درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050208
شماره جلسه: 103
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مطلق و مشروط
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کلام شیخ انصاری در اراده مشروطه و اشکال شهید صدر به ایشان
شیخ انصاری قائل است در واجبات مشروط، وجوب از اول پیش از تحقق شرط وجود دارد و این واجب است که مشروط است. شاهد آنکه پیش از تحقق شرط هم مولی ارادهاش فعلی است و این اراده فعلی، مولی را وادار به جعل میکند. تصدی مولی در مقام جعل وجوب شاهد فعلیت اراده پیش از تحقق شرط است. شهید صدر در نقد کلام شیخ بیان کرده است: اراده مقیّد، اراده قید را به همراه دارد، در حالی که در وجوب مشروط، مولی ارادهای به قید ندارد، و این امر نشان میدهد که مقیّد نیز اراده نشده است.ٌ ارادهای که پیش از تحقق شرط وجود دارد، متعلق به جامع است، نه فعل. اراده مشروطهای که بعد از تحقق شرط در خارج فعلیت مییابد یک نوع تطوری از همان اراده متعلق به جامع است. اراده به جامع پس از تحقق شرط در قالب اراده نسبت به جزاء درمیآید. اراده جامع دعوت به آن میکند که یا شرط موجود نباشد و یا در صورت وجود شرط، جزاء محقق باشد. بر این اساس، بطلان برهانی که برخی مثل شیخ انصاری ذکر کردهاند روشن میشود. ما در جلسه پیش نکاتی در نقد کلام شهید صدر بیان کردیم. گذشت که اگر بحث در مرحله اراده و شوق باشد، سخن شیخ انصاری تمام است و کلام شهید صدر صحیح نیست، ولی اگر حقیقت حکم، اعتبار باشد مساله متفاوت میشود.
نقد کلام شهید صدر
ما در جلسه پیش، نکاتی در ملاحظه بر کلام شهید صدر مطرح نمودیم و بار دیگر با توضیح بیشتر آن نکات را مرور مینماییم.
نکته اول
از آنجا که در مورد شوق و اراده و تفاوت آن دو ابهاماتی وجود دارد، ما به جای آن به حبّ تعبیر میکنیم. البته حب نیز گاهی به مرحلهای میرسد که محرّک است و گاهی بدانجا نمیرسد. حب در صورتی محرّک است که قدرت بر انجام عمل وجود داشته باشد، و تا زمانی که چنین قدرتی نباشد، حبّ به مرحله محرّکبودن نمیرسد. بیان شد که حبِّ محرّک نسبت به مقیّد در صورتی که قیدش حاصل شده باشد، قهرا حبّ به قید نیست؛ همانطور که اگر مقید بدون قید حاصل شده باشد، حبّ تنها نسبت به قید جنبه تحریکی دارد، نه مقیّد. بین مقیّد و مرکّب در این جهت تفاوتی نیست. هر یک از اجزاء مرکب که موجود باشد، حبِّ محرّک نسبت به آن وجود ندارد؛ چرا که تحریک نسبت به ایجاد موجود معقول نیست؛ بنابراین تحریک تنها نسبت به شیء غیرموجود معقول است. این غیر موجود ممکن است قید یا مقیّد باشد. این امر نیازمند توضیحی است که بعدا بیان میشود.
ولی حبّ غیر محرّک متفاوت است. گاهی حب به مقید تنها در صورتی وجود دارد که قیدش محقق شود. با صرفنظر از محرّکبودن یا نبودن حبّ، به طور کلی حبّ به مقید، لزوما حبّ به قید نیست. قید ممکن است محبوب باشد یا نباشد. اینکه شهید صدر بیان کرد شوق به مقیّد شوق به قید است لزوما چنین نیست. بله، حبّ به مرکّب حبّ به اجزاء است. حبّ به مرکّب در صورتی که بعضی اجزایش موجود نباشد، تحریک به ایجاد جزء غیر موجود است، ولی نسبت به اجزاء موجود تحریکی ندارد. ما در بحث انبساط وجوب به اجزاء این بحث را مطرح نمودیم. ما منکر انبساط وجوب نفسی بر اجزاء هستیم، و بیان کردیم وجوب تنها نسبت به اجزائی انبساط مییابد که موجود نباشد، و بعد از وجودیافتن هر جزء، وجوب کل به آن جزء منبسط نمیشود؛ بنابراین، وجوب اجزاء جوهرا وجوب غیری است، و با وجوب کلّ تفاوت دارد. نام این سنخ از وجوب، وجوب غیری باشد یا نباشد اهمیتی ندارد.
نکته دوم
اینکه حبّ انسان به یک امر مشروط تعلق بگیرد لازم نیست شرطش بالفعل وجود داشته باشد. نه در جنبه حبّ محرّک و نه در حبّ غیرمحرّک در هیچکدام لازمه تعلّق حبّ به یک امر مشروط، محققبودن بالفعل شرط نیست. اگر انسان بداند یا احتمال دهد که چیزی محبوب او در یک ظرف خاص است، و الآن بتواند در مسیر تحقیق محبوب آینده است قدم بردارد -و یا امر به صورتی است که باید در مسیر تحقق آن گام بردارد (مثل مقدمات مفوته)- این حبّ انسان را الآن نسبت به شیء آینده تحریک به عمل میکند. اینکه شهید صدر بیان کرده که واجب مشروط باید با قوای نفسانی ملائمت داشته باشد و تا وقتی شرط حاصل نشده این ملائمت وجود ندارد سخن تمامی نیست. نفس انسان میتواند با شیئی که در آینده محقق میشود و از زمان حال میتواند در مسیر تحقق آن گام بردارد ملائمت داشته باشد. هم حبّ محرّک و هم حبّ غیر محرّک در هر دو امر چنین است و ملائمت وجود دارد. حبّ میتواند به مفاد قضیه شرطیه تعلق گیرد. حتی لازم نیست احتمال تحقق شرط هم وجود داشته باشد. مثلا شخصی که تشنه نیست و یقین دارد در آینده هم تشنه نمیشود، به نوشیدن آب در ظرف تشنگی محبت دارد. احتمال تحقق شرط و یا یقین به تحقق شرط، در محرّکیت حبّ، موثّر است و در اصل حبّ تاثیری ندارد.
نکته سوم
شهید صدر بیان کرد که در موارد اراده مشروطه در حقیقت دو اراده وجود دارد: یک اراده به مقیّد در صورت تحقق شرط و دیگری اراده به جامع عدم عطش و شرب ماء در ظرف عطش. اراده به جامع از اول وجود دارد ولی اراده شرب ماء تنها در ظرف عطش حاصل میشود. گذشت که این سخن شهید صدر ناتمام است. اراده به شرب ماء در صورتی که انسان احتمال بدهد یا یقین داشته باشد که عطش در آینده حاصل میشود از زمان حال وجود دارد. ما به جای اراده به حبّ محرّک تعبیر میکنیم. در مورد حبّ محرّک اگر انسان احتمال تحقق شرط را در آینده بدهد و بتواند در مسیر تحقق مشروط گام بردارد (در واجبات موسع) یا آنکه امر به نحوی باشد که باید در مسیر تحقق قدم بردارد (در واجبات مضیّق) در این موارد اراده مقیّد در ظرف تحقق قید از همین الآن وجود دارد.
نکته سوم
در موارد واجب مشروط یک اراده به جامع تعلق میگیرد (این مساله نیازمند توضیحی است که در مباحث آینده بیان خواهد شد). این اراده دو فرد دارد: عدم عطش، شرب ماء در ظرف عطش. نسبت به هر یک از این دو فرد، بحث اختیاریبودن یا نبودن مطرح است و همچنین بحث احتمال تحقق هم مطرح است. فرض مساله آن است که عدم عطش در زمان آینده ملاک دارد نه عدم عطش در زمان کنونی یعنی همان زمانی که آبنوشیدن ملاک دارد، عطشنداشتن هم نسبت به همان زمان ملاک دارد. شهید صدر اراده به جامع را نسبت به زمان حال در نظر گرفته در حالی که چنین نیست و این دو فرد جامع در آینده است. عطشنداشتن در آینده و همچنین آبنوشیدن در آینده است که محبوب انسان است. در فعلیت اراده بین آنکه اراده به شرب ماء تعلق گرفته باشد یا آنکه اراده به جامع بین عدم عطش و شرب ماء در ظرف عطش تعلق داشته باشد در فعلیت اراده بین این دو تفاوتی نیست، و هر دو اراده از زمان حال فعلی است.
اراده اگر به معنای حبّ محرّک باشد، این حبّ محرّک در صورتی وجود دارد که احتمال فعلیت شرط و همچنین امکان شرب ماء در ظرف تشنگی وجود داشته باشد. نسبت به عدم عطش و اعدام عطش هرچند فرض آن است که شرطی ندارد، ولی مجرّد عدم شرط، دال بر آن نیست که اراده نسبت به آن فعلی است؛ بلکه این امر بستگی دارد که مکلّف بتواند در مسیر عدم عطش از زمان حال اقدام نماید یا نتواند. از هر زمانی که مکلّف بتواند در مسیر عدم عطش گام بردارد، اراده نسبت به عدم عطش هم از همان زمان فعلی میگردد. نتیجه آنکه بیان شهید صدر در تحلیل حقیقت اراده مشروطه با وجود آنکه برخی نکات مفید در آن وجود دارد (مثل اراده جامع و اراده شرب ماء) مشکل را حل نمیکند.
نکته دیگر در نقد اراده جامع آنکه وجدانا میدانیم شارع مقدس که در مقام امر برآمده و بیان کرده که اگر تشنه شدی آب بنوش و اگر گناه کردی توبه کن این امر به جهت حبّ به جامع نیست. حبّ به جامع این امر را تولید نمیکند. اگر مولی بداند گناهی محقق نمیشود، چنین امری نمیکند. این امر نشان میدهد که قضیه شرطیه است که محبوب است. وقتی مولی نسبت به توبه در ظرف عصیان، حبّ دارد و احتمال عصیان را هم میدهد چنین امر میکند.
بررسی ملاحظات آقای شهیدی نسبت به کلام شهید صدر
آقای شهیدی بعد از بیان کلام شهید صدر نکاتی بیان کرده است. ایشان کل کلام آقای صدر را به طور کامل بیان کرده و مورد بررسی قرار داده است. ما در این بخش به آن قسمتی از کلام شهید صدر که مربوط به اراده است (نه آن بخش مربوط به جعل و اعتبار) میپردازیم.
شهید صدر بیان کرد که اراده فعلی به شرب ماء بعد از تحقق خارجی عطش فعلیت مییابد و پیش از تحقق عطش وجود ندارد. آقای شهیدی بیان کردهاند این کلام اگر تمام باشد، در جایی که علم به تحقق عطش در آینده وجود دارد تمام نیست؛ چرا که در این صورت مانعی نیست که شوق و اراده به شرب ماء عقیب عطش تعلق گیرد. شهید صدر بیان کرد که شوق به مقید، شوق به قید است. در فرضی که علم به تحقق قید وجود دارد، سخن شهید نقض میشود.
کلام آقای شهیدی صحیح نیست. به نظر میرسد نکته اصلی که باعث میشود شوق به مقیّد شوق به قید نباشد، علم به تحقق قید نیست. مهم آن است که شوق به مقید در ظرف تحقق قید ملاحظه میشود. یعنی وقتی فرض آن است که قید محقق شده و در فرض تحقق قید، مقیّد خواسته شده است، وقتی فرض آن است که قید محقق شده، شوق به تحقق قید بیمعنی است. اگر قید مفروض الوجود نباشد، شوق به مقید شوق به قید را به دنبال دارد کما اینکه تحریک به مقید تحریک به قید را به دنبال دارد؛ چرا که تحریک به مقیّد در صورتی مطرح میشود که مقید بما هو مقید، مقدور باشد و مقید بما هو مقید در صورتی مقدور است که قید آن مقدور باشد. بنابراین تحریک به مقید در صورتی که قیدش مفروض الوجود نباشد، تحریک به قید است. ولی وقتی قید، مفروض الوجود است (نه آنکه علم به تحقق قید وجود دارد) حبّ به مقید حبّ به قید نیست. بنابراین یقین به ثبوت شرط که آقای شهیدی مطرح نموده، هیچ تاثیری در بحث ندارد.