درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040915 شماره جلسه: 56
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
قواعد ثانویه دال بر اجزا:
بیان شد که اصل اولی در امارات عدم اجزا است. بحث در آن بود که برخی ادله ذکر شده که به عنوان وجوهی بر اجزاء مطرح شده است. بر فرض صحت این ادله هرچند اصل اولی عدم اجزا است، ولی با قاعده ثانویه اجزا ثابت میشود. این قواعد را مرور مینماییم.
متابعت عامه در حج
اولین مورد متابعت عامه در اعمال حج بود. در این مورد مطالبی در جلسات پیش ذکر شد. در پایان جلسه گذشته روایت مربوط به یوم الشک مطرح شد. این روایت را مورد بررسی قرار میدهیم.
روایت مربوط به افطار امام صادق علیه السلام در یوم الشک
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ فِي زَمَانِ أَبِي الْعَبَّاسِ إِنِّي دَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ قَدْ شَكَّ النَّاسُ فِي الصَّوْمِ وَ هُوَ وَ اللَّهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ صُمْتَ الْيَوْمَ فَقُلْتُ لَا وَ الْمَائِدَةُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ فَادْنُ فَكُلْ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَكَلْتُ قَالَ وَ قُلْتُ الصَّوْمُ مَعَكَ وَ الْفِطْرُ مَعَكَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تُفْطِرُ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ أَنْ أُفْطِرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي»[1].
سخن آیتالله سیستانی و آقای شهیدی
بحث در روایتی بود که در آن وارد شده که امام صادق علیه السلام در یوم الشکّ با وجود علم به دخول ماه رمضان به جهت تقیه افطار نمود. بحث در آن بود که این روایت مربوط به چه زمانی است. آیتالله سیستانی این روایت را مربوط به اول ماه رمضان دانسته، و آقای شهیدی به ایشان اشکال کردهاند. عبارت آقای شهیدی بدین شرح است:
«وأما حمل خبر لقاء الإمام عليهالسلام مع السفاح على اول شهر رمضان فلايخلو من بُعد، حيث ان صوم يوم الشك كان متعارفا عندهم، ولذا ورد عنه النهي فلم يكن خلاف التقية، فالظاهر ان المراد منه آخر الشهر، ولاينافيه التعبير بـ«اني دخلت على السفاح يوم الشك، وانا اعلم انه من شهر رمضان وانه قد شك الناس في الصوم وهو والله من شهر رمضان»[2].
سخن استاد در مورد روایت
به نظر میرسد حق با آیتالله سیستانی است. اگر از این روایت استظهار نشود که مربوط به اول ماه رمضان است، دست کم در مورد آن، احتمال قوی وجود دارد. نکتهای که آقای شهیدی مطرح نمودهاند -که متعارف در یوم الشک آن بوده که روزه میگرفتند، و نهی از روزه آن روز هم به جهت همین امر متعارف وارد شده- سخن تمامی نیست. ملاحظاتی در این مورد وجود دارد که نشان میدهد روایت شریفه مربوط به آخر ماه رمضان نیست. این ملاحظات بیان میگردد و پس از آن قرائنی دال بر آنکه این روایت مربوط به اول ماه رمضان است ذکر میشود.
ملاحظه اول: مجرد ورود نهی دال بر آن نیست که صوم آن روز متعارف بوده است. البته که زمینه روزه آن روز وجود داشته ولی همینکه افراد کمی هم روزه بگیرند کافی است تا در مورد آن نهی وارد شود. نهی حتما از عملی نیست که معمول افراد انجام میدهند. مصحّح نهی آن است که برخی موارد آن وجود داشته باشد. امری که هیچکس انجام نمیدهد و زمینه انجام آن هم فراهم نیست نهی بدان تعلق نمیگیرد، ولی امری که زمینه انجام آن فراهم است و عده معدودی هم آن را انجام میدهند کافی است تا نهی بدان تعلق گیرد.
ملاحظه دوم: نکته دیگر آنکه ممکن است تنها شیعیان آن روز را روزه میگرفتهاند. از این رو اگر امام علیه السلام آن روز را روزه میگرفت متّهم به تشیّع میشد یا متّهم به آن میشد که امام شیعیان است. از این رو است که صوم آن روز برای حضرت، خطر ضرب عنق داشته است.
ملاحظه سوم: نکته دیگر از برخی روایات عکس مطلبی که آقای شهیدی بیان کردهاند استفاده میشود. به روایت زیر توجه کنید:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنِ الْخَضِرِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْيَوْمِ الَّذِي يُشَكُّ فِيهِ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّ مَنْ صَامَهُ بِمَنْزِلَةِ مَنْ أَفْطَرَ يَوْماً فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ كَذَبُوا إِنْ كَانَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهُوَ يَوْمٌ وُفِّقَ لَهُ وَ إِنْ كَانَ مِنْ غَيْرِهِ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مَا مَضَى مِنَ الْأَيَّامِ»[3].
جمع این روایت با روایات دیگر آن است که یوم الشک را میتوان روزه گرفت ولی باید به نیت روزه ماه شعبان صائم بود. هرچند این روایت مربوط به زمان امام کاظم علیه السلام است، ولی روایت محل بحث از امام صادق علیه السلام نیز مربوط به اواخر حیات ایشان است. امامت امام صادق علیه السلام از سال ۱۱۴ تا سال ۱۴۸ بوده، و خلافت سفاح در سال ۱۳۲ بوده است. بنابراین روایت محل بحث مربوط به نیمه دوم سالهای امامت آن حضرت است؛ بنابراین طبیعی است که در اواخر زمان امام صادق علیه السلام نیز آنچه رایج بوده عدم صیام یوم الشک باشد.
قرائن دال بر نظارت روایت به اول ماه رمضان
مجموعه نکاتی وجود دارد که احتمال آنکه روایت محل بحث مربوط به اول ماه رمضان باشد را تقویت میکند. این روایت دارای نقلهای متعددی است. ابتدا این موارد را ذکر نموده و سپس به ذکر قرینهها میپردازیم. به نقلهای مختلف این روایت که در جامع الأحادیث وارد شده توجه کنید:
اول: «سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ عَنْ رَجُلٍ عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ بِالْحِيرَةِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي الصِّيَامِ الْيَوْمَ فَقُلْتُ ذَاكَ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ صُمْتَ صُمْنَا وَ إِنْ أَفْطَرْتَ أَفْطَرْنَا فَقَالَ يَا غُلَامُ عَلَيَّ بِالْمَائِدَةِ فَأَكَلْتُ مَعَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ وَ اللَّهِ أَنَّهُ يَوْمٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَكَانَ إِفْطَارِي يَوْماً وَ قَضَاؤُهُ أَيْسَرَ عَلَيَّ مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي وَ لَا يُعْبَدَ اللَّهُ»[4].
دوم: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ فِي زَمَانِ أَبِي الْعَبَّاسِ إِنِّي دَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ قَدْ شَكَّ النَّاسُ فِي الصَّوْمِ وَ هُوَ وَ اللَّهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ صُمْتَ الْيَوْمَ فَقُلْتُ لَا وَ الْمَائِدَةُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ فَادْنُ فَكُلْ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَكَلْتُ قَالَ وَ قُلْتُ الصَّوْمُ مَعَكَ وَ الْفِطْرُ مَعَكَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تُفْطِرُ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ أَنْ أُفْطِرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي»[5].
سوم: «مُحَمَّدٌ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ خَلَّادِ بْنِ عُمَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ فِي يَوْمِ شَكٍّ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هُوَ يَتَغَذَّى فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ هَذَا مِنْ أَيَّامِكَ قُلْتُ لِمَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا صَوْمِي إِلَّا بِصَوْمِكَ وَ لَا إِفْطَارِي إِلَّا بِإِفْطَارِكَ قَالَ فَقَالَ ادْنُ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَكَلْتُ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ»[6].
سند روایت سوم از سند دو روایت پیش قویتر است. سند دو روایت اول مرسل است، ولی نسبت به سند سوم اگر کسی قائل به قاعده مشایخ ثقات باشد میتواند خلاد بن عماره را که از مشایخ بزنطی است توثیق نماید.
قرینه اول: در نقل سوم، تعبیر «یوم الشک» به کار رفته است. با توجه به آنکه ما تمامی روایات مشتمل بر این تعبیر را استقصا نمودیم و روشن شد که در تمامی مواردی که تعبیر «یوم الشک» در روایات به کار رفته مراد از آن، انتهای ماه شعبان است، معلوم میگردد که مراد از «یوم الشک» در روایت محل بحث نیز چنین است. البته در روایات دیگر واژه شکّ همراه با «ال» به کار رفته ولی در روایت محل بحث تعبیر «یوم شکّ» وارد شده است. ممکن است بیان شود این دو تعبیر تفاوت دارند، ولی دست کم میتوان روایات دیگر را به عنوان موید مطرح کرد.
قرینه دوم: تعبیر «شکّ الناس فی الصوم» که در نقل دوم وارد شده نیز شاهد بر آن است که روایت مربوط به انتهای ماه شعبان است. اگر شکّ مربوط به انتهای ماه رمضان بود تعبیر متعارف، «شکّ فی الإفطار» است. یعنی حادثه جدیدی که قرار است رخ دهد و تحققش مشکوک است بهعنوان موضوع شکّ قرار میگیرد. البته آقای شهیدی نیز توجه به این نکات دارد و خود متذکّر شده که این تعابیر با سخن ما منافی نیست.
این قرائن، قطعی نیست، ولی در مجموع میتواند این احتمال را تقویت میکند که روایت مربوط به اول ماه رمضان است. بر فرض آنکه نتوان به طور قاطع این احتمال را ترجیح داد، این احتمال قویتر از احتمال دیگر است.
سوال: ممکن است تعبیر «مَا صَوْمِي إِلَّا بِصَوْمِكَ وَ لَا إِفْطَارِي إِلَّا بِإِفْطَارِكَ» اشعار به دوران محذورین داشته باشد، و چنین امری با پایان ماه رمضان تناسب دارد. اگر روایت مربوط به ابتدای ماه رمضان بود، امکان روزهگرفتن وجود داشت.
پاسخ استاد: ائمه علیهم السلام به طور کامل در زیر ذرهبین حکومت بودهاند و کوچکترین حرکت حساسیتبرانگیز ممکن بوده جان ایشان را به خطر بیفکند. هرچند عدهای در یوم الشک صائم بودهاند، ولی اینکه امام علیه السلام بخواهد در روزی که ماه رمضان توسط حکومت اعلام نشده روزه بگیرد ممکن است اشعار به آن داشته باشد که حضرت نظر حکومت را نپذیرفته است. یعنی اگر حضرت روزه میگرفت، علت روزهگرفتن ایشان یا جنبه احتیاط برای ماه رمضان بوده و یا آنکه خلیفه را قبول نداشته است. بنابراین روزهگرفتن حساسیتبرانگیز است؛ بهخصوص آنکه سفّاح بسیار خونریز بوده، و به همین جهت ملقّب بدین لقب شده است. منصور دوانیقی نیز هرچند در ابتدای خلافت خود را آن چنان خشن نشان نمیداد، پس از جریان نفس زکیّه رفتارهایش بسیار همراه با خشونت بوده است. غرض آنکه آن دوره شرایطی بوده که کوچکترین سوء ظن به ائمه علیهم السلام برای ایشان خطر جانی داشته است. بارها در زمان منصور به خانه حضرت حمله شده است. تمامی این حرکات به جهت سوء ظنهایی بوده که رخ میداده است. از این رو ائمه علیهم السلام مجبور بودهاند که راه ایجاد سوء ظنّ را به طور کامل مسدود کنند. بنابراین، روزه در روز اول ماه رمضان بر خلاف نظر حکومت، هرچند اثبات نمیکند که آن حضرت ادعای امامت داشته و رهبری شیعیانی که روزه میگرفتند را بر عهده داشته، ولی عملی شکبرانگیز بوده است. نتیجه آنکه به نظر میرسد احتمال آنکه روایت شریفه مربوط به اول ماه رمضان باشد قویتر است.
ما از این مطلب فحص نمودیم که امام صادق علیه السلام در چه زمانی با سفاح روبرو شده است. یک نقل در کتاب اصول ستّ عشر وارد شده است که امام علیه السلام وقتی سفاح در حیره بود بر وی وارد شد، ولی چیز قابل توجهی بیش از این در کتب حدیثی به دست نیامد. ممکن است در کتب تاریخی در این مورد مطالبی وارد شده باشد. ملاحظه آن منابع نیز میتواند در بحث مفید باشد.
قرینه سوم: زمانی که ائمه در حیره در یک نوع تبعید بودند، ائمه در این ایام از سر اجبار در نماز خلفا شرکت میکردند. روایت شریفه اگر مربوط به عید فطر بود به طور متعارف نماز عید خوانده میشد و ائمه در نماز شرکت میکردند و این بحث تمام شده بود. این مطلب نیز مویّد آن است که روایت شریفه مربوط به ابتدای ماه رمضان است. اگر روایت مربوط به عید فطر بود، از حضور امام علیه السلام در نماز عید یا عدم حضور آن حضرت، نظر ایشان معلوم میشد. همینکه سفاح از ایشان سوال پرسیده که نظرتان چیست، مویّد آن است که مربوط به ابتدای ماه رمضان بوده است.
نتیجه بحث آن که در مورد حج، تبعیت از عامه مجزی است. به نظر ما حتی با علم به خلاف از اول امر هم باید از عامه تبعیت کرد و معلوم نیست عدم تبعیت مجزی باشد، و در فرض شکّ، بدون تردید باید از عامه تبعیت کرد و حتی بعدا هم علم به خلاف حاصل شود مجزی است. اگر از مبنای مرحوم امام صرف نظر شود که حتی با علم به خلاف هم باید از عامه تبعیت کرد، باید به کلام مرحوم آیتالله خویی ملتزم شد که در فرض شک باید تبعیت نمود. البته آقای خویی از این مساله بحث نکرده که اگر طبق نظر ایشان عمل شد و کشف خلاف شد آیا عمل انجام شده مجزی است یا اجزا ندارد، ولی ما بیان میکنیم که روزی که قاضی عامه و حاکم سنّی به عنوان روز عرفه و روز عید قربان تعیین کرده، اگر اعمال عرفه و عید در آن روز انجام شود و بعدا کشف خلاف شود مجزی است. شارع مقدس حکم قضاة عامه را بهعنوان یک حکم ظاهری قرار داده که باید متابعت کرد. البته این حکم یک اصل عملی است و طریقی به واقع ندارد.
قواعد ثانویه دال بر اجزا در کلام آقای شهیدی
آقای شهیدی ادلهای به عنوان قاعده ثانویه بر اجزا مطرح نموده است. ایشان ابتدا حدیث رفع را ذکر کرده و به تفصیل مورد بررسی قرار داده است. از آقای شهیدی مقالهای در مجله «تا اجتهاد» وارد شده که مطالب آن با آنچه که آقای شهیدی در این مساله در کتاب ابحاث ذکر نموده تفاوت دارد. مطالب آن مقاله جدیدتر است و نشان میدهد که آقای شهیدی از برخی مطالبی که در کتاب مطرح نموده رجوع کرده است؛ بهعنوان مثال آقای شهیدی شمول حدیث رفع نسبت به احکام وضعی را در کتاب ابحاث انکار کرده، ولی گویا در مقالهای که از ایشان چاپ شده اطلاق حدیث نسبت به احکام وضعی را پذیرفته است. البته ما در زمانهای سابق مقاله ایشان را مطالعه کردیم، و نیاز به مراجعه مجدد دارد. ما از حدیث رفع بعدا به تفصیل بحث میکنیم. دلیل دوم در کلام آقای شهیدی، روایت عبدالصمد بن بشیر است.
دلیل دوم: روایت عبدالصمد بن بشیر
«مُوسَى بْنُ اَلْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اَلصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ يُلَبِّي حَتَّى دَخَلَ اَلْمَسْجِدَ وَ هُوَ يُلَبِّي وَ عَلَيْهِ قَمِيصُهُ فَوَثَبَ إِلَيْهِ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي حَنِيفَةَ فَقَالُوا شُقَّ قَمِيصَكَ وَ أَخْرِجْهُ مِنْ رِجْلَيْكَ فَإِنَّ عَلَيْكَ بَدَنَةً وَ عَلَيْكَ اَلْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ وَ حَجُّكَ فَاسِدٌ فَطَلَعَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَامَ عَلَى بَابِ اَلْمَسْجِدِ فَكَبَّرَ وَ اِسْتَقْبَلَ اَلْكَعْبَةَ فَدَنَا اَلرَّجُلُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ يَنْتِفُ شَعْرَهُ وَ يَضْرِبُ وَجْهَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «اُسْكُنْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ» فَلَمَّا كَلَّمَهُ وَ كَانَ اَلرَّجُلُ أَعْجَمِيّاً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «مَا تَقُولُ» قَالَ كُنْتُ رَجُلاً أَعْمَلُ بِيَدِي فَاجْتَمَعَتْ لِي نَفَقَةٌ فَجِئْتُ أَحُجُّ لَمْ أَسْأَلْ أَحَداً عَنْ شَيْءٍ فَأَفْتَوْنِي هَؤُلاَءِ أَنْ أَشُقَّ قَمِيصِي وَ أَنْزِعَهُ مِنْ قِبَلِ رِجْلِي وَ أَنَّ حَجِّي فَاسِدٌ وَ أَنَّ عَلَيَّ بَدَنَةً فَقَالَ لَهُ «مَتَى لَبِسْتَ قَمِيصَكَ أَ بَعْدَ مَا لَبَّيْتَ أَمْ قَبْلَ» قَالَ قَبْلَ أَنْ أُلَبِّيَ قَالَ «فَأَخْرِجْهُ مِنْ رَأْسِكَ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْكَ بَدَنَةٌ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ اَلْحَجُّ مِنْ قَابِلٍ أَيُّ رَجُلٍ رَكِبَ أَمْراً بِجَهَالَةٍ فَلاَ شَيْءَ عَلَيْهِ طُفْ بِالْبَيْتِ سَبْعاً وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِسْعَ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ قَصِّرْ مِنْ شَعْرِكَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلتَّرْوِيَةِ فَاغْتَسِلْ وَ أَهِلَّ بِالْحَجِّ وَ اِصْنَعْ كَمَا يَصْنَعُ اَلنَّاسُ»[7].
سند روایت: اشکال صاحب معالم به روایات موسی بن قاسم
این روایت در باب حج است، و یک بحث سندی و یک بحث دلالی دارد. آقای شهیدی در مورد سند آن در ابحاث سخن نگفته ولی بعدا ما با ایشان در مورد سند این روایت گفتگویی انجام دادیم و معلوم بود که ایشان ملتفت اشکال در سند این روایت شده بودند. ایشان از این روایت در کتاب ابحاث با تعبیر «صحیحة عبدالصمد بن بشیر» یاد کرده است[8]. ما در تاریخ ۲۵ مهرماه ۱۳۹۵ در درس اصول به تفصیل در رابطه با این سند و متن آن در باب برائت بحث کردهایم.
صاحب منتقی الجمان یک اشکال عام در مورد روایات موسی بن قاسم مطرح کرده است. ایشان بیان کرده که سقط در اسناد این راوی بسیار زیاد است. یکی از مواردی که سقط به کثرت رخ میدهد، جایی است که ابتدای سند با اتکا به سند پیشین حذف میشود. ما به تبع مرحوم آیتالله خویی از این مطلب با عنوان «تعلیق» یاد میکنیم. صاحب منتقی الجمان از این مطلب با عنوان «بنا» و «مبنی بودن بر سند پیش» یاد کرده است.
دو مثال واقعی ذکر میشود.
مثال اول: گاهی در کافی این سند وارد شده است: «عدّة من أصحابنا عن سهل بن زیاد عن …». در روایت بعد، مشاهده میشود که «عدّة من أصحابنا» از ابتدای سند حذف شده و سهل بن زیاد در صدر سند است. شیخ طوسی که این روایت را از کافی اخذ کرده به تعلیق سند توجه نکرده است. در تهذیب در موارد فراوانی که از کافی نقل کرده، مشاهده میشود که شیخ، سند را بدین صورت آورده است: «محمد بن یعقوب عن سهل بن زیاد». در این موارد، شیخ متوجه تعلیق نشده است. البته شیخ خیلی اوقات متوجه تعلیق بوده، و گاهی هم ملتفت نبوده است.
مثال دوم: سند دیگری که در تهذیب در موارد متعددی وارد شده این سند است: «محمد بن یعقوب عن أحمد بن محمد عن…».
در کافی دو گروه از راویان با عنوان «أحمد بن محمّد» نامشان وارد شده است:
اول: گروهی که شیخ مستقیم کلینی هستند که عبارتاند از: «احمد بن محمد العاصمی» و «احمد بن محمد بن سعید بن عقدة».
دوم: گروهی که کلینی با یک واسطه از ایشان نقل میکند، که معمولا دو راوی هستند: «احمد بن محمد بن عیسی» و «احمد بن محمد بن خالد».
گاهی اوقات احمد بن محمد در ابتدای سند واقع شده و مراد از این عنوان، شیخ مستقیم کلینی نیست؛ بلکه سند معلّق بر سند پیش است، و با توجه به طبقه راویان میتوان این مطلب را تشخیص داد. در برخی از این موارد که سند به صورت معلّق بوده، شیخ طوسی به تعلیق توجه نکرده است. توجه به آنکه مراد از «احمد بن محمد» وقتی در ابتدای سند کلینی واقع میشود، چه کسی است، به دقت ویژه و بهعلاوهای نیاز دارد، و طبیعی است که شیخ طوسی به جهت کثرت مشاغل، از این موارد غفلت نموده و دچار اشتباه شده باشد. در این موارد، سند باید توسط شیخ طوسی بدین صورت نقل میشده: «محمد بن یعقوب عن عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد» یا «محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن أحمد بن محمّد»، ولی به اشتباه بدین صورت ذکر شده است: «محمد بن یعقوب عن أحمد بن محمّد». این موارد را در تهذیب دنبال کنید.
صاحبمعالم بیان کرده است که عدم توجه به سند مبنیّ و عدم ذکر واسطهای که به جهت بنا حذف شده سبب سقط در سند میشود. ایشان بیان کرده اکثر موارد سقط در روایات موسی بن قاسم است. در روایات موسی بن قاسم سقط بسیار شایع است. جناب آیتالله والد در باب حج در موارد متعددی این مطلب صاحبمعالم را ذکر نموده و صحّت و سقم آن را مورد بررسی قرار داده است. این بحث منشا شد که ما تمامی روایات موسی بن قاسم را مورد بررسی قرار دادیم، و رسالهای با این موضوع تالیف نمودیم. البته برخی اسناد ویژه که مشکل است نیازمند به بررسی بیشتری است. از این رو رساله ما ناقص مانده است. یکی از روایاتی که صاحب معالم به آنها اشکال نموده سند محل بحث است. ایشان بیان کرده موسی بن قاسم ممکن نیست به طور مستقیم از عبدالصمد بن بشیر نقل کند. تعبیر ایشان بدین شرح است:
«و هذا الحديث بحسب الظّاهر إسناده من الصحيح المشهوريّ، و عند التّحقيق يرى أنّه معلّل، لأنّ المعهود من رواية موسى بن القاسم عن أصحاب أبي عبد اللّه عليه السّلام الّذين لم يتأخّروا إلى زمن الرضا عليه السّلام أن يكون بالواسطة، و عبد الصّمد بن بشير منهم و بالجملة فالشكّ حاصل في اتصال الطريق لشيوع التوهّم في مثله و فقد المساعد على نفيه»[9].
ما تمامی روایات موسی بن قاسم و طبقه وی را بررسی نمودیم، و پس از آن، روایات بدون اشکال وی را جدا کرده و باقی اسنادی که نام وی در آن وارد شده به تفصیل یک به یک بررسی کردیم. در جلسه آینده چکیده آن مباحث را بیان میکنیم. گاهی به جهت یک سند باید جمیع اسناد یک راوی ملاحظه شود. ما به مناسبت این روایت، جمیع روایات عبدالصمد بن بشیر را هم بررسی کردیم. نتیجه بحث آن است که اشکال صاحبمنتقی الجمان در برخی موارد مورد پذیرش و در برخی موارد صحیح نیست. در این رابطه در جلسه آینده سخن خواهیم گفت.
نکته جدیدی باید به مباحث پیش اضافه شود: اگر واسطهای سقط شده باشد آیا امکان پیدا کردن این واسطه وجود دارد؟ در سند محل بحث نیز واسطه سقط شده است. آیا میتوان این واسطه را تعیین نمود؟ این بحث را هم دنبال خواهیم کرد. ما قبلا این بحث را مورد بررسی قرار ندادهایم.