درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050119 شماره جلسه: 100
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کلام مرحوم آیت الله خویی در مورد واجب مشروط
مرحوم آیتالله خویی در مقام پاسخ به کلام شیخ انصاری بیان کردهاند که سخن ایشان در مورد مرحله شوق صحیح است، ولی شوق با اراده تفاوت دارد. اراده بدین معنی است که انسان قدرت خود را در ایجاد فعل صرف کند، و چنین چیزی زمانا از وجود مراد منفکّ نیست. چنین ارادهای به فعل اختیاری غیر، تعلق نمیگیرد؛ چرا که مولا نمیتواند قدرت خود را در ایجاد فعل اختیاری عبد صرف نماید. پس چنین ارادهای تنها منحصر در اراده تکوینیه است. اما در تشریعیات چنین ارادهای وجود ندارد؛ بلکه حکم وجود دارد که امری اعتباری است. آیتالله خویی وجوب را به معنی «اعتبار الفعل فی ذمّة المکلّف» دانسته است. معتبر، ممکن است بر ذمّهبودن بالفعل و ممکن است بر ذمّهبودن در زمان آینده باشد؛ همانطور که پس از استطاعت، حج بر ذمه مکلّف میآید. همچنین مثل بحث وصیّت که موصي، مالکیت موصی له را اعتبار میکند، که بر اساس آن، وصیّت و اعتبار بالفعل وجود دارد ولی معتبر در آینده محقق میشود. بنابراین، مرحوم آیتالله خویی همان تفسیر مشهور واجب مشروط که وجوب پس از تحقق ثابت میشود را اختیار نموده است. وجوب به معنی بر ذمّه عبد بودن است و این بر ذمّه بودن پس از تحقق شرط محقق میشود.
ملاحظات استاد بر کلام آیتالله خویی
به دو نکته در مورد کلام آیتالله خویی باید توجه شود.
نکته اول:
اینکه اراده به معنی صرف قدرت در ایجاد مراد است و زمانا از وجود مراد منفک نیست، بر فرض آنکه صحیح باشد یک اصطلاح فلسفی است. بر این اساس، اراده عبارت از آخرین حلقه از مقدمات ایجاد فعل است. اراده در لغت بدین معنی نیست؛ مثلا کسی که مشغول تحصیل مقدمات برای رسیدن به اجتهاد میشود میگوید من مجتهدشدن در ۲۰ سال آینده را از همین زمان اراده کردم. این اراده منشا درسخواندن و تلاش میشود تا آنکه مراد در ۲۰ سال آینده محقق شود. اراده در لغت به معنایی که آیتالله خویی بیان کردند نیست، و تفکیک زمانی بین اراده و مراد ممکن است.
نکته دوم:
مرحوم آخوند در کفایه در بحث طلب و اراده مباحثی مطرح کرده است. جناب آیتالله والد به تناسب آن مباحث نکتهای مطرح کرده که قابل توجه است. ایشان بیان کردند که در بحث طلب و اراده بین دو بحث خلط شده است. گاهی اراده و طلب بدون حرف جرّ «مِن» به کار میرود و گاهی همراه با «من». بین دو مثال «طلبتُ و أرَدتُ العلم» و «طلبتُ و أردتُ مِن زید کذا» تفاوت است. موارد مربوط به اراده تکوینی بدون «من» به کار میرود ولی امور مربوط به اراده تشریعی با «من» همراه است. این دو سنخ مختلف اراده است و نباید با هم خلط شود. آنچه آیتالله خویی بیان کرده که اراده به فعل غیر تعلق نمیگیرد، ارادهای است که بدون «من» به کار میرود. در اراده تکوینیه، اراده از تحقق مراد در ظرف خودش منفک نیست. این بهخلاف اراده تشریعیه است. از آنجا که اراده تشریعیه به فعل اختیاری غیر، تعلق گرفته، آن شخص غیر ممکن است آن فعل را اختیار کرده و یا اختیار نکند.
حاصل آنکه این دو نوع اراده تفاوت دارند. وقتی مولا میداند که عبد فعل کذا را انجام نمیدهد، این امکان وجود دارد که مولا وی را امر کند. چنین چیزی در اراده تشریعیه ممکن است، چرا که اراده تشریعیه تنها برای رسیدن به مراد نیست؛ بلکه گاهی اوقات برای اتمام حجت نسبت به مکلّف است، ولی در اراده تکوینیه ممکن نیست. در اراده تکوینیه، درصدد بر آمدن نسبت به یک عمل در صورتی انجام میشود که دست کم احتمال تحقق آن وجود دارد. اگر شخصی یقین دارد که مطلوبش محقق نمیشود، اراده و طلب تکوینی به آن تعلق نمیگیرد. آنچه آیتالله خویی بیان نموده که اراده تکوینیه از حیث زمانی منفکّ از مراد نیست، بر فرض آنکه چنین معنایی صحیح باشد، یک اصطلاح فلسفی است، ولی معنای لغوی اراده چنین نیست. اراده در لغت میتواند منفکّ از مراد باشد؛ مثلا وقتی شخصی بهدست آوردن یک گنج را طلب میکند در صدد تهیه مقدمات آن برمیآید. چه آنکه اراده از مراد منفک باشد و چه نباشد، این مربوط به اراده تکوینی است، و اراده تشریعیه چنین نیست. طلبی که در باب امر در کلمات علما محل بحث از «الطلب من المکلّف» است، که با «مِن» متعدی میشود و مجرور آن، مکلّف است. این نحوه از طلب محل بحث است. باید بررسی شود چنین طلبی از همان لحظه اول وجود دارد –و لو مطلوب در آینده باشد- یا آنکه بعد از تحقق شرط چنین طلبی محقق میشود. نتیجه آنکه کلام مرحوم آیتالله خویی تمام نیست.
سخن صاحب منتقی و اشکال آقای شهیدی و ملاحظه استاد
آقای شهیدی مطلبی را از مرحوم آیتالله روحانی نقل و نقد نموده است. مرحوم آیتالله روحانی در منتقی بیان کرده است: اینکه وجوب از سنخ طلب و اراده باشد سخن تمامی نیست. مرتکز در اذهان آن است که وجوب امری جعلی و اعتباری است و وجوب عبارت از ابراز اراده نیست. شاهد آنکه ادله امتنانی که رافع احکام است -مثل حدیث رفع- در صورتی میتواند رافع باشد که وجوب امری اعتباری باشد. رفع ممکن نیست به ابراز اراده تعلق بگیرد[1].
آقای شهیدی در این مورد آورده است:
«وما حکی عن بعض الاعلام “قده” من ان الوجوب علی ما هو المرتکز فی الأذهان أمر جعلی اعتباری ولیس هو الإرادة او ابرازها، ویدل علی ذلک الأدلة الامتنانیة الرافعة للأحکام کحدیث الرفع ونحوه، ففیه انه لامحذور فی ارتفاع ارادة المولی فی العناوین الثانویة ونحوها، لان زمام أمر ارادته بیده، نعم لو فسرنا الارادة بمجرد الشوق نحو الفعل امکن دعوی عدم کونه تحت الاختیار»[2].
سخن آقای شهیدی -مبنی بر تفکیک بین شوق و اراده- صحیح نیست. اراده و شوق هر دو تابع مصلحتدیدن و ملاکدیدن در مراد و مشتاق الیه است. اگر در مراد و مشتاق الیه مصلحتی دیده شود، اراده و شوق تعلق میگیرد. اینکه شوق، امری غیراختیاری و اراده، اختیاری باشد کلام تمامی نیست. اما اصل مطلب آقای روحانی نیز سخن صحیحی نیست. اینکه وجوب ممکن نیست اراده یا ابراز اراده باشد، صحیح نیست. ممکن است در جای خودش بیان شده که در احکام ثانویه باید فعلیت حکم واقعی مرتفع شده باشد. معنایی ندارد که با وجود فعلیت حکم واقعی، حکم ظاهری به فعلی تعلق بگیرد. بنابراین شارع مقدس ولو مصلحت اولیهای در یک فعل وجود داشته باشد، به جهت مفسدهای که در الزام وجود دارد باعث میشود اراده به آن تعلق نگیرد.
پاسخ دیگری به سخن شیخ انصاری از بعض اعلام عصر
آقای شهیدی پاسخ دیگری به سخن مرحوم شیخ انصاری نقل کرده است. ایشان پاسخ مزبور را از «بعض سادة الأعلام» نقل نموده و تصریح به نام وی نکرده است. گویا مراد ایشان آیتالله سیستانی باشد؛ چرا که ایشان در مورد آیتالله سیستانی این تعبیر را به کار میبرد و همچنین پاسخ مزبور با روش مباحث آیتالله سیستانی هماهنگ است. ایشان بیان نموده که وظیفه عبد تنها امتثال قوانینی است که شارع مقدس تشریع نموده و عقل به لزوم موافقت اغراضی از مولا که خارج از إطار قانون باشد حکم نمیکند؛ بنابراین وقتی مولا وجوب فعلی را بر تقدیر حصول شرطی اعلام کند، تا زمانی که شرط خارجا محقق نشده، فعل مزبور واجب نمیشود؛ بنابراین تحصیل مقدمات مفوته واجب مشروط واجب نیست.
آقای شهیدی در نقد این سخن آورده است:
«وهذا الوجه غیر تامّ بشهادة الوجدان علی کون العبد مسؤولا قبال ما تعلق به الغرض اللزومی للمولی، کما سیأتی توضیحه فی بحث المقدمات المفوّتة»[3].
ملاحظه استاد بر این پاسخ؛ بیان پاسخ استاد به کلام شیخ انصاری
به نظر میرسد در بحث غرض لزومی مولا، مباحثی که مطرح شده به طور کامل تبیین و منقّح نشده است. ما برای روشنشدن بحث یک نکته ذکر مینماییم. مولا گاهی اوقات مصلحتی در فعل میبیند. این مصلحت هرچند تامّ باشد این مقدار کافی نیست تا مولا آن را واجب نماید. ممکن است لازمبودن شیء دارای مفسدهای باشد که این مفسده بر مصلحت غلبه داشته باشد. روایت «لولا أن أشقّ علی أمّتی لأمرتهم بالسواک»[4] ممکن است ناظر به این مساله باشد. هرچند سواک یک مصلحت لزومی دارد ولی این مصلحت با مفسده الزام -یا مصلحت ترخیص- تعارض دارد. وقتی بین مصلحت در متعلق و مصلحت در ترخیص تعارض پیش آید، اگر مصلحت ترخیص اقوی باشد، شارع مقدس الزام نمیکند. در این فرض حکم عقل به لزوم عمل معنایی ندارد. خطایی که در این بحث صورت گرفته این است که مصلحت و ملاک تنها در متعلق مورد نظر واقع شده، ولی به ملاک خود امر (امر به وجوب و الزام) توجه نشده است.
در جای خود بیان شده که وقتی سخن از مصلحت در نفس حکم میشود، مراد از حکم، فعلی از افعال مولا نیست؛ تا آنکه بیان شود با تحقق حکم، مصلحت استیفا میشود و امتثال، لزومی ندارد؛ بلکه مصلحت در لازمبودن شیء است. گاهی اوقات لازمبودن یک شیء باعث اذیت و ثقلی بر مکلّف است، و شارع مقدس برای رفع ثقل، آن وجوب را برمیدارد. نفس واجببودن یک ثقل و سنگینی بر مکلّف میآورد، و شارع گاهی نمیخواهد این ثقل ایجاد شود. ما به تفصیل در این مورد در مباحث پیشین بحث کردهایم.
گاهی اوقات ملزمبودن حکم در حین صدور حکم دارای مفسده است، ولی بعد از تحقق شرط، مفسدهای ندارد؛ مثلا الزام به «نماز ظهر بعد از زوال» در هنگام صبح ممکن است مفسده داشته باشد. شارع میخواهد هنگامی که زوال محقق میشود ایجاب بیاید، و مانعی نیست که ایجاب، معلق بر زوال شود. در جایی که شارع مقدس مصلحت را در آن دیده که وجوب پس از تحقق شرط بیاید، وجوب پیش از تحقق آن شرط، فعلی نیست. آنچه موضوع حکم عقل به لزوم امتثال است، وجوبی است که امر اعتباری است. غرض لزومی در متعلق که با غرض ترخیص یا با مفسده الزام مزاحمت داشته باشد، لزوم مراعات ندارد. نتیجه آنکه سخن شیخ انصاری تمام نیست؛ چرا که ایشان تنها مصلحت در متعلق را لحاظ نموده است.
مرحوم شهید صدر در مورد اراده مشروطه علاوه بر نظر خودشان سه مبنای دیگر از شیخ انصاری، آقاضیا و نایینی بیان کرده است. ما در مورد این مبانی بهجز مبنای مرحوم نایینی مباحثی مطرح نمودیم. به مناسبت یک بحثی که آقای شهیدی مطرح نموده مناسب است به مبنای مرحوم نایینی نیز اشاره نماییم. در جلسه آینده این بحث را دنبال خواهیم کرد.