درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050212
شماره جلسه: 104
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اوامر/ مطلق و مشروط
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بررسی ملاحظات آقای شهیدی نسبت به کلام شهید صدر
شهید صدر بیان کرده که نسبت به جامع اِعدام شرط و تحقق جزاء در فرض تحقق شرط اراده فعلی وجود دارد ولی نسبت به خصوص جزاء در فرض تحقق شرط اراده فعلی نیست. ما در جلسات گذشته اشکالات کلام ایشان را بیان نمودیم. آقای شهیدی شش اشکال در مورد کلام آقای صدر مطرح نموده است.
… [1].
اشکال چهارم آقای شهیدی:
اشکال چهارم ایشان بدین شرح است:
«ان ما ذکره من أن إرادة الجزاء لاتتحقق الا بعد تحقق الشرط والذی یکون متحققا قبله هو إرادة الجامع، لازمه عدم تحقق إرادة المولی للجزاء فی القضایا الحقیقیة أبدا، اذ المولی فی القضایا الحقیقیة لایعلم عادة بتحقق الشرط خارجا، وهذا یعنی أن الثابت فی نفس المولی إرادة الجامع بین عدم الشرط وتحقق الجزاء عقیب الشرط فقط، وهذا بعید جدّا، بعد أن طلب المولی من المکلفین تحصیل الجزاء علی تقدیر تحقق الشرط وسجّله فی عهدتهم…»[2].
اشکال ایشان روشن نیست. ایشان بیان نموده که هرچند مولی علم به تحقق خارجی شرط ندارد ولی اراده مولی وجود دارد. شاهد آنکه مولی مطالبه نموده و تکلیف را بر عهده مکلفین قرار داده است. ایشان متذکّر شده که مولی در صورتی تکلیف میکند که علم به تحقق خارجی شرط داشته باشد.
سخن آقای شهیدی روشن نیست. بیان شد که برعهده مکلّف قراردادن و مطالبهنمودن، متوقف بر علم به تحقق شرط در آینده نیست؛ بلکه احتمال تحقق شرط هم برای آن کافی است. بله، مطلب دیگری وجود دارد که ربطی به قضایای حقیقه ندارد. اینکه شهید صدر بیان کرد که بعد از تحقق شرط، اراده مولی فعلی میشود، اشکالش آن است که ممکن است مولی اصلا در لحظه تحقق شرط، التفات به قضیه نداشته باشد و این باعث میشود اراده در نفس او فعلیت نیابد (البته این در موالی عرفیه است)؛ بلکه ممکن است اصلا زنده نباشد؛ مثلا کسی که وصیت نموده که بعد از مرگ، مالش ملک زید شود، چنین شخصی بعد از مرگ اصلا زنده نیست تا ارادهای داشته باشد. اراده، معلول توجه به مراد است. موصی، مالکبودن موصی له را بعد از مرگ در همان لحظه حیاتش اراده میکند. حاصل آنکه مطرحکردن بحث قضیه حقیقیه چندان لطیف نیست.
اشکال سوم آقای شهیدی:
شاهد شهید صدر برای اراده جامع، این مثال است: وقتی انسان میداند که اگر بر بالای بام برود تشنه میشود، و نمیتواند آب بنوشد، این امر سبب میشود که اصلا به بالای بام نرود. معنای این سخن آن است که اراده به جامع تعلق گرفته، نه به شرب ماء در ظرف عطش. آقای شهیدی پاسخی به این سخن بیان کرده که چندان روشن نیست. توضیحی که ایشان بیان نموده نتیجهاش آن است که مولی جامع را اراده کرده است، و این توضیح کلام آقای صدر است، نه نقد و اشکال به وی. عبارت آقای شهیدی بدین شرح است:
ان ما استشهد به علی وجود الإرادة نحو الجامع بانه لو علم بانه لو صعد الی السطح عطش ولکن لمیتمکن من شرب الماء فیدعوه ذلک الی ترک الصعود بینما ان ارادة شرب الماء عقیب العطش لاتدعو الا الی شرب الماء ففیه أنه حیث یوجد فی نفسه شوق الی تحصیل الجزاء علی تقدیر حصول الشرط (أی مفاد القضیة الشرطیة حسب ما مر توضیحه سابقا) فاذا علم بانه علی تقدیر تحقق الشرط لایتمکن من الجزاء وبذلک یفوت منه ما یحتاج ویشتاق الیه اشتیاقا اکیدا فیدعوه ذلک الی إعدام الشرط، لأن فوت الجزاء عقیب الشرط مبغوض لدیه، لمنافرته لقواه فیتهرّب عنه بالسعی نحو عدم الشرط ان تمکن من ذلک، والا فیتلهف فعلا علی عجزه من الإتیان بالجزاء عقیب الشرط.
وأما اذا کان اشتیاقه الی فعل علی تقدیر حصول شرطه اشتیاقا ضعیفا کاشتیاقه الی السلام علی عالم علی تقدیر رؤیته فقد لایدعو الشخص الی ترک رؤیة العالم اذا علم بانه لایتمکن من السلام علیه عند رؤیته[3].
کلام ایشان، توضیح اراده جامع است. آقای شهیدی عبارت دیگری در ضمن اشکال دوم بیان کردهاند که مناسب است ذکر شود.
بررسی عبارت آقای شهیدی در اشکال دوم
عبارت ایشان در اشکال دوم به شرح زیر است:
ان دعوی وجود إرادة وشوق فعلی بالجامع بین عدم الشرط وتحقق الجزاء عقیب الشرط فی جمیع موارد الإرادة المشروطة غیر متجهة، فانه فیما اذا تعلق ملاک بالجامع کما فی مثال شرب الماء علی تقدیر العطش حیث یکون الملاک فی جامع الارتواء فلا مانع فی مثله من أن یدعی تعلق الشوق بالجامع تبعا لقیام الملاک به، ولکن قد لایکون فی الجامع ای ملاک، بل قد لایکون هناک ای جامع حقیقی وإنما یکون مجرد جامع انتزاعی من عدم الشرط وتحقق الجزاء عقیب الشرط، وهو عنوان احدهما وتعلق الشوق بهذا الجامع الانتزاعی خلاف الوجدان[4].
نکته اصلی آن است که ملاک، در شرب ماء در ظرف عطش است، و ملاک در چیز دیگری نیست. همین ملاک باعث میشود انسان نسبت به جامع مزبور شوق پیدا کند، و چیزی بیش از این وجود ندارد. آنچه مبغوض است عطش است و این مبغوض را به دو نحو میتوان انعدام کرد: جلوگیری از تحقق عطش و رفع عطش با نوشیدن آب. اشتیاق و اراده، به دفع مبغوض و رفع مبغوض تعلق میگیرد. البته در ادامه کلام آقای شهیدی عبارتی وارد شده که قابل توجه است:
اذا قال المولی ان تزوج الرجل فلینفق علی زوجته، فلایعنی ذلک تعلق الشوق بالجامع بین عدم الزواج او الانفاق عقیب الزواج، والشاهد علی ذلک أنه لولمیتمکن من الإنفاق فقد لایتعلق شوق المولی بعدم زواجه، اذ قد یکون فی الزواج مصلحة تغلب علی فوت مصلحة الإنفاق بسببه، وهذا یمنع من تعلق شوق المولی بالجامع[5].
به نظر میرسد در این عبارت بین دو مطلب خلط شده است. ما به جای شوق در جلسه گذشته به حبّ تعبیر نموده و بیان کردیم حب بر دو قسم است: حبّ محرّک و حبّ غیر محرّک. وقتی مصلحت در شرب ماء هنگام عطش وجود دارد، باعث میشود اعدام شرط نیز محبوب شود. البته این محبوب الزاما تحریکآور نیست. هر یک از دو فرد جامع اگر غیرمقدور باشند حبّ، تحریکی نسبت به آن ایجاد نمیکند و هر کدام که مقدور باشد حبّ تنها نسبت به همان تحریک میکند. شرط آنکه حبّ به مرحله تحریک برسد آن است که انسان بتواند در راه رسیدن به محبوب قدم بردارد.
تزاحم ارادهها و تفاوت حبّ محرّک و غیرمحرّک در این بحث
گاهی اوقات انسان محبوبهای مختلفی دارد که با هم تزاحم دارند. تزاحم در اصل حبّ نیست؛ بلکه در مرحله تحریک است. مثل صلات و انقاذ غریق. شارع مقدس به صلات و انقاذ حبّ دارد. وقتی یکی از این دو امکان تحقق ندارد، حبّ شارع نسبت به آن از بین نمیرود؛ بلکه آنچه اهم است به مرحله محرکیّت میرسد، و امر بدان تعلق میگیرد. اینکه انسان به جامع حبّ دارد، اگر مراد، حبّ غیرمحرّک باشد این حب به جامع وجود دارد و لو مزاحم با محبوب دیگری باشد. ولی وقتی حبّ به جامع، به جهت مزاحمت، نحوه تحریکش تغییر کند، مساله متفاوت میشود. در حبّ به جامع ممکن است در یک فردش مزاحمت وجود داشته باشد و در فرد دیگر مزاحمتی نباشد. آقای شهیدی این مثال را مطرح نموده است: شخصی که میداند اگر ازدواج کند امکان انفاق بر زوجه ندارد ممکن است شارع مقدس اجازه ازدواج به او بدهد چرا که مصلحتی که در زواج است ممکن است بر مفسدهای که در عدم انفاق است غالب شود. این مثال مربوط به تزاحم است. اگر اعدام شرط -به جهت یک مصلحت اهمّ- با تزاحم روبرو باشد ممکن است شارع به آن امر نکند؛ چرا که هرچند انفاقکردن محبوب شارع است ولی عدم زواج مفسدهای دارد که موجب میشود انجام آن، مستحبّ بلکه گاهی واجب شود.
اراده جامع که شهید صدر بیان نموده، مرادش اراده لولا المزاحم است. نسبت به جامع، یک اشتیاق ذاتی وجود دارد ولی ممکن است به جهت مزاحمت با یک دلیل دیگر حبّ به مرحله تحریک نرسد و اراده نسبت به جامع فعلیت نیابد. هر فرد جامع که غیرمقدور شود، فرد دیگر متعیّن میشود.
نکته دیگر آنکه تزاحم گاهی به جهت مصلحت و یا مفسده در مودّی و متعلق است، و گاهی در اصل الزام است. در بحث تزاحم باید به این امر نیز توجه داشت. شهید صدر بیان نموده که علت آنکه شارع مقدس به جامع امر نکرده آن است که مصلحتی در مطلق العنان بودن عبد است. شهید صدر در مرحله اعتبار و وجوب این بحث را مطرح نموده است. آنچه ایشان در مرحله اعتبار مطرح نموده در مرحله شوق نیز باید ذکر شود. اشتیاق اگر بناست محرّک باشد باید تزاحمات هم ملاحظه شود؛ چه تزاحم در افعال و چه تزاحم در اصل الزام و نفس امر. تزاحمات در حبّ غیر محرّک تاثیری ندارد، و مولی نسبت به جامع، حبّ دارد حتّی اگر محرّک نباشد، ولی حبّ اگر بخواهد به مرحله تحریک برسد باید تزاحمات نیز ملاحظه شود.
نتیجه آنکه در بحث واجب مشروط حق با مشهور است که پیش از تحقق شرط، اراده فعلی نیست؛ چرا که ممکن است تزاحماتی وجود داشته باشد که منشأ شود تحریک شارع، تحریک مشروط شود. در جلسه آینده این بحث را تبیین خواهیم کرد.