دانلود فایل صوتی Feghh 120-14050317 Feghh 120-14050317
دانلود متن خام Feghh 120-14050317 Feghh 120-14050317
دانلود متن تقریر Feghh-w 120-14050317 Feghh-w 120-14050317

فهرست مطالب

جلسه120 – یک‌شنبه 14050317 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 120-14050317

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14050317

شماره جلسه: 120

Feghh-w 120-14050317

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/اعتبار اصل زید النرسی/ بررسی کلام مرحوم شوشتری

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

توضیحی پیرامون روایت عبدالله بن سنان

مرحوم سید مهدی خرصان در حاشیه خود بر بحارالانوار ذیل این حدیث که دربرگیرنده معانی تجسیمی است به صورت مفصل بیاناتی دارند:

وَ مِنْهُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ عَرَفَةَ‌ مِنْ أَوَّلِ اَلزَّوَالِ حَتَّى إِذَا كَانَ عِنْدَ اَلْمَغْرِبِ وَ نَفَرَ اَلنَّاسُ وَكَّلَ اَللَّهُ مَلَكَيْنِ بِحِيَالِ اَلْمَأْزِمَيْنِ‌ يُنَادِيَانِ عِنْدَ اَلْمَضِيقِ اَلَّذِي رَأَيْتَ يَا رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ وَ اَلرَّبُّ يَصْعَدُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ يَقُولُ جَلَّ جَلاَلُهُ آمِينَ آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ فَلِذَلِكَ لاَ تَكَادُ تَرَى صَرِيعاً وَ لاَ كَسِير[1]

مرحوم خرصان در حاشیه گویند:

و قد قال فيه [محمد بن موسی السمان] ابنُ الغضائري: ضعيف يروى عن الضعفاء، كما حكى عن جماعة من القميين الطعن عليه بالغلو و الارتفاع. و ما ذكر في الدفاع عن كتاب زيد من قول ابن الغضائري لا يصلح للرد اذ ان ابن الغضائري عقب على اعراض ابن الوليد و تلميذه الصدوق عن كتاب زيد النرسى و كتاب زيد الزراد و طعنهما فيهما بقوله: غلط أبو جعفر – يعنى الصدوق – في هذا القول فانى رأيت كتبهما مسموعة من محمّد ابن أبي عمير اه‍. و هذا لا ينفى أن يكون لزيد النرسى كتاب رواه ابن أبي عمير و آخر وضعه محمّد بن موسى السمان فكان ما رواه ابن أبي عمير هو الذي رآه ابن الغضائري، و ما وضعه السمان هو الذي رآه الصدوق. فيكون كل من الشيخين على حجته. و من المحتمل قويا أن الكتابين اختلطت أحاديثهما، أو بعضها فكان من أحاديث السمان هذا الحديث و أضرابه. [2]

به نظر میرسد این مطلبی که مرحوم خرصان ادعا کرده است درست نیست. این ادعا که زید النرسی دو کتاب داشته است که یکی از موضوعات محمد بن موسی السمان است و کتاب دیگر توسط ابن أبیعمیر نقل شده است، درست نیست. البته این نکته قابل طرح است که به خاطر وجود روایات منکَری که در کتاب زید النرسی وجود دارد میتوان پی برد که دو نسخه از اصل زید النرسی وجود داشته است. یک نسخه مورد توجه ابنالولید قرار گرفته است و آن را انکار و رد کرده است و نسخه دیگری داشته است که توسط ابن أبیعمیر نقل شده است. این احتمال که یک کتاب دو نسخه داشته باشد و یکی مشتمل بر موضوعات باشد و دیگری صحیح باشد کاملا مطرح است.

همین روایتی که ذکر شد و مرحوم خرصان خیلی به آن عکس العمل نشان داده است، طبق نقلی که در بحار است مشکل چندانی ندارد. در نسخهای که در بحار از آن نقل شده است عبارت «ینظر الله» است که به معنای نظر لطف و رحمت است و معنای مجازی آن مراد است و کاملا هم صلاحیت این معنای مجازی را دارد و استعمالات دیگری نیز مشابه این استعمال مطرح است؛ مانند اینکه خداوند در عرفه ابتدا نظر به کربلاء و زائرین سیدالشهداء میکند. از طرفی دیگر در قرآن نیز آمده است «وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظره»؛ در این آیه نگریستن به خداوند مطرح شده است که معنای مجازی آن مراد است و در واقع همه این عبارات، بیانات مجازی است.

در عبارت دیگر در روایت آمده است «و الرب یصعد الی السماء» مراد از این روایت میتواند این باشد که نظر خداوندبه سوی آسمان باز میگردد و بعد از پایان روز عرفه آن لطف خاصی که خداوند به اهالی عرفات داشته است به سوی آسمانها منصرف خواهد شد. به نظر ما متنی که علامه مجلسی ذکر کردهاند و مرحوم خرصان نیز ذیل آن حاشیه زدهاند مشکل خاصّی ندارد و کاملا قابل توجیه است.

همین روایت در کتاب اصول ستة عشر مشکل و غیر قابل توجیه است. مرحوم محدث نوری نیز همین روایت را طبق نقل مرحوم مجلسی قابل توجیه و خالی از اشکال میداند و بیان دارند که این روایت در نسخهای که در نزدشان موجود بوده است غیر قابل توجیه است و بیانگر مطالبی است که با شأن ربوبی سازگار نیست. عبارت مرحوم محدث نوری از این قرار است:

قُلْتُ كَذَا هَذَا اَلْخَبَرُ فِي نُسْخَةِ اَلْمَجْلِسِيِّ‌ نَقْلاً مِنَ اَلْأَصْلِ اَلْمَذْكُورِ وَ فِي نُسْخَتِي فِيهِ بَعْضُ اَلْكَلِمَاتِ اَلَّتِي لاَ يَلِيقُ بِعَظَمَةِ جَلاَلِهِ[3]

عبارتی که در نسخه بحار است به نظر قابل توجیه است ولی روایت طبق نقلی که در کتاب اصول ستة عشر موجود است قابل توجیه نیست و کلام مرحوم محدث نوری کاملا درست است.

کلام مرحوم شوشتری در قاموسی الرجال

صاحب قاموس الرجال ذیل ترجمه زید الزراد بیان میکند که من اصل زید الزراد و زید النرسی را در کتابخانه سید جزائری دیدم و آن را بررسی کردهام. مرحوم صاحب قاموس بیان دارند که در اصل زید الزراد هیچ مورد منکری دیده نشد ولی اصل زید النرسی مشتمل بر بعضی از منکرات بود.

بررسی روایات منکر در اصل زید النرسی

مرحوم شوشتری روایاتی که در اصل زید النرسی وجود دارد و ایشان آن را منکر دانسته است، تک تک برشمرده است. یکی از روایات که در منظر مرحوم شوشتری منکر دانسته شده است همین روایتی است که بیان شد و زیدالنرسی از عبدالله بن سنان آن را نقل کرده است و مشتمل بر معانی تجسیمی است. این روایت در قاموس الرجال، طبق نقل و نسخهای است که در اصل زید النرسی در کتاب اصول ستة عشر به چاپ رسیده است. همانطور که گفتیم این نقل به هیچ روی قابل دفاع نیست و اشکال ایشان به این روایت طبق همان نسخهای که در درست داشته است، صحیح است.

روایت دال بر خالی بودن زمین از حجت الهی

صاحب قاموس الرجال این روایت محمد بن علی الحلبی را به عنوان روایت منکر ذکر میکند:

فمنها: خبره عن محمّد بن عليّ الحلبي، عن أبي عبد اللّه – عليه السّلام – قال: قلت له: كانت الدنيا قط منذ كانت و ليس في الأرض حجّة‌؟ قال: قد كانت الأرض و ليس فيها رسول و لا نبيّ و لا حجّة، و ذلك بين آدم و نوح في الفترة، و لو سألت هؤلاء عن هذا، لقالوا: لن تخلو الأرض من الحجّة، و كذبوا، إنّما شيء بدا للّه عزّ و جلّ فيه، فبعث اللّه النبيّين مبشّرين و منذرين، و قد كان بين عيسى و محمّد – صلّى اللّه عليه و آله – فترة من الزمان لم يكن في الأرض نبيّ و لا رسول و لا عالم، فبعث اللّه محمّدا بشيرا و نذيرا[4]

مرحوم مجلسی در بحار در توضیح این روایت گویند:«بيان: لعل المراد عدم الحجة و العالم الظاهرَيَن لتظافر الأخبار بعدم خلو الأرض من حجة قط»[5] به نظر ما این توجیی که علامه مجلسی کرده است اصلا قابل پذیرش نیست زیرا این روایت بحث از بدا را پیش کشیده است و ارسالِ رسل را در واقع بدا دانسته است. بنا بر توجیهی که علامه مجلسی گفتهاند دیگر بدا معنا پیدا نخواهد کرد و این توجیه با روایت سازگار نیست. افزون بر اینکه در این روایت درباره اینکه زمین هیچگاه از حجت خالی نمیگردد انتساب کذب داده است که همین مطلب نیز با توجیهی که علامه مطرح کردهاند سازگاری ندارد.

به نظر ما این روایت و توجیهی که علامه مجلسی درباره این روایت کردهاند به هیچ روی قابل قبول نیست و امر این روایت دشوار تر است نسبت به آن روایتِ سابق الذکر که بحث تجسیم مطرح بود. در روایت سابق اختلاف نسخه و نقل وجود داشت و طبق یک نسخه، روایت قابل توجیه بود و ما به خاطر همین اختلاف نسخهای که وجود داشت اعتبار کتاب را زیر سوال نمی بردیم ولی این روایت این طور نیست و هر دو نسخه به یک صورت نقل کرده است و نسخه علامه مجلسی نیز در این روایت مشابه نسخهای است که در دسترس است.

روایت دال بر تجسیم

مرحوم صاحب قاموس روایت دیگری از اصل زید النرسی نقل میکند که این روایت نیز مشتمل بر معانی است که دلالت بر تجسیم دارد:

خبره عن عبد الله بن سنان: سمعت أبا عبد اللّه – عليه السّلام – يقول: إن اللّه ليخاصر العبد المؤمن يوم القيامة، و المؤمن يخاصر ربّه يذكره ذنوبه، قلت: و ما يخاصر؟ قال: فوضع يده على خاصرتي فقال: هكذا، كما يناجي الرجل منّا أخاه في الأمر يسرّه إليه.[6]

این روایت به نحوی است که توجیه متنی آن خیلی سخت است و امکان پذیر نیست ولی توجیه دیگری مبنی بر اینکه حمل بر تقیه باشد امکانپذیر است. عبد الله بن سنان که در طریق این سند قرار گرفته است کسی بوده است که در دربار خلفای عباسی بوده است و نجاشی درباره او گوید: «كان خازنا للمنصور و المهدي و الهادي و الرشيد».[7] ممکن است حضرت طبق عامه این فرمایش را داشتند و چه بسا این مسائل در درباره مطرح بوده است و حضرت اگر میخواستند طبق واقع پاسخ بگویند و عبد الله بن سنان نیز همانها را بیان می کرد موجب میشد مشکلاتی برای عبد الله بن سنان پیش بیاید. بنابر این به نظر ما این روایت به خاطر ویژگی خاصی که عبد الله بن سنان داشته است بدین صورت قابل توجیه است. روایات عبدالله بن سنان را بررسی کردم و دیدم که بعضی از روایات او خلاف واقع است ولی به حدی نیست که روایاتش از اعتبار ساقط گردد و بگوییم به خاطر اینکه وی در درباره بوده است روایاتش معتبر نیست. در مقام جمع بین روایات این مطلب که او خازن خلفای عباسی بوده است تاثیرگذار است و باید به این مطلب توجه داشت.

در باره روایتی که بیان میکرد « ان الله ینزل یوم العرفة» ممکن است کسی اینطور توجیه کند که مخاطب این روایت کسی بوده است که خود بر تجسیم باور داشته است و حضرت چون مخاطب خود را او قرار داده است اینچنین فرموده است. طبق آنچه که در کشی پیرامون معاذ بن مسلم النحوی گفته شده است میتوان این ادعا کرد که دستور حضرت به معاذ منحصر در امور فقهی نیست بلکه مشتمل بر امور کلامی و اعتقادی نیز میگردد. کشی روایتی را نقل میکند که در پایان امام صادق علیه السلام به معاذ اینچنین دستور میدهد:

حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ اِبْنَا نُصَيْرٍ، قَالاَ: حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَعَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ حُسَيْنِ بْنِ مُعَاذٍ، عَنْ أَبِيهِ مُعَاذِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلنَّحْوِيِّ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ لِي: بَلَغَنِي أَنَّكَ تَقْعُدُ فِي اَلْجَامِعِ فَتُفْتِي اَلنَّاسَ‌، قَالَ‌، قُلْتُ‌: نَعَمْ وَ قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ‌، إِنِّي أَقْعُدُ فِي اَلْمَسْجِدِ فَيَجِيءُ اَلرَّجُلُ يَسْأَلُنِي عَنِ الشيء، فَإِذَا عَرَفْتُهُ بِالْخِلاَفِ لَكُمْ أَخْبَرْتُهُ بِمَا يَفْعَلُونَ‌، وَ يَجِيءُ اَلرَّجُلُ أَعْرِفُهُ بِحُبِّكُمْ أَوْ مَوَدَّتِكُمْ فَأُخْبِرُهُ بِمَا جَاءَ عَنْكُمْ‌، وَ يَجِيءُ اَلرَّجُلُ لاَ أَعْرِفُهُ وَ لاَ أَدْرِي مَنْ هُوَ فَأَقُولُ جَاءَ عَنْ فُلاَنٍ كَذَا وَ جَاءَ عَنْ فُلاَنٍ كَذَا، فَأُدْخِلُ قَوْلَكُمْ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ‌، قَالَ‌، فَقَالَ لِي: اِصْنَعْ كَذَا فَإِنِّي كَذَا أَصْنَعُ‌.[8]

ممکن است گفته شود که در روایت سابق که دلالت بر تجسیم داشت حضرت طبق اعتقادات شخصی که سوال پرسیده است پاسخ گفته است و آن شخص از عامه بوده است و باور به تجسیم داشته است. زید النرسی خود راوی این روایت است و بدین معنا نیست که سوال کننده نیز باشد و ممکن است شخص دیگری سوال پرسیده باشد و حضرت طبق فکر همان شخص، بدو پاسخ گفته است.

سابقا با اشاره به همین مطلبی که کشی آورده است بیان کردیم که یکی از وجوه جمعی که میتوان بین روایات مطرح کرد همین مطلب است که گاهی امام پاسخ پرسش یک شخص را طبق اعتقاد خود آن شخص میدهد. به نظر این توجیه در باره روایت سابق که مشتمل بر معانی تجسیمی بود قابل پذیرش است. به همین دلیل با توجه به این توجیه نمیتوان گفت که به خاطر وجود آن روایت تجسیمی در اصل زید النرسی، کتاب ضعیف دانسته میشود.

درباره روایت محمد بن علی الحلبی که بیان میکرد در بعضی از زمانها، زمین از حجت خالی بوده است این توجیه دیگر قابل طرح نیست زیرا محمد بن علی الحلبی خود از بزرگان امامیه است و محمد بن علی الحلبی خود سوال کرده است و امام به او پاسخ گفته است و این مطلب که در آن روایت است حتی خود سنیها به آن باور ندارند. عامه قائل به خالی نبودن زمین از حجت الهی نیستند و هیچ بدایی نیز در اینباره باور ندارند. بنابر این، به نظر ما روایتی که ما را در اعتبار اصل زید النرسی با بیشترین چالش مواجه میکند همین روایت حلبی است.

روایات دال بر وقت اذان صبح

روایت دیگر که صاحب قاموس الرجال مطرح کرده است این دو روایت است:

خبره عن الكاظم – عليه السّلام – سمع الأذان قبل طلوع الفجر فقال: شيطان، ثمّ سمعه عند طلوع الفجر فقال: الأذان حقّا.

و عنه – عليه السّلام – سألته عن الأذان قبل طلوع الفجر، فقال: لا إنّما الأذان عند طلوع الفجر أوّل ما يطلع، قلت: فان كان يريد أن يؤذن الناس بالصلاة و ينبههم. قال: فلا يؤذّن، و لكن ليقل و ينادي بالصلاة خير من النوم[9]

من متوجه نشدم که اشکال این روایت چیست! این روایت می خواهد بیان کند اذان صبحی که عامه گویند اذانی است که شیطانی است و اذان درست، اذانی است هنگام فجر صادق گفته شود. این رویات بیان میکند که اذانی که تشریع شده است چیست و اگر عبارتی، نه به عنوان اذان، گفته شود اشکالی ندارد.

روایت دال بر ترجیع در اذان

روایت دیگری که مرحوم شوشتری به عنوان روایت منکر در اصل زید النرسی گفته است این روایت است:

منها: خبره عن الصادق – عليه السّلام – من السنّة الترجيع في أذان الفجر، و أذان العشاء الآخرة، أمر النبيّ – صلّى اللّه عليه و آله – بلالا أن يرجّع في أذان الغداة و أذان العشاء الآخرة إذا فرغ من «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه» عاد فقال: «أشهد أن لا إله إلاّ اللّه» حتّى يعيد الشهادتين ثمّ يمضي في أذانه[10]

مرحوم صاحب قاموس گفته است که این روایت در روایات عامه است و بدین صورت به این روایت اشکال کرده و آن را منکر دانسته است. این اشکالی که مرحوم شوشتری کردهاند نیز نادرست است زیرا ما دلیلی نداریم که هر آنچه در اخبار عامه آمده است جعلی است. نهایتا میتوان گفت که امام در این روایت تقیه کردهاند. روایات اینچنینی نشاندهنده این نیست که اصل زید النرسی غیر معتبر است و شواهد باید در این راستا باشد در حالی که روایات ذکر شده توسط مرحوم شوشتری قابل توجیه است ونشاندهنده این نیست که اصل زید النرسی غیر معتبر و باطل است.

روایت دال بر وجود ستاره هود بن ایسة

روایت دیگری که ذکر شده است این روایت است:

خبره عن الصادق – عليه السّلام -: إذا نظرت إلى السماء، فقل: سبحان من جعل في السماء بروجا (إلى أن قال) اللّهم رب السقف المرفوع و الهجر المكفوف و الفلك المسجور و النجوم المسخّرات و ربّ هود بن ايسة (إلى أن قال) قلت: و ما هود بن ايسة‌؟ قال: كوكبة في السماء خفيّة تحت الوسطى من الثلاث الكواكب الّتي في بنات نعش المتفرّقات.[11]

مرحوم صاحب قاموس گوید این روایت، مشابهی در روایات ما ندارد و همین مقدار را دلیل بر منکر بودن این روایت دانسته است. به نظر این استدلال نیز نادرست است وصرف اینکه مشابه این روایت در منابع نباشد دلیل بر منکر بودن این روایت نیست به نحوی که موجب سقوط اصل زید النرسی از اعتبار گردد و اشکالی ندارد که به این روایت ملتزم شویم و بگوییم فلان ستاره در فلان موضع از آسمان قرار گرفته است.

روایت دال بر حرمت روزه عاشوراء

روایت دیگری که ذکر میشود در کافی نقل شده است ولی در اصل زید النرسی که به دست ما رسیده است وجود ندارد. این روایت و روایتهای بعدی در اصل زید النرسی نیست و در دیگر منابع از زید النرسی نقل شده است.

و قد روى الكافي باسناده، عن ابن أبي عمير، عن زيد النرسي: سمعت عبيد بن زرارة يسأل أبا عبد اللّه – عليه السّلام – عن صوم يوم عاشوراء، فقال: من صامه، كان حظّه من صيام ذلك اليوم حظّ ابن مرجانة و آل زياد! قال: قلت: و ما كان حظّهم من ذلك اليوم‌؟ قال: النار، الخبر[12]

روایت دال بر حرمت بوسیدن دست اشخاص

روایت دیگری که مرحوم شوشتری نقل میکند این روایت است:

و باسناده، عنه، عنه، عن عليّ بن مزيد، صاحب السابري، قال: دخلت على الصادق – عليه السّلام – فتناولت يده، فقبّلتها، فقال: أما إنّها لا تصلح إلاّ لنبيّ أو وصيّ نبيّ[13]

مرحوم صاحب قاموس بیان دارد که این دو روایت دلالت بر حرمت روزه عاشوراء و حرمت دستبوسی دارد و این فتوا، خلاف فتوای رائج است به همین دلیل این دو روایت را روایت منکری میداند که زید النرسی نقل کرده است. مرحوم شوشتری گوید که در دیگر روایات گفته شده دستبوسی تنها برای پیامبر جائز است و کسی که این وصف را داشت باشد:«من أرید به النبی». مرحوم شوشتری این مضمون را اصح میداند، زیرا که مشابه این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است. برای مثال در کافی درباره دستبوسی این روایت آمده است:عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: لاَ يُقَبَّلُ رَأْسُ أَحَدٍ وَ لاَ يَدُهُ إِلاَّ يَدُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ أَوْ مَنْ أُرِيدَ بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى عَلَيْهِ‌ وَ آلِهِ‌ [14]

در شرح ملاصالح مازندرانی بیان شده است که از این روایات حرمت دستبوسی فهمیده میشود. در عبارت ملاصالح مازندرانی هیچ اشاره ای نشده است که فتوای اصحاب همین است یا خیر بلکه صرفا بیان شده است که از این روایت دانسته میشود که بوسیدن دست غیر از پیامبر حرام است. اصل این مطلب که فتوای اصحاب در اینباره چیست محل بحث ما نیست و نیازمند پیگیری و جستجو است.

مرحوم مجلسی ذیل همان روایتِ زید النرسی که منکر دانسته شده است گوید:

بيان: يدل على المنع من تقبيل يد غير المعصومين عليهم السلام لكن الخبر مع جهالته ليس بصريح في الحرمة بل ظاهره الكراهة.[15]

در کلام مرحوم مجلسی سه نکته وجود دارد که هر سه نکته به عنوان پاسخی برای صاحب قاموس الرجال است. در این روایت علی بن مزید مجهول است و به همین دلیل این روایت کنار گذاشته شده است. اینکه گفته میشود فلان اصل معتبر است بدین معنا است که آنچه صاحب اصل بدون واسطه نقل کرده مورد پذیرش است ولی ممکن مرویعنهِ صاحبِ اصل، ثقه نباشد و به همین دلیل روایتی نادرست درآید. نکته دوم این است که این روایت صریح بر حرمت نیست و امکان حمل بر کراهت دارد. روایات حلبی و… توجیه بردار نبود ولی این روایت کاملا قابل توجیه است. نکته سوم که علامه مجلسی گوید این است که اصلا ظهور این روایت در کراهت است. اگر ما ظهور در کراهت را نپذیریم و ظهور عبارت «لا تصلح الا لنبی» را در حرمت بدانیم(کما اینکه همین طور است) این ظهور، خیلی قوی نیست و میتوان در مقام جمع از آن رفع ید کرد.

1  مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 96، دار إحياء التراث العربي، 1403، ص 262.
2  مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 96، دار إحياء التراث العربي، 1403، ص 263.
3  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 10، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 48.
4  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 549.
5  مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 4، دار إحياء التراث العربي، 1403، ص 122.
6  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 549.
7  نجاشی احمد بن علی. رجال النجاشي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1365، ص 214.
8  کشی محمد بن عمر. اختیار معرفة الرجال. ج 2، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1404، ص 522.
9  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 549.
10  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 550.
11  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 550.
12  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 550.
13  شوشتری محمدتقی. قاموس الرجال. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 550.
14  کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 2، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 185.
15  مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 73، دار إحياء التراث العربي، 1403، ص 39.