بسمه تعالی
درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری
تاریخ: دوشنبه 1403/08/28
موضوع: سند روایت / روایت سلیمان بن خالد / بررسی روایات / ضمان تلف / مدار زمان در قیمتگذاری /پرداخت قیمت /زکات
فهرست مطالب:
بررسی رابطه «نضر» و «علی بن نعمان» در اسناد روایات با جست و جوی «النضر & علی بن النعمان» 3
نقل نضر بن سوید از علی بن نعمان 4
نقل نضر بن سوید از صفوان بن یحیی 4
نتیجهگیری بحث در سند روایت محلّ بحث. 7
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الأن إلی قیام یوم الدین.
سند روایت سلیمان بن خالد
بحث در بررسی سند روایت سلیمان بن خالد بود. این روایت به شرح زیر است.
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَمْلُوكِ يَكُونُ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيُعْتِقُ أَحَدُهُمْ نَصِيبَهُ قَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَسَادٌ عَلَى أَصْحَابِهِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ بَيْعَهُ وَ لَا مُؤَاجَرَتَهُ قَالَ يُقَوَّمُ قِيمَةً فَيُجْعَلُ عَلَى الَّذِي أَعْتَقَهُ عُقُوبَةً إِنَّمَا جُعِلَ ذَلِكَ لِمَا أَفْسَدَهُ»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.
احتمالات ممکن در سند روایت
بیان شد که در بدو امر سه احتمال در عطف «علی بن نعمان عن ابن مسکان» در این روایت به ذهن میرسد:
احتمال اول: مجموع «حسین بن سعید عن النضر عن هشام بن سالم» معطوف علیه است. یعنی «علی بن نعمان عن ابن مسکان» یک سند جدید است که بر ابتدای سند عطف شده است. بنا بر این فرض، سند دوم روایت بدین شرح است:
«عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ»
بنابر این فرض، شیخ طوسی به طور مستقیم این حدیث را هم از کتاب حسین بن سعید و هم از کتاب «علی بن نعمان» نقل کرده است. با توضیحاتی که در جلسه گذشته بیان شد، روشن گشت این احتمال مردود است.
احتمال دوم: «النضر عن هشام بن سالم» معطوف علیه است. یعنی دو طبقه بر دو طبقه عطف شده است. در این فرض سند بدین شرح است: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ».
این احتمال طبیعیترین احتمال است. طبیعیترین حالت آن است که تعداد افراد معطوف و معطوف علیه مساوی باشند، یک طبقه بر یک طبقه و دو بر دو، و سه طبقه بر سه طبقه عطف شود. البته این قرینه چندان قوی نیست. از این رو سایر شواهد را باید مورد بررسی قرار داد.
احتمال سوم: «هشام بن سالم» معطوف علیه است. یعنی «علی بن نعمان عن ابن مسکان» عطف بر «هشام» شده است. بنابر این تحویل از باب عطف دو طبقه بر یک طبقه است. پس سند به این صورت خواهد بود: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ»
بنا بر این احتمال، نضر به دو طریق از سلیمان بن خالد نقل روایت کرده است. یک طریق دارای یک واسطه –هشام بن سالم- و طریق دیگر دارای دو واسطه –علی بن النعمان عن ابن مسکان- است.
بررسی احتمالات
اگر احتمال سوم با اقامه قرائن نفی شود، احتمال دوم ثابت میگردد. احتمال دوم طبیعی است؛ چرا که حسین بن سعید از علی بن نعمان در موارد متعدّد نقل روایت دارد، وعلی بن نعمان یکی از مشایخ معروف حسین بن سعید است. حسین بن سعید در کتاب زهد دو روایت از علی بن نعمان ذکر کرده که عین سند محل بحث است:
«حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنْ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:…»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.
«عَلِيُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنْ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع …»<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.
بنابراین، احتمال سوم باید مورد بررسی قرار گیرد. ابتدا باید بررسی نمود که نضر از علی بن نعمان نقل روایت نموده یا خیر. اگر نضر نیز از علی بن نعمان روایت داشته باشد، باید بررسی نمود که حسین بن سعید از طریق نضر از علی بن نعمان نقل روایت نموده یا آنکه روایت نداشته است. اگر روایت نداشته باشد، در محل بحث نیز امر روشن میگردد، و وجه دوم متعیّن میشود.
بررسی رابطه «نضر» و «علی بن نعمان» در اسناد روایات با جست و جوی «النضر & علی بن النعمان»
مواردی که در تهذیب این دو راوی در سند وجود داشتند در جلسه پیش ذکر شد. سند دیگری نیز در تهذیب وارد شده ولی در جلسات گذشته ذکر نشد. علّت آن است که در این مورد، «النضر» در یک صفحه و «علی بن النعمان» در صفحه بعد آمده و در جست و جوی نرمافزار جامع احادیث، این موارد در نتیجه جست و جو حاصل نمیشود. این سند به شرح زیر است:
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْن سَالِمٍ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ…»<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>.
در مجموع اسنادی که در آنها نضر و علی بن نعمان وجود دارند، دو سند قابل توجه است که حل آن نیازمند دقّت است. سایر اسناد، نظیر سند محل بحث است. این دو سند به شرح زیر است.
سند اول
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع »<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>.
این سند نیز مشتمل بر عطف است، و باید مشخص شود که عطف عادی است یا تحویلی. تعبیر «قال» در این روایت ظاهر در آن است که راوی از امام علیه السلام یک نفر است؛ بنابراین، محمد بن أبی حمزة و صفوان و علی بن نعمان، همگی باید از یک راوی –یعقوب بن شعیب- نقل کنند. بهَعلاوه آنکه صفوان از امام صادق علیه السلام به طور مستقیم نقل نمیکند. نکته دیگر آنکه صفوان و علی بن نعمان هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت میکنند. آنچه محل بحث است اینکه صفوان وعلی بن نعمان عطف بر کدام قسمت از سند هستند. دو احتمال وجود دارد:
احتمال اول: «النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» معطوف علیه است. در این صورت مساله از باب عطف یک طبقه بر دو طبقه است. نتیجه این احتمال آن است که صفوان و ابن نعمان هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت کردهاند. بر این اساس، سند به صورت زیر خواهد بود:
«الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب». بنابر این احتمال، عطف به نحو حیلولهای است.
احتمال دوم: «مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» به تنهایی معطوف علیه است. یعنی صفوان و ابن نعمان بر محمد بن أبی حمزة عطف شدهاند و هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت کردهاند. نتیجه آنکه سند بدین صورت است:
«الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب». بنابر این احتمال، عطف عادی است.
نقل نضر بن سوید از علی بن نعمان
اینکه روایت نضر بن سوید از علی بن نعمان ثابت نشده است، خود شاهدی قوی بر بطلان احتمال دوم است. بنابراین، احتمال اول متعیّن خواهد بود. این امر در جلسه گذشته ذکر شد که نقل نضر بن سوید از علی بن نعمان تنها در حدود ده سند وارد شده، و در تمامی این اسناد، چند احتمال مطرح است. اینکه حتی یک روایت به طور صریح از او نقل نکرده است خود شاهد بر آن است که نقل روایت از او ندارد. از طرف دیگر، احتمال اول بدون اشکال است. بیان شد که اشکالی در حسین بن سعید از علی بن نعمان وجود ندارد. به حساب احتمالات این اطمینان حاصل میشود که نضر بن سوید از علی بن نعمان روایت نقل نمیکند. بنابراین، سند روشن است، با این حال به بررسی برخی نکات در این سند میپردازیم.
نقل نضر بن سوید از صفوان بن یحیی
نضر در برخی اسناد از صفوان نقل کرده است. به سند زیر که در کتاب تفسیر قمّی وارد شده دقت کنید:
«أَبِي عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.
این سند پیچیده است، و به بررسی تفصیلی آن نمیپردازیم. تنها به ذکر یک نکته اکتفا میکنیم. بر فرض آنکه نضر بن سوید از صفون روایت داشته باشد، و اشکالی در این سند وجود نداشته باشد، نضر بن سوید تنها در مواردی از صفوان نقل میکند که راوی از نضر، حسین بن سعید نباشد. یعنی حسین بن سعید در هیچ سندی به واسطه نضر بن سوید از صفوان بن یحیی نقل روایت نکرده است. اگر در سند محلّ بحث، علی بن نعمان و صفوان بن یحیی عطف بر خصوص محمد بن أبی حمزه باشند، بدین معنی است که حسین بن سعید به واسطه نضر از صفوان نقل روایت نماید. در حالی که چنین امری در هیچ سندی وارد نشده است. حسین بن سعید در عمده اسنادی که از صفوان نقل روایت کرده، به طور مستقیم و بدون واسطه نقل کرده است.
نتیجهگیری
نتیجه آنکه سند محل بحث که به صورت زیر بود:
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب»
بدین صورت تحویل میشود:
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب»
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب»
این روایت را حسین بن سعید از یعقوب بن شعیب از دو طریق نقل کرده است. یکی از این طرق دارای دو واسطه و طریق دیگر دارای یک واسطه است. البته در سند دوم، دو راوی همعرض به هم عطف شدهاند که عطفی عادی است.
به دو سند زیر نیز دقّت کنید و عطفهای موجود در آن را دنبال نمایید.
تهذیب، ج۲، ص۱۶۴، رقم۶۴۷ و ۶۴۸
سند دوم
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیّ وَ هِشَامٍ وَ النَّضْرِ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُل…»<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]>
واژه «جمیعا» دال بر آن است که بدون تردید در سند تحویل رخ داده است. همچنین از این واژه به دست میآید که دست کم دو نفر از سلیمان بن خالد نقل حدیث کردهاند. پیش از واژه «جمیعا» تنها نام ابن مسکان دیده میشود. باید بررسی نمود که علاوه بر ابن مسکان کدام راوی از سلیمان بن خالد نقل کرده است.
سه عطف در این روایت رخ داده است. در مرحله اول روایت حلبی از سلیمان بن خالد را مورد بررسی قرار میدهیم:
نقل حلبی از سلیمان بن خالد:
ابتدا مشخّص نماییم که مراد از حلبی کیست. وقتی سند بدین صورت باشد: «ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی» مراد از حماد، حماد بن عثمان و مراد از حلبی، عبیدالله بن علی حلبی است. در ادامه به نقل روایت عبید الله بن علی حلبی از سلیمان بن خالد میپردازیم. سندهای پیچیده به قرینه سندهای شناختهشده حل میشود. ما این تعبیر را در بررسی اسناد به کثرت به کار میبریم که: «هذا سند نادر لایقاس علیه». یعنی اگر یک سند خودش دارای پیچیدگی و دشواری است، و یک سند نادر است، نباید قرینه بر شناخت دیگر اسناد قرار گیرد. اسناد متشابه به قرینه اسناد محکم باید تحلیل گردد، نه به عکس.
سند این روایت ظاهر در آن نیست که راوی از حضرت یک نفر است؛ بنابراین ممکن است دو یا چند راوی این حدیث را از حضرت نقل کرده باشند.
با جست و جوی «الحلبی & سلیمان بن خالد» یک نتیجه از جلد پنجم تهذیب به صورت زیر حاصل میشود:
«مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيِّ وَ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]>.
کسی که آشنا به اسناد باشد میداند حلبی از اصحاب بزرگ امام صادق A است و با سلیمان بن خالد در یک طبقه حدیثی قرار دارند. نتیجه آنکه حلبی، راوی از سلیمان بن خالد نیست. پس حلبی، راوی از أبی عبد اللّه علیه السلام است. بر این اساس، یکی از اسنادی که حاصل میشود بدین صورت است:
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»
بررسی عطف «هشام و النضر»
به نظر میرسد در این بخش سند، تحریف رخ داده و به جای این فقره، تعبیر «النضر عن هشام» بوده است. نتیجه آنکه این سند دوم نیز نظیر سند محلّ بحث از سلیمان بن خالد -که مربوط به عتق بعض عبد توسط یکی از شرکا است- خواهد بود. این سند دوم به جهت آنکه پیچیده است، باعث میشود ذهن ناسخ به اشتباه بیفتد. رخداد اشتباه در اسناد نادر و پیچیده، رایج است. تبدیل «عن» به واو و جابجایی بین دو راوی در این قبیل اسناد طبیعی است. به جهت آنکه دو عطف در سند وجود داشته و سند بدین صورت بوده است: «الْحَلَبِیّ وَ النَّضْرِ عَنْ هِشَامٍ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ»، طبیعی است که «عن» در این تعبیر به واو تبدیل شود، و ناسخ به اشتباه تمامی این راویان را به صورت معطوف پندارد.
نتیجهگیری
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیّ وَ هِشَامٍ وَ النَّضْرِ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ»
نتیجه آنکه سند دوم به صورت زیر به سه سند تحویل میگردد:
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع».
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع».
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع».
نقل شیخ حرّ عاملی در وسائل
صاحب وسائل این روایت را به صورت زیر نقل کرده است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي وَ عَنْ هِشَامٍ وَ النَّضْرِ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»
عادت صاحبوسائل آن است که با اضافهکردن «عن» در سند به تحویلی بودن آن اشاره کند. به عنوان مثال به سند زیر –که در موارد متکرّری در کافی به صورت تحویلی ذکر شده- دقت کنید:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر
شیخ حرّ این سند را در وسائل بدین صورت نقل میکند:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوب عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ
تکرار حرف جرّ در این سند بیانگر تحویل است. البته در تمامی مواردی که حرف جرّ تکرار میشود به غرض بیان تحویل نیست، ولی تکرار، یکی از انگیزههای تکرار جارّ است. البته این امر نشاندهنده فهم صاحبوسائل از سند است. ممکن است گاهی فهم ایشان صحیح نباشد.
یک سند دیگر در این بحث وجود دارد که نیازمند دقت است.
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع …».
این سند بسیار طولانی است، و این امر غیر طبیعی است. حسین بن سعید به طور متعارف با دو یا سه واسطه از امام صادق A نقل حدیث میکند، لکن در این سند چهار واسطه واقع شده است. در مورد این سند نیز تامل نمایید.
نتیجهگیری بحث در سند روایت محلّ بحث
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:…»
نتیجه بحث در سند روایت محل بحث آن است که این سند به صورت زیر به دو سند تحویل میگردد:
سند اول: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»
سند دوم: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»
این سند چندان مشکل نبود، ولی به جهت ذکر بعضی مباحث رجالی این سند را مورد بررسی قرار دادیم.
و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.
<![endif]>
<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]> الزهد، ص: 13، رقم۲۶.
<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]> همان، ص۸۸، رقم۲۳۶.