درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14041020 شماره جلسه: 76
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بررسی فقره «لا تنقض السنّة الفریضة»
در اینکه حدیث «لا تعاد» دال بر اجزا است بحثی نیست. بحث در دایره شمول این حدیث است. برخی تعلیل مذکور در ذیل این حدیث را شامل غیر نماز هم دانستهاند که به نظر ما سخن تمامی نیست. توضیح این مطلب در جلسه گذشته بیان شد.
کلمات علما در بیان تفاوت فریضه و سنّت
مطلب دیگری که باید مورد بررسی قرار گیرد، تفاوت فرض و سنّت است. از زمان قدیم معروف است که فرض به معنای چیزی است که وجوبش با قرآن ثابت شده، و فرض چیزی است که وجوبش با سنّت ثابت گشته است. معنای دیگری که برای فرض بیان شده «ما کان فی القرآن» است که اعم از واجب و مستحب است، یعنی «ما ثبتت مشروعیّته فی القرآن».
کلام شیخ طوسی در تهذیب و استبصار
معنای اولی که بیان شد نخستین بار در کلمات شیخ طوسی وارد شده است. شیخ در تهذیب در ذیل یک روایت که تعبیر فریضة و سنّت در آن به کار رفته مطلبی بیان نموده است. این روایت و عبارت شیخ طوسی به شرح زیر است:
«مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغُسْلُ فِي أَرْبَعَةَ عَشَرَ مَوْطِناً وَاحِدٌ فَرِيضَةٌ وَ الْبَاقِي سُنَّةٌ.
فَالْمُرَادُ بِهِ أَنَّهُ لَيْسَ بِفَرْضِ الْمَذْكُورِ بِظَاهِرِ اللَّفْظِ فِي الْقُرْآنِ وَ إِنْ جَازَ أَنْ تَثْبُتَ بِالسُّنَّةِ أَغْسَالٌ أُخَرُ مُفْتَرَضَةٌ وَ قَدْ بَيَّنَّا مَا وَرَدَ مِنْ جِهَةِ السُّنَّةِ مِمَّا يَتَضَمَّنُ وُجُوبَ هَذِهِ الْأَغْسَالِ»[1].
همچنین شیخ در استبصار در ذیل همین حدیث آورده است:
«فَالْمَعْنَى فِيهِ أَنَّ وَاحِداً مِنْهَا فَرِيضَةٌ بِظَاهِرِ الْقُرْآنِ وَ إِنْ كَانَتْ هُنَاكَ أَغْسَالٌ أُخَرُ يُعْلَمُ فَرْضُهَا بِالسُّنَّةِ»[2].
کلام مرحوم محمد تقی مجلسی در روضة المتقین و لوامع صاحبقرانی
مرحوم مجلسی در روضة المتقین دو معنایی که برای فریضه ذکر شد را آورده است. ایشان روایتی از زراره را نقل کرده و آن را شرح کرده است. عبارت وی بدین شرح است:
«روى الكليني و الشيخ في الصحيح، عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الفرض في الصلاة، فقال: الوقت، و الطهور و القبلة و التوجه، و الركوع و السجود و الدعاء: قلت فما سوى ذلك فقال: سنة في فريضة.
الظاهر أن المراد بالفريضة ما ظهر وجوبها من القرآن، و بالسنة مقابلها كما في أكثر الإطلاقات في الأخبار، أو ما ورد في القرآن أعم من أن يكون شرطا أو جزءا واجبا أو مندوبا، و يرِدُ بمعنى الواجب أيضا»[3].
مرحوم مجلسی اول در لوامع صاحبقرانی نیز این مطلب را بیان کرده است:
«فريضههاى نماز عبارت است از چيزى چند كه نماز بدون آن صحيح نباشد اعم از آن كه شرط باشد يا ركن و محتمل است كه مراد از آن چيزى چند باشد كه حق سبحانه و تعالى آنها را در قرآن مجيد ياد كرده باشد اعم از آن كه واجب باشد يا سنت. و فرايض نماز هفت است:
اول: وقتست …
هفتم: دعاست بعضى گفتهاند كه قنوتست و واجب است چنانكه صدوق قايلست به آن، و بنا بر قولى كه فريضه را اعم از واجب و سنت گيريم همين بس است كه حق سبحانه و تعالى در قرآن مجيد به آن امر كرده است و خواهد آمد، و بعضى گفتهاند كه سوره حمد است كه بترك آن عمدا نماز باطل مىشود و بنا بر اين فريضه را بمعنى واجب مىبايد گرفت نه واجبى كه از قرآن ظاهر شده باشد »[4].
مرحوم مجلسی سه معنای فریضه و سنّت را در این عبارت ذکر کرده است. این سه معنای فریضه بدین شرح است:
اول: واجب.
دوم: واجبی که در قرآن وجوبش ذکر شده است.
سوم: آنچه در قرآن ذکر شده اعم از آنکه واجب باشد یا مستحب.
کلام علامه مجلسی در ملاذ الأخیار و بحار الأنوار
تقیید فرض به «فی القرآن» در ملاذ الأخیار نیز ذکر شده است:
«قوله: عن الفرض في الصلاة أي: ما ظهر من القرآن، سواء كان واجبا أو مستحبا، فلا ينافي استحباب القنوت»[5].
این عبارت در شرح روایت زراره است که قنوت در آن روایت فرض شمرده شده است. مرحوم مجلسی بیان کرده که فرض بودن قنوت منافاتی با استحباب آن ندارد؛ چرا که فرض به معنای چیزی است که در قرآن وارد شده است.
علامه مجلسی در بحار آورده است: «و المراد بالفرض ما ظهر وجوبه بالقرآن أو شرعيته أعم من الوجوب و الاستحباب»[6].
بررسی اعتبار قید «فی القرآن» در معنای فریضه
در عبارات فقهای بعدی نیز تعابیر زیادی وارد شده است که از ذکر آنها صرف نظر مینماییم. ما هنوز دلیل روشنی نیافتیم که اثبات نماید قید «فی القرآن» در معنای فرض معتبر است. معلوم نیست این قید از کجا آمده است. بله، یک مطلب ممکن است بیان شود که معنای چهارمی برای فرض است، که از مفاد برخی روایات هم استفاده میشود. معنای چهارم آن است که واجبات بر دو قسم هستند؛ برخی از آنها توسط خداوند متعال و برخی دیگر توسط نبی مکرم (ص) جعل شده است. البته ائمه علیهم السلام نیز حق تشریع داشتهاند ولی از آن حق یا اصلا استفاده نکردهاند و یا آنکه در موارد بسیار نادری استفاده نمودهاند. بهعنوان مثال در صحیحه فضیل بن یسار پس از آنکه بیان شده که خداوند متعال امر دین و امّت را به رسول الله (ص) واگذار نموده آمده است:
«ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الصَّلَاةَ رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ فَأَضَافَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ وَ إِلَى الْمَغْرِبِ رَكْعَةً فَصَارَتْ عَدِيلَ الْفَرِيضَةِ، لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِي سَفَرٍ وَ أَفْرَدَ الرَّكْعَةَ فِي الْمَغْرِبِ فَتَرَكَهَا قَائِمَةً فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ كُلَّهُ فَصَارَتِ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ً ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّوَافِلَ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِك…. وَ فَرَضَ اللَّهُ فِي السَّنَةِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص صَوْمَ شَعْبَانَ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَمْرَ بِعَيْنِهَا وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُسْكِرَ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ فَأَجَازَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ كُلَّهُ…»[7].
فریضه در این روایت به معنای ما فرض الله عزّوجلّ نیست بلکه اعم از ما فرض الله عزوجلّ و ما فرض النبی (ص) است، و سنّت به معنای مستحبّ است. غرض آنکه از روایات استفاده میشود که برخی امور، تشریع رسول الله (ص) است. بنابراین محتمل است مراد از فرض: «ما فرض الله عزوجلّ» و مراد از سنّت: «ما شرّعه النبی (ص)» باشد اعم از آنکه واجب یا مستحب باشد. این معنی محتمل است. البته این معنی قطعی نیست ولی احتمال آن وجود دارد، ولی اینکه مراد از فرض، «ما فرض الله فی القرآن» باشد، هیچ شاهدی در روایات ندارد. البته این روشن است که فرض در مقابل سنّت است و از روایات زیادی این مطلب قابل استفاده است. همچنین اطلاق سنّت بر برخی واجبات نیز از مطالبی است که به طور روشن از برخی روایات استفاده میشود؛ مثلا وقوف در عرفات در روایات به عنوان سنّت و وقوف در مشعر به عنوان فریضه بیان شده است. تردیدی نیست که وقوف در عرفات واجب و از ارکان حج است. اما اعتبار قید «فی القرآن» در فریضه و اعتبار قید «فی السنّة» در سنّت، شاهدی ندارد. این مطلب تنها در کلام شیخ طوسی مورد اشاره قرار گرفته است.
البته توجه شود که شیخ طوسی نیز در مقام بیان معنای فریضه و سنّت نیست. ایشان بیان کرده که گاهی فرض و سنّت مجازا به این معنی اطلاق میشود. آنچه شیخ طوسی بیان کرده در واقع، حمل روایت بر این معنی است، نه آنکه بیانگر یکی از معانی فرض و سنّت باشد. آنچه از کلام شیخ طوسی استفاده میشود این است که شیخ در مقام جمع عرفی بین روایات، سخن مزبور را بیان کرده است. از برخی روایات استفاده میشود که به غیر از غسل جنابت اغسال دیگری نیز واجب است، بنابراین روایت مذکور که بیانگر آن است که تنها یک غسل، فریضه است معارض با دیگر روایات به شمار میرود. برای جمع عرفی بین روایات شیخ طوسی بیان کرده که مراد از تنها غسلی که فریضه است آن است که تنها غسلی است که وجوبش در قرآن ذکر شده است. شیخ بدین ترتیب بین روایات جمع کرده است.
سخن آقای سیستانی
آقای سیستانی بیان کرده است که فریضه چیزی است که در قرآن وارد شده است و لو تفسیر آن در سنّت وارد شده باشد. به روایت زیر توجه کنید:
«عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَشَرَةَ أَوْجُهٍ صَلَاةَ الْحَضَرِ وَ السَّفَرِ وَ صَلَاةَ الْخَوْفِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ وَ صَلَاةَ كُسُوفِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ صَلَاةَ الْعِيدَيْنِ وَ صَلَاةَ الِاسْتِسْقَاءِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى الْمَيِّتِ»[8].
تمامی این ده قسم به نحو اجمالی در قرآن وارد شده است. اگر مراد از فریضه چیزی باشد که حتی به نحو اجمالی هم در قرآن ذکر شده باشد، باید تمامی این موارد فریضه باشد. این روایت منافی با سخن آقای سیستانی است. تعبیر «أقیموا الصلاة» در قرآن وارد شده، ولی اینکه مراد از صلات چیست در سنّت ذکر شده است، و با این حال معلوم نیست آنچه رسول الله (ص) بیان نموده فریضه باشد. غرض آنکه ما برای سخن آقای سیستانی شاهدی نیافتیم. همچنین به روایت زیر توجه نمایید:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الطَّلَاقَ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ فِي كِتَابِهِ وَ الَّذِي سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُخَلِّيَ الرَّجُلُ عَنِ الْمَرْأَة»[9].
تعابیری چون «طلّقوهنّ لعدّتهنّ» و «أحصوا العدّة» در قرآن کریم وارد شده ولی تفسیر آنها در کلام نبی مکرّم (ص) ذکر شده است. طلاق به اعتبار اصلش فریضه و به اعتبار ویژگیهایش سنّت است. ممکن است اصلا فرض و سنّت در این موارد جداییپذیر نباشد.
ذکر چند نکته
تقسیم سهگانه: از برخی از منابع یک تقسیم سهگانه استفاده میشود: فریضه، سنّت واجبه، سنّت مسنونه. این مطلب در فقه الرضا وارد شده است:
«اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَنَّ غُسْلَ الْجَنَابَةِ فَرِيضَةٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْغُسْلِ فَرْضٌ غَيْرُهُ وَ بَاقِي الْغُسْلِ سُنَّةٌ وَاجِبَةٌ وَ مِنْهَا سُنَّةٌ مَسْنُونَةٌ إِلَّا أَنَّ بَعْضَهَا أَلْزَمُ مِنْ بَعْضٍ وَ أَوْجَبُ مِنْ بَعْضٍ»[10].
از این نقل هم استفاده نمیشود که فریضه آن چیزی است که در قرآن وارد شده است. البته ممکن است بیان شود هرآنچه در قرآن وارد شده فریضه است، ولی دلیلی بر اختصاص فرائض به آنچه در قرآن آمده وجود ندارد. ممکن است برخی از فرائض در سنّت وارد شده باشد.
قضا داشتن فریضه: عبارت دیگری در فقه الرضا آمده که در برخی دیگر از روایات هم ذکر شده است. شدّتی در فریضه وجود دارد که در سنّت نیست. این شدّت منشا احکام مختلفی شده است. یکی از آنها اینکه فریضه قضا دارد ولی سنّت قضا ندارد.