درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14050319
شماره جلسه: 121
Feghh-w 121-14050319
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/اعتبار اصل زید النرسی/ بررسی عبارات قبسات من علم الرجال
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث در جلسات گذشته پیرامون اصل زید النرسی و اعتبار آن بود. در جلسه گذشته عبارات قاموس الرجال را میخواندیم. مناسب است پیش از ادامهی مباحث مربوط به عبارات قاموس الرجال، مباحثی که به نوعی تکمیل کننده بعضی از مباحث گذشته است هم اکنون مطرح گردد.
تقابل اصول و مصنفات
بیان شد اصل در مقابل مصنّف است. در رجال نجاشی در مدخل حمیری گفته شده است که به دلیل در دسترس نبودنِ کتاب محاسن برقی دست به جمعآوری آن روایات از دیگر کتب کردم:«فرجعت إلى الأصول و المصنفات فأخرجتها و ألزمت كل حديث منها كتابه و بابه الذي شاكله» [1].
در رجال طوسی در ترجمه هارون بن موسی التلعکبری آمده است: روى جميع الأصول و المصنّفات، [2] این دو عبارت نیز شاهد مثال برای این مطلب است که اصول در مقابل مصنفات قرار دارند.
قدیمی ترین استعمال اصل
کلمه اصل به عنوان وصف کتاب در غیبت نعمانی آمده است که این موضع قدیمیترین جایی است که اصل را به عنوان وصفی برای کتاب دانسته شده است. در کتاب الغیبه اینچنین آمده است:
و ليس بين جميع الشيعة ممن حمل العلم و رواه عن الأئمة عليهم السّلام خلاف في أن كتاب سليم بن قيس الهلالي أصل من أكبر كتب الأصول التي رواها أهل العلم من حملة حديث أهل البيت عليهم السّلام و أقدمها لأن جميع ما اشتمل عليه هذا الأصل إنما هو عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و المقداد و سلمان الفارسي و أبي ذر و من جرى مجراهم ممن شهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و سمع منهما و هو من الأصول التي ترجع الشيعة إليها و يعول عليها و إنما أوردنا بعض ما اشتمل عليه الكتاب و غيره من وصف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الأئمة الاثني عشر و دلالته عليهم و تكريره ذكر عدتهم و قَوْلُهُ: إِنَّ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ ظَاهِرُهُمْ بَاطِنُهُمْ وَ هُوَ أَفْضَلُهُمْ. و في ذلك قطع لكل عذر و زوال لكل شبهة و دفع لدعوى كل مبطل و زخرف كل مبتدع و ضلالة كل مموه و دليل واضح على صحة أمر هذه العدة من الأئمة لا يتهيأ لأحد من أهل الدعاوي الباطلة المنتمين إلى الشيعة و هم منهم براء أن يأتوا على صحة دعاويهم و آرائهم بمثله و لا يجدونه في شيء من كتب الأصول التي ترجع إليها الشيعة و لا في الروايات الصحيحة – وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ [3]
لحاظ اعتبار در «اصل»
ممکن است کسی این عبارت «من كتب الأصول التي ترجع إليها الشيعة» را شاهد بر این مدعا بگیرد که این مطلب، ناظر بر معتبر بودنِ کتب اصول است که در این صورت عطف به صورت توضیحی خواهد بود.
به نظر ما این مطلب نیز شاهد روشنی بر مدعای مذکور نیست و ممکن است قیدی که در کلام وارد شده است احترازی باشد و توضیحی نباشد. در این صورت اصول گاه محل رجوع شیعیان است و گاه نیست.
مرحوم بحرالعلوم بر این باور است که در اصول، معتبر بودن نیز لحاظ شده است. بحرالعلوم کلامی نقل کرده است که بیان میکند فلان مطلب چون در اصول نیامده است معتبر نیست. شاهدی که مناسب این مطلب است عبارتی است که صدوق در فقیه ذیل روایت مفضل بن عمر نقل کرده است:
قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْكِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ لَمْ أَجِدْ شَيْئاً فِي ذَلِكَ فِي شَيْءٍ مِنَ اَلْأُصُولِ وَ إِنَّمَا تَفَرَّدَ بِرِوَايَتِهِ، عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ[4]
به نظر ما این عبارت نیز نمیتوان شاهد بر این باشد که در اصل، معتبر بودن لحاظ شده است. این عبارت به معنای این نیست که اصول حتما به معنای کتاب معتبر باش. اگر اصل را کتابی معنا کنیم که از کتاب دیگر گرفه نشده است و منبعی برای سایر کتب است و در عین حال نیز اعم از معتبر و غیر معتبر است؛ در اینصورت روایتی که صدوق درباره آن گوید که در اصول نیست، بدین معنا است که آن روایت در اصول، چه معتبر و چه غیر معتبر؛ مطرح نشده است و اگر روایت معتبری میبود باید در کتب اصلی نقل می شد.
صدوق در عیون اخبار الرضا نیز مطلبی دارد که شاهد بر این است که اصل میتواند معتبر باشد و میتواند معتبر نباشد:
قال مصنف هذا الكتاب رحمه الله هذا حديث غريب لم أجده في شيء من الأصول و المصنفات و لا أعرفه إلا بهذا الإسناد [5]
شیخ صدوق در عیون مصنفات را نیز اضافه کرده است و نشان میدهد که مراد از اصول نمیتواند کتاب معتبر باشد.
بررسی کلام قبسات(سید محمد رضا سیستانی)
آقای سید محمد رضا سیستانی در قبسات در ترجمه حسین بن أبیالعلاء مطلبی دارد که مرتبط به بحث ما است:
قد یستدل علی قبول روایته بوجهین آخرین: قول الشیخ فی الفهرست: ان له کتابا یعدّ فی الاصول، فیقال: ان هذا التوصیف لایخلو من دلالة علی وثاقته اذ کیف یعدّ کتابه فی الاصول اذا لم یکن هو ثقة مقبول الروایة!! ولکن هذا مبنی علی کون المراد بالاصول هو کتب الحدیث الاصلیّة التی اعتمدها اصحابنا فی تصانیفهم و جوامعهم و هذا المعنی و ان کان یناسبه بعض تعابیرهم کقول الشیخ فی ترجمة أحمد بن الحسین بن سعید بن عثمان:(له کتاب النوادر و من أصحابنا من عده فی الاصول) و قول النجاشی فی ترجمة مروک بن عبید: ( قال أصحابنا القمیون: نوادره اصل) ولکن هناک تعابیر أخری یظهر منها أنه لایعتبر فی الاصل این یکون معتمدا علیه عند الاصحاب[6]
این شواهدی که گفته شده است لزوما با این تفسیر از اصول که کتاب معتمد است، همخوانی ندارد و با تفسیرهای دیگری که از کتب اصول شده است نیز سازگاری دارد. یکی از تفاسیر و معانی مشهور برای کتب اصول این است که از کتاب دیگری گرفته نشده است و منبع دست اول است. کتابی که تصنیف باشد بدین معنا است که از کتاب دیگری گرفته شده است و دست اول نیست. اینکه گفته شده است؛ نوادرِ مروک بن عبید اصل است؛ چگونه این استفاده شده است که نوارد مروک بن عبید معتبر است بلکه این عبارت بیانگر این است که مروک بن عبید کتابی داشته است به نام نوادر که این کتاب اصل و منبع و دست اول بوده است و از مصنّفات نبوده است.
به طور کلی در قبسات، در دو جا، به مفاد اصل اشاره شده است. یکجا در ترجمه حسین بن أبیالعلاء است که بیان میکند اصل به معنای کتاب معتبر نیست. جای دیگری که از اصل بحث شده است درجلد سوم در ترجمه حارث بن احول است:
و قد رجح غیر واحد منهم المحقق التسرتی أن یکون الأصل ما کان مجرد روایة أخبار بدون نقض و ابرام و جمع بین المتعارضین و بدون حکم بصحة خبر أو شذوذ آخر، ولکن لعل هذا التعریف لاینسجم مع قول النجاشی فی مروک بن عبید (قال أصحابنا القمیون نوادره أصل) و قول الشیخ فی أحمد بن الحسین القرشی (له کتاب النوادرو من جمله أصحابنا من عده فی جمله الاصول). [7]
ادعای آقای سید محمدرضا سیستانی را در اینجا من متوجه نشدم که چرا اگر قول مرحوم تستری را بپذیریم با قول نجاشی سازگاری ندارد. چه اشکالی دارد کسی بگوید اصل کتابی است که فقط به نقل اخبار میپردازد و نوادر مروک بن عبید نیز از اصول باشد و صرفا به نقل اخبار پرداخته شده است. موید همین معنایی که مرحوم تستری کردهاند میتواند عبارت شیخ در مقدمه فهرست باشد که گوید:«ما صنّفوه من التصانيف و رووه من الأصول».[8]
مرحوم امام خمینی این مطلب را شاهد قرار داده بودند بر اینکه غرض در اصول، گردآوری روایات است ولی غرض از تصنیف چیز دیگری است ولو اینکه در آن کتاب روایات ذکر گردد. ما این مطلب امام را قبول نکردیم و بیان کردیم و در عبارات دیگری هست که درباره تصانیف عبارت «رووه» آمده است و لزوما به همین صورتِ عبارت مذکور نیست. دلیل اینکه اینجا عبارت «رووه» درباره اصول آمده است این است که مراد روایتگری مستقیم است که شفاهی بوده است و کتابهای اصول غالبا صرف روایتگری است و به همین دلیل عبارت «رووه» درباره آن به کار برده شده است و درباره تصانیف از عبارت «ماصنفوه» استفاده شده است. به طور کلی نمیتوان با صرف این تعبیرات معنا و تعریفی از اصول و مصنفات ارائه داد.
در قبسات گفته شده است که مراد از اصل مشخص نیست و نمیتوان گفت که مراد از اصل چیست و بعضی از تعابیر با این مطلب که در اصل ،اعتبار لحاظ شده است مناسبت دارد و بعضی از تعابیر بر خلاف این مطلب دلالت دارد. آقای سید محمد رضا سیستانی در ادامه گوید:
و کقوله فی ترجمة ابن نوح السیرافی: (له کتب فی الفقه علی ترتیب الاصول) و قوله فی ترجمة بندار بن محمد: (له کتب علی نسق الاصول) و قوله فی ترجمة حمید بن زیاد: (له کتب کثیرة علی عدد کتب الاصول) فان الظاهر من هذه التعابیر أن العبرة فی التسمیة بالاصل فی غیر ما ذکر آنفا و بالجملة: المناط فی ما سمی ب(الاصل) أو عدّ من (الاصول) فی کلمات المتقدمین لیس بذلک الوضوح[9]
صاحب قاموس الرجال قائلاند که اصول، کتابهایی است که صرفا مشتمل بر روایات باشد و هیچ افزودهای نداشته باشد. در قبسات بعد از بیان این مطلب که مراد از «اصل» در کلمات متقدمین روشن نیست در اینباره گفته شده است:
و قد رجح غیر واحد منهم المحقق التسرتی أن یکون الأصل ما کان مجرد روایة أخبار بدون نقض و ابرام و جمع بین المتعارضین و بدون حکم بصحة خبر أو شذوذ آخر، ولکن لعل هذا التعریف لاینسجم مع قول النجاشی فی مروک بن عبید (قال أصحابنا القمیون نوادره أصل) و قول الشیخ فی أحمد بن الحسین القرشی (له کتاب النوادرو من جمله أصحابنا من عده فی جمله الاصول). و قول الشیخ فی احمد بن الحسین القرشی (له کتب فی الفقه علی ترتیب الاصول ذکر الاختلاف فیها) قوله فی بندار بن محمد(له کتب منها کتاب الطهارة و کتاب الصلاة کتاب الصیام کتاب الحج کتاب الزکاة و غیرها علی نسق الاصول)و قوله فی الحسین بن العلاء [أبی العلاء باید باشد و غلط چاپی است]:(له کتاب یعد فی الاصول) وقوله فی حریز بن عبدالله (له کتب منها کتاب الصلاة کتاب الزکاة کتاب الصیام کتاب النوادر کلها فی الاصول)،فلیتأمل[10]
استعمالات مختلف اصل در رجالیون متقدم
آقای سید محمد رضا سیستانی در این بحث به عباراتی تمسّک کردهاند که به نظر میرسد درست نباشد. گاهی تعبیر بدین صورت است که گوییم: (علی ترتیب الاصول) و گاهی تعبیر بدین صورت است:(له أصل). این دو تعبیر بایکدیگر متفاوت است و نباید با هم سنجیده شود. گاهی اصول به عنوان مجموعهای در نظر گرفته میشود که دارای ترتیب و نظم و نسق خاص خود است و این غیر از «اصل»ی که در مقابل مصنفّات قرار میگیرد. گاهی مراد از «أصول» کتابهای مادر و اصلی فقه است که ترتیب خاص خودشان را داشته است و عباراتی که در قبسات آورده شده است و به نحوی بیانگر ترتیب اصول است همه در کتب فقهی مطرح است. به نظر می رسد که کتب فقهی در میان اصحاب رفته رفته نظمی پیدا کرده است که اولین کسی که آن را ارائه داده است حسین بن سعید است که «کتب ثلاثون» وی معروف است. این نظمی که در کتب سیگانه حسین بن سعید وجود داشته تبدیل به نظم و چینش مادر و اصلی کتب فقهی در میان شیعیان شده است.
شواهد اصول و کتابهای سیگانه
کتب ثلاثون برای حسین بن سعید بوده است که دارای ترتیب خاصی بوده است و در میان اصحاب و راویات رواج داشته است. در ترجمه حسن بن سعید در نجاشی نیز گفته شده است:
الحسن بن سعيد بن حماد بن مهران مولى علي بن الحسين عليه السّلام، أبو محمد الأهوازي، شارك أخاه الحسين في الكتب الثلاثين المصنفة، و إنما كثر اشتهار الحسين أخيه بها. و كان الحسين بن يزيد السورائي، يقول: الحسن شريك أخيه الحسين في جميع رجاله إلا في زرعة بن محمد الحضرمي و فضالة بن أيوب، فإن الحسين كان يروي عن أخيه عنهما. خاله جعفر بن يحيى بن سعد (سعيد) الأحول من رجال أبي جعفر الثاني عليه السلام، ذكره سعد بن عبد الله. و كتب ابني سعيد كتب حسنة معمول عليها، و هي ثلاثون كتابا: كتاب الوضوء، كتاب الصلاة، كتاب الزكاة، كتاب الصوم، كتاب الحج، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب العتق و التدبير و المكاتبة، كتاب الأيمان و النذور، كتاب التجارات و الإجارات، كتاب الخمس، كتاب الشهادات، كتاب الصيد و الذبائح، كتاب المكاسب، كتاب الأشربة، كتاب الزيارات، كتاب التقية، كتاب الرد على الغلاة، كتاب المناقب، كتاب المثالب، كتاب الزهد، كتاب المروة، كتاب حقوق المؤمنين و فضلهم، كتاب تفسير القرآن، كتاب الوصايا، كتاب الفرائض، كتاب الحدود، كتاب الديات، كتاب الملاحم، كتاب الدعاء [11]
اگر به ترتیبی که برای این کتب ذکر شده است دقت شود ترتیب موجود در ابواب فقهی ما خیلی متأثر است از ترتیب کتب فقهی که حسین بن سعید داشته است. بعضی از کتابهای غیر فقهی حذف شده است ولی در کل نظم فعلی کاملا متاثر از همان نظم و ترتیبی است که کتب حسین بن سعید داشته است
کتب حسین بن سعید به صورتی بوده است که همواره کتب دیگر اصحاب با او مقایسه میشده است. در ترجمه علی بن مهزیار الاهوازی آمده است:
و صنف الكتب المشهورة – و هي مثل كتب الحسين بن سعيد، و زيادة -: كتاب الوضوء، كتاب الصلاة، كتاب الزكاة، كتاب الصوم، كتاب الحج، كتاب الطلاق، كتاب الحدود، كتاب الديات، كتاب العتق و التدبير، كتاب التجارات و الإجارات، كتاب المكاسب، كتاب التفسير، كتاب الفضائل، كتاب المثالب، كتاب الدعاء، كتاب التجمل و المروة، كتاب المزار، كتاب الرد على الغلاة، كتاب الوصايا، كتاب المواريث، كتاب الخمس، كتاب الشهادات، كتاب فضائل المؤمنين و برهم، كتاب الملاحم، كتاب التقية، كتاب الصيد و الذبائح، كتاب الزهد، كتاب الأشربة، كتاب النذور و الأيمان و الكفارات، [12]
در فهرست درباره علی بن مهزیار گفته شده است:
له ثلاثة و ثلاثون كتابا، مثل كتب الحسين بن سعيد و زيادة، كتاب حروف القرآن، و كتاب الأنبياء، و كتاب البشارات.[13]
در ترجمه علی بن حاتم القزوینی گفته شده است:
علي بن حاتم القزويني. له كتب كثيرة جيّدة معتمدة نحوا من ثلاثين كتابا على ترتيب كتب الفقه، منها: كتاب الوضوء، كتاب الصلاة، كتاب الصوم، كتاب الزكاة، كتاب الحجّ و غير ذلك[14]
در ترجمه علی بن محمد بن جعفربن عنبسه آمده است:
علي بن محمد بن جعفر بن عنبسة الحداد العسكري أبو الحسن قال أبو عبد الله بن عياش: يقال له ابن رويدة، مضطرب الحديث. له كتاب الكامل، يقال إنه في معنى كتب الحسين بن سعيد،[15]
در ترجمه صفوان بن یحیی در فهرست نیز آمده است:( و له كتب كثيرة، مثل كتب الحسين بن سعيد) [16] شیخ طوسی با وجود اینکه صفوان بن یحیی پیش از حسین بن سعید بوده است کتابهای صفوان را تشبیه به کتب حسین بن سعید میکند.
در ترجمههایی که ذیلا میآید به کتب و اصول سیگانه و ترتیب و نظم و نسق آن اشاره شده است:
محمّد بن سنان.له كتب، و قد طعن عليه، و ضعّف، و كتبه مثل كتب الحسين بن سعيد على عددها، و له كتاب النوادر.[17]
محمّد بن أورمة. له كتب مثل كتب الحسين بن سعيد، و في رواياته تخليط.[18]
محمّد بن الحسن الصفّار، قمّي.له كتب مثل كتب الحسين بن سعيد، و زيادة كتاب بصائر الدرجات، [19]
محمّد بن علي الصيرفي الكوفي، يكنّى أبا سمينة، له كتب، و قيل إنّها مثل كتب الحسين بن سعيد.[20]
وسى بن القاسم بن معاوية بن وهب البجلي. له ثلاثون كتابا، مثل كتب الحسين بن سعيد، مستوفاة، حسنة، [21]
يونس بن عبد الرحمن، مولى آل يقطين. له كتب كثيرة، أكثر من ثلاثين، و قيل: إنّها مثل كتب الحسين بن سعيد [22]
به طوری کلی کتب حسین بن سعید دارای محوریت بوده است و اصحاب نیز طبق همان ترتیبی که حسین بن سعید در کتابهایش ارائه داده است پیش میرفتند. در ترجمه علی بن حاتم قزوینی که گفته شده « له كتب كثيرة جيّدة معتمدة نحوا من ثلاثين كتابا على ترتيب كتب الفقه » و همچنین در ترجمه جعفر بن محمد بن قولویه در الفهرست نیز گفته شده است: « له تصانيف كثيرة على عدد كتب الفقه، [23] » در رجال نجاشی نیز کتابهایی از برای او برشمرده شده است که بعضی از آنان کتاب فقهی است:
[و] له كتب: حسان، كتاب مداواة الجسد، كتاب الصلاة، كتاب الجمعة و الجماعة، كتاب قيام الليل، كتاب الرضاع، كتاب الصداق، كتاب الأضاحي، كتاب الصرف، كتاب الوطء بملك اليمين، كتاب بيان حل الحيوان من محرمه، كتاب قسمة الزكاة، كتاب العدد، كتاب العدد في شهر رمضان، كتاب الرد على ابن داود في عدد شهر رمضان، كتاب الزيارات، كتاب الحج، كتاب يوم و ليلة، كتاب القضاء و آداب الحكام، كتاب الشهادات، كتاب العقيقة، كتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها، كتاب النوادر، كتاب النساء و لم يتمه. [24]
در ترجمه ابن الجنید در فهرست نیز آمده است:
و له كتب كثيرة، منها: كتاب تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة، كبير، نحو من عشرين مجلّدا يشتمل على عدد كتب الفقه، على طريقة الفقهاء [25]
در فهرست در ترجمه خود شیخ طوسی آمده است:
محمّد بن الحسن بن علي الطوسي مصنّف هذا الفهرست. له مصنّفات، منها: كتاب تهذيب الأحكام، و هو يشتمل على عدّة كتب من كتب الفقه، أوّلها: كتاب الطهارة، كتاب الصلاة، كتاب الزكاة، كتاب الصوم، كتاب الحجّ، كتاب الزيارات، كتاب الجهاد، كتاب الديون و الكفالات، و الضمانات و الحوالات، كتاب الشهادات، كتاب القضايا و الأحكام، كتاب المكاسب، كتاب التجارات، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب العتق و التدبير و المكاتبة، كتاب النذور و الأيمان و الكفارات، كتاب الصيد و الذبائح، كتاب الأطعمة و الأشربة، كتاب الوقوف و الصدقات، كتاب الوصايا، كتاب المواريث، كتاب الحدود، كتاب الديات. و له كتاب الاستبصار في ما اختلف من الأخبار، و هو يشتمل على عدّة كتب تهذيب الأحكام، غير أنّ هذا الكتاب مقصور على ذكر ما اختلف من الأخبار، و الأوّل يجمع الخلاف و الوفاق. و له كتاب النهاية في مجرّد الفقه و الفتاوي، و هو يشتمل على عدّة كتب تهذيب الأحكام.[26]
در ترجمه حمید بن زیاد در فهرست گفته شده است: روى الأصول أكثرها. له كتب كثيرة على عدد كتب الأصول.[27] در نجاشی درباره کتابهای حمید بن زیاد اینچنین گفته شده است: « و صنف كتاب الجامع في أنواع الشرائع[28]» به نظر مراد شیخ طوسی همین کتابی باشد که نجاشی با وصف «الجامع فی انواع الشرائع» معرفی میکند.
موید دیگری نیز که به نظرم از همین باب است در ترجمه داود بن کورة در رجال نجاشی آمده است: و هو الذي بوب كتاب النوادر لأحمد بن محمد بن عيسى، و كتاب المشيخة للحسن بن محبوب السراد على معاني الفقه [29]
کلام شیخ طوسی در فهرست درباره بندار بن محمد که گوید: «بندار بن محمّد بن عبد الله، إمامي متقدّم. له كتب، منها: كتاب الطهارة، كتاب الصلاة، كتاب الصيام، (كتاب الحجّ) ، كتاب الزكاة، و غيرها على نسق الأصول.[30]» از فهرست ابن ندیم گرفته شده است؛ در فهرست ابن ندیم اینچنیت آمده است:
بندار ابن محمد بن عبد اللّه الفقيه، امامى متقدم، و له من الكتب: كتاب الطهارة، كتاب الصلاة، كتاب الصيام، كتاب الحج، كتاب الزكاة، و له غير ذلك من الكتب على نسق الأصول[31]،
ابن ندیم گاهی بدین صورت تعبیر میکند:«علی ترتیب الفقه» برای مثال در ترجمه محمد بن فضیل بن الغزوان الضبی گوید:
محمد ابن الفضيل بن غزوان الضبى، مولى لهم و يكنى ابا عبد الرحمن، توفى سنة خمس و تسعين و مائة و له من الكتب: كتاب الطهارة، كتاب الصلاة، كتاب المناسك، كتاب الزكاة، على ترتيب كتب الفقه الى آخره، و يعرف بكتاب السنن أيضا، كتاب التفسير، كتاب الزهد، كتاب الصيام، كتاب الدعاء[32]
اینکه ترتیب گفته شده به حسین بن سعید نسبت داده شده است بدین معنا نیست که ابداعی محض او بوده است بلکه ممکن است ترتیبی که توسط حسین بن سعید ارائه شده است خود متاثر از گذشتگان و یا حتی عامه باشد. در کتابهای رجالی و فهرستی ما کتابهای حسین بن سعید محوریت پیدا کرده است.
در هر صورت این استعمالاتِ یادشده که درباره اصل وجود دارد ربطی به بحث ما ندارد بحث ما پیرامون اصلی است که درمقابل مصنّف قرار دارد و به نظر ما مراد از این «اصل» کتابی است که از کتاب دیگری گرفته نشده باشد ولی مصنّف از کتابهای دیگر گرفته شده است. ممکن است اصل در معانی دیگری به کار گرفته شود ولی به نظر ما عمده همان است که گفته شد.