حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 35- 14041024
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 35
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
رسیدیم به باب «ان الائمه هم ارکان الارض».
شاگرد: أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا جَاءَ بِهِ عَلِيٌّ ع آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أَنْتَهِي عَنْهُ
استاد: ممکن است «آخذ به» بخوانیم ممکن است «أُخِذ به» بخوانیم و «ما نهی عنه أَنتهی عنه» میخوانیم یا «اُنتهی عنه» بخوانیم هر دو صورت را میشود خواند. شاید «أخذ به» بهتر باشد، البته اینجا «آخذ منه» و «اَنتهی عنه» نوشته است ولی فکر میکنم «أُخذ به» و «اُنتهی عنه» شاید بهتر باشد.
شاگرد: جَرَى لَهُ مِنَ الْفَضْلِ مِثْلُ مَا جَرَى لِمُحَمَّدٍ ص وَ لِمُحَمَّدٍ ص الْفَضْلُ عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
استاد: این روایت مفضل بن عمر را ما صحیحه میدانیم بنا بر اینکه محمد بن سنان و مفضل بن عمر را تصحیح کنیم که ما تصحیح میکنیم. نزدیک به مضمونش در همین باب از یک طریق در روایت بعدی که سعید اعرج است آن روایت هم تا حدودی مشابه این است. روایت ابی الصامت حلوانی هم مشابه آن است. آن دو روایت از جهت سندی ضعیف هستند ولی خیلی وقتها برای اینکه متن روایت هم از جهت معنا کردنش هم از جهت شناخت متن صحیح، مراجعه به جمیع نقلیات مناسب است. چون اگر یک روایت را هم جعل کنند این گونه نیست که روایت بالمره جعل شده باشد. فرض کنید یک روایت اصلی وجود دارد آن روایت را یک ذره بالا میکنند پایین میکنند مثلا. آن متفردات نقلهایی که به وسیله افراد ضعیف نقل شده است را نمیشود به آن اعتماد کرد ممکن است از اضافاتی باشد که مثلا او اضافه کرده باشد. ولی آن قسمتهای مشابهش گاهی اوقات هم در فهم معنا که چگونه فهمیده نقل معنا چگونه شده است، گاهی اوقات آدم اینها را با همدیگر که مقایسه میکند به این نتیجه میرسد که باید یکی از اینها محرف دیگری باشد، عبارتها شبیه هم هستند باید محرف همدیگه باشد. هم در شناخت عبارت صحیح، نقل های متعدد یک نقل ولو نقل های غیر معتبر کنار هم چیدنش مفید است، هم در فهم معنا به جهت نقل معنایی که شده است اینها مفید است و موثر است. ادامه این روایت یک نکته ای است از آن جهت میخواهم عرض کنم. تا اینجا که عبارت چیز خاصی ندارد.
شاگرد: الْمُتَعَقِّبُ عَلَيْهِ فِي شَيْءٍ مِنْ أَحْكَامِهِ كَالْمُتَعَقِّبِ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ
استاد: متعقب یعنی چه؟
شاگرد: کسی که معترض است.
استاد: اعتراض کننده مثلا. این متعقب در این روایت سعید اعرج که همین روایت است، اولا آن نکته ای که عرض کردم در فهم معنا و فهم عبارت در همان تکه اولش است. ببینید «ما جاء به علي آخذ به و ما نهى عنه انتهي عنه»، این در روایت سعید اعرج این است: «ما جاء عن اميرالمومنين عليه السلام يوخذ به»، مجهول است، همان که من گفتم «أخذ به» بهتر است، این «یوخذ به» که در این نقل است موید آن مطلب است. «يوخذ به و ما نهى عنه يُنتهى عنه». نحوه خواندن این عبارت را از آن نقل مشابهش کمک میکند که چگونه این را بخوانیم. بعدیش است «جري له من الفضل ما جرى لرسول الله صلى الله عليه و آله و لرسول الله الفضل على جميع من خلق الله»، این هایش که مشابه است. و بعدیش است اینجا تعبیر این بود «المتعقب عليه في شيء من الاحكام كالمتعقب على الله و على رسوله»، اینجا تعبیر این است «المُعیب علی امیرالمومنین علیه السلام». معیب و متعقب از جهت نگارشی شبیه هم هستند. احتمالش است که اصلا متعقب همان معیب باشد. معیب یعنی کسی که میخواهد عیب جستجو کند.
شاگرد: این روایت اعرج نسخه بدل دارد متعیب دارد.
استاد: متیعب هم باشد معنایش این است که کسی که در جستجوی عیب است.
شاگرد: متعقب هم دارد
استاد: در روایت اعرج؟ در چه نسخهای؟ در پاورقی دارد؟ این را در چاپ دارالحدیث ببینید چگونه است؟
شاگرد: دارالحدیث در متن مُعیّب است. حاشیه گفته فی حاشیه »«ب ف» کالمتیعب و فی الامالی کالعائب.
استاد: یعنی هر دو از ماده عیب است. اینها یک قدری عبارتها شبیه هم هستند، عائب و متیعب اینها یک نوع نقل معنای هم هستند. از جهت نگارشی شبیه هم نیستند. متعیب را ممکن است شخصی در مقام نقل معنا عائب معنا کند و تبدیل به عائب بشود از باب نقل معنا. ولی متعیب و معیب و متعقب اینها از جهت نگارشی شبیه هم هستند و علی القاعده یکی از اینها تحریف دیگری باشد و این گونه احتمالا باشد. کالمتیعب اگر باشد که دیگر دقیقا یعنی همین کسی که در مقام عیب جویی بر او است که مرحوم مجلسی معنایی که میکند ظاهرا آن عبارت مد نظرش بوده حدیث دیگر. ایشان «المتعقب عليه في شيء من الاحكام» را دارد «ای الطالب لعثرته و المعیب علیه فی شیء منها کالطالب لعثرة رسول الله و المعیب علیه». این از آن روایت دیگر در واقع خواسته این روایت را معنا کند و با عنایت به او آن را چیز کرده است.
شاگرد: در مورد عیب جویی بر امیرالمومنین ظاهرا در بعضی روایات است که پیامبر شکایت کردند که مثلا چرا عیب میگیرید بر امیرالمومنین و این ها.
استاد: بله بله همان در داستان غزوهای است که حضرت امیر میگوید بعضی از چیزها را به خودشان اختصاص دادند و آمدند ایراد گرفتند امثال این ها، در آن روایت هم این است که عیب جویی از
شاگرد: یک چیز دیگر هم میکردند که حضرت وقتی میرفتند به غزوه حضرت امیر را جانشین میگذاشتند.
استاد: نه آن عیب جویی از پیامبر است. این نسبت به رفتاری است که امیرالمومنین انجام دادند.
شاگرد: مثلا میگفتند حضرت شوخ است همیشه قل هو الله فقط میخواند در نماز.
استاد: حالا این را یادم نیست، تعبیر روایتش الان در خاطرم نیست. این را میفرمایید از این جهت عیب میگرفتند. اتفاقا الان داشتم یک روایتی نگاه میکردم، در باب المداعبه که آدم شوخ باشد و شوخی بکند و اینها از پیامبر نقل شده است که میگوید گاهی اوقات یک اعرابی میآمد هدیه میآورد بر پیامبر. بعد هم میگفت «ما ثمن هديتنا؟» بعد پیامبر میخندید و شوخی، بعد پیامبر گاه گاهی دلش برای آن اعرابی تنگ میشد میگفت که آن اعرابی نیامد بگوییم بخندیم با همدیگر شوخی کنیم. کأنّ او هم در واقع با شوخی میگفته است که ثمنش چیست، پیامبر از اینکه با ایشان شوخی کنند خوشش میآمده، مثل سلاطینی که اصلا افراد جرات نمیکردند در مقابل آن سلاطین اصلا با ایشان صمیمی باشند نبوده. پیامبر از اینکه شخص با ایشان صمیمی است با صمیمیت با او برخورد میکرده خیلی لذت میبردند میگفتند کیست که بیاید با ما با صمیمیت صحبت کند با ما شوخی کند و از این صمیمیتش لذت ببریم. بله ادامه بفرمایید.
شاگرد: وَ الرَّادُّ عَلَيْهِ فِي صَغِيرَةٍ أَوْ كَبِيرَةٍ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَابَ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلَهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَ بِغَيْرِهِ هَلَكَ وَ كَذَلِكَ يَجْرِي للْأَئِمَّةُ الْهُدَى وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ، باید واحدٍ بعد واحد باشد، واحدا است.
استاد: حالا عبارت شما «یجری للائمه» است، نسخه من «یجری ائمه الهدی» دارد.
شاگرد: در نسخه اعرج «یجری الائمه» دارد ولی روایت قبل و بعدش «للائمه» است.
استاد: آن در اعرج «بذلک جرت الائمه واحدٌ بعد واحد». در روایت ابی الصامت حلوانی «جری للائمه واحداً بعد واحد» است. «واحداً بعد واحد» باشد حال میشود. «لجری للائمه حال کونه واحداً بعد واحد» حال میشود اشکالی ندارد.
شاگرد: فاعل یجری چی میشود؟
استاد: جری آن فضل.
شاگرد: جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى
استاد: این «جعلهم الله ارکان الارض ان تمید باهلها» در نقل ابی الصامت است در نقل سعید اعرج نیست. این تعبیر «ان تمید بها» معمولا میگویند که کلمه مخافه در تقدیر است. «مخافة أن تمید بها». دو نکته «جعلهم الله ارکان الارض مخافة ان تمید باهلها» کأن خداوند اینها را ارکان زمین قرار داده است به جهت اینکه جلوگیری کنند از اینکه زمین ارضش را با خودش حمل کند و کأن فرو ببرد «ماد به اهله» به هر حال یک «حذراً» یک «خوفاً» امثال اینها در تقدیر است. من یک احتمالی کلا میدهم که خیلی وقتها اگر یک تقدیر یک واژهای مقدری خیلی زیاد در تقدیر گرفته میشود، «حذراً» و «خوفاً» خیلی زیاد در تقدیر گرفته میشود گاهی اوقات آن مفهوم آن فعل مقدر در آن کلمه بعدی اشراب میشود یک معنای ثانویهای برای «أن» قرار میگیرد ممکن است ما بگوییم خود «أن» به معنای کأنّ صرفا به معنای «ان» مصدریه نیست، مفهوم خوف در «ان» هم قرار میگیرد «ان» به معنای «خوفاً ان» باشد. این خیلی وقتها لازم نیست بگوییم این یک لفظی اینجا مقدر است خود «ان» گاهی اوقات آن مفهوم فعل مقدر به خاطر تکرری که در آن وجود دارد در آن مفهوم قرار میگیرد. «لو» را میگویند «لو» گاهی اوقات به معنای «لو تمنیه» است. این «لو تمنی» همان «لو شرطیه» است ولی به دلیل اینکه خیلی وقتها جزا مقدر میشود اگر همچین واقعی میشد خیلی خوب میشد. «لو کان کذا» خیلی خوب میشد، یعنی چون خیلی خوب میشد در تقدیر گرفته میشود این در تقدیر مفهوم که خیلی خوب میشد در «لو» اشراب میشود، آن وقت «لو» معنای تمنی پیدا میکند. یعنی یک مقداری از نقل معنا و تغییر معنایی ناشی از این است که یک مفاهیم یک کلمه مقدر اشراب میشود در آن کلمه به تدریج این کلمه به معنای آن و آن کلمه مقدر قرار میگیرد. کأنّ «ان» خودش به معنی «مخافة ان» ممکن است ما بگوییم قرار گرفته است. این خودش یک نکته ای است که در تغییر و تبدیل هایی که انجام میگیرد گاهی اوقات مفهوم کلمه مقدر در کلمه موجودی که دال بر آن کلمه مقدر است اشراب میشود و دیگر معنای ثانویه میشود برای این. این یک مطلب.
شاگرد: برخی مثالها قابل مناقشه است، مثلا آن «لو» که فرمودید آن باید شرطش این است که بعد از ماده ود و محبت و اینها بیاید. آن وقت اینها میشوند مفعول به آن ود.
استاد: نه لازم نیست بعد از آن باشد. گاهی اوقات موارد «لو» تمنی را شما مراجعه کنید امثال اینها الزاما به معنی «وددت» نیست. اگر آن «وددت» وجود داشته باشد «لو» شرطیه است، «لو» تمنی نیست دیگر، اصلا نیازی نیست تمنی داشته باشد. خود مفهوم تمنی از «وددت» استفاده میشود. «لو» تمنی جایی است که منهای آن فعلی که تمنی از آن استفاده میشود، از «لو» تمنی استفاده بشود. و مواردی ما داریم که از خود «لو» بدون «وددت»، لو استفاده میشود.
شاگرد: «لو اننی بكم قوة أو آوي الى ركن شديد» مثال لو تمنیه. قول حضرت لوط است که وقتی آن اشخاص خرابکاری میکنند میگوید «لو ان لي بكم قوة او آوي الى ركن شديد»
استاد: «وددت» هم ندارد.
شاگرد: ندارد دیگر لو تمنیه.
استاد: اگر «وددت» باشد اصلا تمنی نیست. شرطش این است که «وددت» نداشته باشد. چون اگر «وددت» داشته باشد مفهوم تمنی از «وددت» استفاده میشود. یعنی «لو ان» فرض کنید من میگویم اگر یک پول زیادی گیر ما بیاید. این یعنی خیلی خوب میشود. ما الان در فارسی که «اگر» را به کار میبریم در مقام تمنی، اگر پولی گیر ما بیاید چه خوب میشود چقدر عالی، کأنّ چقدر عالی را ما حذف میکنیم این نشانگر این است که من آرزوی این را دارم. مثلا اگر پولی گیر ما بیاید دیگر آرزوی ما برآورده میشود. آن جزای مقدری که وجود دارد آن جزای مقدر مفهومش در «لو» اشراب میشود «لو» میشود «لو تمنی». اصلا شکل گرفتن معنای جدید برای یک کلمه گاهی اوقات این گونه است. من این را میخواهم بگویم که این موارد که به تدریج مقدرها خیلی مثالهایش زیاد است حالا من در مقام مواردش نیستم، مثلا یک نمونه عرض بکنم، کلمه عاجز خیلی وقتها به معنی خصوص نابینا به کار میرود. عاجز به معنای ناتوان است. ولی چون کسانی که نابینا هستند ناتوان هستند خیلی وقتها کلمه ناتوان را که به کار میبریم در مورد نابینا به کار میبریم، مفهوم مورد در عاجز اشراب میشود، به خاطر کثرت استعمالی که کلمه عاجز در مورد نابینا پیدا میکند آن مورد که معمولا ملازم است با این لفظ، مفهومش در این اشراب میشود. بنابراین عاجز به معنای نابینا اصلا به کار میرود. نحوه تغییرات واژهها را اگر دقت کنیم خودش خیلی چیز جالبی است.
نکته دومی که میخواهم بگویم «ان تمید باهلها» این باء چه بایی است؟ بای تعدیه است یا تعدیه نیست؟ بعضی از نحویها اصلا بای تعدیه را انکار کردند، گفتند ما با به معنای تعدیه اصلا نداریم. این گونه توضیح دادند گفتند بین «ذهبت بزید» و «اذهبت زیداً» فرق است. «اذهبت زیداً» یعنی زید را روانه کردم، «ذهبت بزید» یعنی با زید رفتم، یعنی خودم رفتم زید را هم با خودم بردم. این گونه خواستند معنا کنند. بعضیها نقض کردند به کلام اینها که «ذهب الله بنورهم» یعنی چه؟ یعنی خدا رفته و اینها را هم با خودشان برده است؟ پاسخ مطلب این است که اتفاقا همین جور هم ممکن است باشد. بگوییم این یک مفهوم استعاره ای است. یعنی خدایی که نور واقعی است رفته است، با رفتن خدا از زندگی اینها نور هم از زندگی اینها رفته است. کأنّ وقتی از فاصله گرفت، خدا از این فاصله گرفته است. مفهوم استعاره ای است، مفهوم حقیقی حسی تجسیمی نیست که شما اشکال کنید. خیلی وقتها برای بیان بعضی از مفاهیم معنوی از استعارههای مادی استفاده میشود، «يد الله مغلولة غلت ايديهم بما لعنوا بل يداه مبسوطتان، جاء ربك و الملك صفاً و صفا» اینها مفهوم تجسیمی ندارد، ولی در مقام تصویرسازی یک تصویر انسانی ایجاد میشود تا افراد بتوانند اینها را بهتر بفهمند. کأنّ خداوند یک منبع نورانی است، این منبع نورانی تا وقتی که در این زندگی است این نور دارد. از این زندگی که فاصله گرفت نور اینها هم میرود. کأنّ «ذهب الله بنورهم» یعنی خدا رفت نور این مردم هم که در وجود خداوند بود با رفتن خدا از این زندگی، نور هم از آنها رفت. خیلی این اتفاقا زیباتر هم از این مفهومی است که ما «ذهب الله بنورهم» را به این معنا کنیم که خداوند نور را از زندگی اینها خارج کرد.
شاگرد: نقضش در سیاق مجهول است «و جيء بجهنم». اینکه نائب فاعل واقع شده «بجهنم» نائب فاعل واقع شده است یعنی فاعل حذف شده است اصلا. فاعلی در کار نیست.
استاد: این نقض نیست. «و جيء بجهنم» یعنی یک کسی جهنم را آورده است. یک کسی آمده جهنم را هم با خودش آورده است.
شاگرد: چه لزومی دارد این باشد؟
استاد: میتواند معنایش این باشد. اصلا «جيء بجهنم» معنایش این است. «جيء بجهنم» نه اینکه جهنم را فرستاده است. اتفاقا «جيء بجهنم» مفهومی که از آن استفاده میشود جهنم را آوردند.
شاگرد: در روایت هم است که زمام میزنند در همین آیه است جهنم را ملائکه میآورند.
استاد: من حالا مفهوم چیزش را نمیخواهم که واقعا جهنم چگونه آورده میشود، ولی «جيء بجهنم» کأنّ یک کسی جهنم را دارد میآورد. اما نمیخواهد آورندهاش را ذکر کند لازم نیست آورنده را ذکر کند ولی آورنده دارد. یک موقعی ما میگوییم «جيء بجهنم» یعنی جهنم فرستاده میشود. «جيء بجهنم» معنایش این نیست. «جيء بجهنم» جهنم آورده میشود. جهنم آورده میشود با جهنم فرستاده میشود فرق دارد. جهنم فرستاده میشود یعنی من اینجا میایستم جهنم را میفرستم آن طرف. ولی جهنم آورده میشود یعنی من میآیم جهنم را روی دوشم گرفتهام روی افسار قرار دادهام دارم میکشمش میآورم پیش شما. مثل فرض کنید یک اتاقچهای که قرار است یک کسی را در آن زندانی کنند میگویند «جيء بالسجن»، «جيء بالسجن» یعنی سجن را با خودم دارم میآورم حمل میکنم امثال این ها. من فکر میکنم موارد استعمال را اگر آدم دقت کند این ادعایی که بعضیها دارند که اینها باء به معنای بای معیت نه بای تعدیه معنا بعید نیست. «ان تمید بهم» یعنی زمین حرکت میکند اینها را هم با حرکت خودش میبرد. «ماد» یعنی «اضطرب». «اضطرب». «ماد بأهله» یعنی «اضطرب بأهله». یعنی زمین مضطرب شد و با این اضطراب اهلش را هم به اضطراب و تحرک انداخت. تحرک نمادی از کأنّ از بین رفتن و از آن مسیر منحرف شدن است.
ان شاءالله بقیه روایت را جلسه آینده صحبت خواهیم کرد. ما دو مناسبت پیش رو داریم شهادت امام کاظم علیه السلام را تسلیت میگویم، ان شاءالله که ما در زیر سایه حضرت معصومه قرار داریم شهادت را به حضرت معصومه تسلیت میگویم. از آن طرف هم مبعث را تبریک میگویم.
مبعث یکی از ویژگی هایش اتفاقا این روایتی که ما داریم روایت جالبی بود خیلی ارتباط داشت با مبعث چون مبعث با وجودی که مبعث است مهم ترین عملش زیارت امیرالمومنین است. یک نوع ارتباطی بین امامت و رسالت در مبعث است، در مفاتیح دیدید که داستان ابن بطوطه و سفرنامه ابن بطوطه را در مفاتیح لابد دیدید دوباره هم بخوانید خیلی جالب است، عید مبعث عید کرامت امیرالمومنین است. خداوند ان شاءالله ما را و مملکت ما را و مملکت امیرالمومنین را شیعه خانه امیرالمومنین را از جمیع خطرات به برکت حضرت رسول و حضرت امیر ابوا هذه الامه حفظ کند به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.