دانلود فایل صوتی Feghh 116-14050310 Feghh 116-14050310
دانلود متن خام Feghh 116-14050310 Feghh 116-14050310
دانلود متن تقریر Feghh-w 116-14050310 Feghh-w 116-14050310

فهرست مطالب

جلسه116 – یک‌شنبه 14050310 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 116-14050310

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14050310

شماره جلسه: 116

Feghh-w 116-14050310

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/اعتبار اصل زید النرسی/ بررسی کلام محدث نوری

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

بحث درباره اصل زید النرسی بود. در جلسه گذشته توضیحاتی پیرامون این اصل دادیم که قصد داریم در این جلسه با تفصیل بیشتری به این بحث ورود کنیم.

بررسی کلام محدث نوری پیرامون اصل زید النرسی

مرحوم محدّث نوری در خاتمه مستدرک، بحث از اعتبار اصل زید النرسی را به صورت مفصّل بحث کرده است. مرحوم محدّث نوری ابتدا از کلمات مرحوم بحرالعلوم یاد میکند و در ادامه بحث خود را ارائه میدهد که در این جلسه در صدد بیان چکیدهای از مباحث ایشان هستیم.

در کلمات مرحوم بحر العلوم (طبق نقل مرحوم حاجی نوری در مستدرک) اشکالاتی به اصل زید النرسی شده است که از این قرار است:

و اعترض أوّلا: بجهالة زيد النّرسي، إذ لم ينصّ عليه علماء الرجال بمدح، و لا قدح. و ثانيا: بأنّ الكتاب المنسوب إليه مطعون فيه، فإنّ الشيخ قدس سره حكى في الفهرست، عن ابن بابويه قدس سره: أنّه لم يرو أصل زيد النّرسي، و لا أصل زيد الزّراد، و أنّه حكى في فهرسته، عن شيخه محمد بن الحسن بن الوليد: أنّه لم يرو هذين الأصلين، بل كان يقول: هما موضوعان، و كذلك كتاب خالد بن عبد اللّه بن سدير، و أنّ واضع هذه الأصول محمد بن موسى الهمداني، المعروف بالسّمان. [1]

در ادامه در پاسخ به این اشکالات اینچنین آمده است:

و الجواب عن ذلك: إنّ رواية ابن أبي عمير لهذا الأصل تدلّ على صحّته، و اعتباره، و الوثوق بمن رواه… [2]

و حكى الكشي في رجاله إجماع العصابة على تصحيح ما يصحّ عنه، و الإقرار له بالفقه و العلم، و مقتضى ذلك صحّة الأصل المذكور، لكونه ممّا قد صحّ عنه، بل توثيق راويه أيضا، لكونه العلة في التصحيح غالبا، و الاستناد إلى القرائن و إن كان ممكنا، إلاّ أنّه بعيد في جميع روايات الأصل، [3]

در مجموع دو پاسخ داده شده است که پاسخ نخست وی مورد قبول است و توضیحاتی پیرامون آن ذکر کردهاند که از آوردن آن خودداری کردیم. در پاسخ دوم خواسته شده است که از طریق اصحاب اجماع کتاب زید النرسی، تصحیح شود. به طور کلی در بحث اجماع سه مبنا وجود دارد:مبنای نخست این است که اگر سندی تا اصحاب اجماع معتبر باشد دیگر کاری به بعد از آن نداریم و روایت معتبر خواهد بود. مبنای دوم این است که نه تنها صحّت روایت اثبات میشود، وثاقت روات تا معصوم علیه السلام نیز ثابت میشود. البته این وثاقت به معنای عامّ است که با فساد مذهب نیز سازگاری دارد. زیرا بعضی از اصحات اجماع مانند عبدالله بن بکیر خود فطحی هستندو فساد مذهب دارند. مبنای سوم این است که تنها وثاقت خود اصحاب اجماع دانسته میشود و نه چیز دیگری(مختار استاد).

علامه بحرالعلوم مبنای اول را پذیرفته است و گفته است در مانحن فیه طبق هان مبنای اول نیز اعتبار کتاب زید النرسی دانسته میشود. وقتی کتاب یک راوی تصحیح شود خیلی بعید است که تک تک روایات آن کتاب از قرائن خارجیه معتبر دانسته شده است لذا خود راوی معتبر بوده است و از اعتبار کتاب به اعتبار راوی آن پی برده شده است.

ملازمه تصحیح کتاب با تصحیح راوی آن

این نکته، کاملا نکته درستی است و از تصحیح یک کتاب تصحیح راوی آن کتاب دانسته میشود. شاهدی که برای این مطلب میتوان ارائه داد این است که مرحوم محقق حلی اشاره دارند که شیخ طوسی سکونی، عمار ساباطی و مانند او را توثیق کرده است:

قوله: الرواية مستندة إلى السكوني، و هو عامّي. قلنا: هو و ان كان عاميّا فهو من ثقات الرواة. و قال شيخنا أبو جعفر رحمه اللّٰه في مواضع من كتبه: إنّ‌ الإماميّة مجمعة على العمل بما يرويه السكوني و عمّار و من ماثَلَهُما من الثقات، و لم يقدح بالمذهب في الرواية مع اشتهار الصدق[4]

در مواضع دیگری نیز محقق این گفته را دارد . این سوال مطرح میشود که شیخ طوسی کجا غیر امامیها را توثیق کرده است؟ تنها عبارتی که شیخ طوسی درباره وثاقت عمار ساباطی بیان کرده است، کلامی است که شیخ طوسی درباره قابل اعتماد بودنِ کتبِ آنان گفته است. محقق حلی با استفاده از کلام شیخ درباره اعتبار کتب به اعتبار صاحبان کتب رسیده است.

اصل مبنایی که در اصحاب اجماع توسط حاجی نوری گفته شده است، مورد پذیرش نیست و به نظر ما اصحاب اجماع ناظر به توثیق و اعتبار کتاب یا صاحب کتاب نیست و مبنای اول و دوم در اصحاب اجماع مورد پذیرش نیست و ما تبعا لِحاج آقای والد پذیرفتیم که اصحاب اجماع بیانگر این است که نفرات یادشده ثقه هستند و دارای وصف فقاهت هستند و ناظر به این نیست که مروی عنه آنان ثقه باشد و یا …

تصحیح راوی به واسطه انتساب اصل

مرحوم بحر العلوم در ادامه برای اثبات وثاقت زید النرسی گوید:

و عدّ النرسي من أصحاب الأصول، و تسمية كتابه أصلا، ممّا يشهد بحسن حاله و اعتبار كتابه، فإنّ الأصل في اصطلاح المحدّثين من أصحابنا بمعنى الكتاب المعتمد، الذي لم ينتزع من كتاب آخر، و ليس بمعنى مطلق الكتاب، فإنّه قد يجعل مقابلا له، فيقال: له كتاب، و له أصل. [5]

در ادامه بیان شده است:

فالأصل إذا أخصّ من الكتاب، و لا يكفي فيه مجرّد عدم انتزاعه من كتاب آخر و إن لم يكن معتمدا، فإنّه يؤخذ في كلام الأصحاب مدحا لصاحبه، و وجها للاعتماد على ما تضمّنه، و ربما ضعّفوا الرواية لعدم وجدان متنها في شيء من الأصول، كما اتّفق للمفيد، و الشيخ قدس سرهما، و غيرهما، فالاعتماد مأخوذ في الأصل بمعنى كون ذلك هو الأصل فيه، إلى أن يظهر فيه خلافه.[6]

این مطلب که بین اصل و کتاب تفاوت وجود دارد مطلب درستی است. و کتاب میتواند مصنَّف باشد و یا اصل باشد. با این توضیح کتاب به دو دسته اصل و مصنّف تقسیم میشود و اصل در مقابل مصنّف قرار میگیرد و اصل و مصنّف هر یک اخصّ از کتاب هستند. ولی این نکته که اصل به معنای معتمَد بودن است نادرست است بلکه اصل صرفا به کتابی گویند که از کتابهای دیگر گرفته نشده است. اصل آنی است که در تألیفات بسان ریشه است. من جایی ندیدم که اصل بودن به معنای این باشد که قابل اعتماد است و اینچنین استعمال شود. اگر معنای اصل این باشد که قابل اعتماد است در توضیح همان نقل قولی که شیخ صدوق از ابنالولید آورده است با مشکل مواجه می شویم. صدوق گفته است: زيد النرسي. وزيد الزرّاد.لهما أصلان.لم يروهما محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه، و قال في فهرسته: لم يروهما محمّد بن الحسن بن الوليد، و كان يقول: هما موضوعان، و كذلك كتاب خالد بن عبد اللّه بن سدير و كان يقول: وضع هذه الأصول محمّد بن موسى الهمداني.[7] اگر در این عبارت به جای کلمه اصل و یا اصول، کتابِ قابل اعتماد بگذاریم، تناقض صدر و ذیل پیش میآید و این خود پیدا است که در «اصل» معنای قابلاعتماد بودن مندرج نیست.

مرحوم محدث نوری در ادامه درباره اعتبار اصول اینچنین گویند:

و الوصف به في قولهم: له أصل معتمد، للإيضاح و البيان، أو لبيان الزيادة على مطلق الاعتماد المشترك فيما بين الأصول، فلا ينافي ما ذكرناه، على أنّ تصنيف الحديث – أصلا كان المصنّف أم كتابا – لا ينفكّ غالبا عن كثرة الرواية و الدلالة على شدّة الانقطاع إلى الأئمّة عليهم السلام، و قد قالوا: «اعرفوا منازل الرجال بقدر روايتهم عنّا» و ورد عنهم في شأن الرواية للحديث ما ورد. [8]

این نکته توجه شود که عبارت «له اصل معتمد» و مشابه آن تنها در یک موضع در فهرست شیخ طوسی آمده است:« إسحاق بن عمار الساباطي، له أصل و كان فطحيا، إلاّ أنّه ثقة، و أصله معتمد عليه»[9] ظاهر این عبارت این است که اصل ممکن است قابل اعتماد باشد و یا نباشد و وجه این مطلب که «معتمدعلیه» صرفا برای ایضاح و بیان است، دانسته نشد.

بررسی مقدمه شیخ طوسی در فهرست

موید این مطلب ما عبارت شیخ طوسی در مقدمه فهرست است که مناسب است مقدمه را به صورت کامل مورد بررسی قرار دهیم:

أمّا بعد: فإنّي لمّا رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا و ما صنّفوه من التصانيف و رووه من الأصول، و لم أجد منهم أحدا استوفى ذلك، و لا ذكر أكثره، بل كلّ منهم كان غرضه أن يذكر ما اختصّ بروايته و أحاطت به خزانته من الكتب، و لم يتعرّض أحد منهم لاستيفاء جميعه، إلاّ ما كان قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد اللّه رحمه اللّه، فإنّه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنّفات، و الآخر ذكر فيه الأصول،[همین عبارت نشان میدهد که مصنف یا اصول شامل معتمد وغیر معتمد است زیرا کتابِ غیر مصنفی که معتبر نباشد ذیل هیچ یک قرار نمیگیرد] و استوفاهما على مبلغ ما وجده و قدر عليه، غير أنّ هذين الكتابين لم ينسخهما أحد من أصحابنا، و اخترم هو رحمه اللّه، و عمد بعض ورثته إلى إهلاك هذين الكتابين و غيرهما من الكتب! على ما يحكی بعضهم عنهم.

و لما تكرّر من الشيخ الفاضل – أدام اللّه تأييده – الرغبة فيما يجري هذا المجرى، و توالى منه الحثّ على ذلك، و رأيته حريصا عليه، عمدت إلى عمل كتاب يشتمل على ذكر المصنّفات و الأصول. و لم أفرد أحدهما عن الآخر، لئلاّ يطول الكتاب، لأنّ في المصنّفين من له أصل فيحتاج إلى أن يعاد ذكره في كلّ واحد من الكتابين فيطول.

و رتّبت هذا الكتاب على حروف المعجم التي أوّلها الهمزة و آخرها الياء، ليقرب على الطالب الظفر بما يلتمسه و يسهل على من يريد حفظه أيضا. و لست أقصد ترتيبهم على أزمنتهم و أوقاتهم، بل ربما يتّفقذكر من تقدّم زمانه بعد ذكر من تأخّر وقته و أوانه، لأنّ البغية غير ذلك.

و إذا ذكرت كلّ واحد من المصنّفين و أصحاب الأصول فلا بدّ من أن أشير إلى ما قيل فيه من التعديل و التجريح، و هل يعوّل على روايته أو لا، و أبيّن عن اعتقاده و هل هو موافق للحق أم هو مخالف له، لأنّ كثيرا من مصنّفي أصحابنا و أصحاب الأصول ينتحلون المذاهب الفاسدة و إن كانت كتبهم معتمدة.[10]

در این پاراگراف پایانی، به روشنی گفته شده است که اصحاب الاصول گاهی معوَّل الروایة هستند و گاهی نیستند. و ذیل عبارت بیانگر این است که اگر دانسته شود راوی یک کتاب معتبر است بدین معنا نیست که حتما مذهب و اعتقادش موافق حقّ باشد.

شیخ طوسی در فهرست مقیّد است که توضیح چندانی پیرامون کتب غیر معتبر ندهد؛ مثلا در مدخل ابن جنید بیان میکند که به خاطر نامعتبر بودن کتابهایش از ذکر آن خودداری میکند. به نظر ما میتوان گفت کتابهایی که در فهرست بدان اشاره شده است اجمالا دارای اعتباری است

بررسی کلام شیخ در العدة

موید دیگر برای این مطلب که مولّفِ اصول، الزاما از ثقات نیست عبارت شیخ در عدة است:

و الّذي يدل على ذلك: إجماع الفرقة المحقة، فإني وجدتها مجمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم و دونوها في أصولهم، لا يتناكرون ذلك و لا يتدافعونه، حتى أن واحدا منهم إذا أفتى بشيء لا يعرفونه سألوه من أين قلت هذا؟ فإذا أحالهم على كتاب معروف، أو أصل مشهور، و كان راويه ثقة لا ينكر حديثه، سكتوا و سلموا الأمر في ذلك و قبلوا قوله [11]

در اینجا عبارت «كان راويه ثقة» یک ابهامی دارد و گمان شده است به اصل مشهور بر میگردد و شاهد آوردهاند که اصل مشهور نیز ممکن است راوی آن ثقه باشد یا نباشد. به نظر م اینطور نیست زیرا عبارت«كان راويه ثقة» هم درباره کتاب مشهور است و هم کتاب غیر مشهور است مراد از « كان راويه ثقة » راوی آن مطلب است نه راوی اصل.

البته این مطلب هست که اصول نوعا مستقیم از معصومین علیهم السلام گرفته شده است. به همین دلیل عبارت «كان راويه ثقة» ناظر بر این میشود که مولف اصل ثقه باشد یا نباشد از اینرو این مطلب صرفا موید است و ممکن است کسی کلام ما را قبول نکند.

مرحوم بحر العلوم گوید: « و ربما ضعّفوا الرواية لعدم وجدان متنها في شيء من الأصول، كما اتّفق للمفيد، و الشيخ قدس سرهما، و غيرهما، فالاعتماد مأخوذ في الأصل بمعنى كون ذلك هو الأصل فيه، إلى أن يظهر فيه خلافه». شاهد این مطلب کلام مرحوم شیخ است که در بحث ماه رمضان که همیشه کامل و سی روزه است روایاتی ذکر میکند و ذیل آن روایت گوید:

وَ هَذَا اَلْخَبَرُ لاَ يَصِحُّ اَلْعَمَلُ بِهِ مِنْ وُجُوهٍ أَحَدُهَا أَنَّ مَتْنَ هَذَا اَلْحَدِيثِ لاَ يُوجَدُ فِي شَيْ‌ءٍ مِنَ اَلْأُصُولِ اَلْمُصَنَّفَةِ وَ إِنَّمَا هُوَ مَوْجُودٌ فِي اَلشَّوَاذِّ مِنَ اَلْأَخْبَارِ [12]

به نظر ما این مطلب شاهد برای بحث ما نیست زیرا معلوم نیست مراد از اصول مصنّفه همانی باشد که مراد ما از اصول مصنّف است. همین عبارت تهذیب ذیل همین روایت در اسبتصار (ج2، ص 66)نیز آمده است و عبارت شیخ مفید در اینباره یافت نشده است. شیخ گوید که در اصول نیامده است و اعم از معتبر و غیر معتبر است بلکه در اخبار شاذ آمده است و این استدلال برای عدم اعتبار قوی تر است. به نظر مراد از عبارت شیخ این است که اصلا در منابع مکتوب نیامده است و خبر شاذی است و به همین دلیل است که آن را معتبر نمیداند و مراد شیخ طوسی از این عبارت که در اصول مصنف نیامده این نیست که در اصول معتبر نیامده است بلکه مراد این است که منابع مکتوب نیامده است.

نکته پایانی

این نکته نیز باید توجه شود که در کتاب زید النرسی کلمه «اصل» خیلی موضوعیت نداشته است و یکبار اصل تعبیر شده است و یکبار کتاب. شیخ در فهرست گوید که اصل موضوع است و ابن غضائری تعبیر اصل ندارد و کتاب را جعلی میداند و شیخ طوسی نیز بعد از ذکر زید النرسی و زید الزراد بار دیگر زید النرسی را ذکر میکند و گوید که او کتابی دارد که ابن أبی عمیر از نقل کرده است و این غیر از اصل زید النرسی ندارد.

1  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 63.
2  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 63.
3  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 64.
4  محقق حلی جعفر بن حسن. الرسائل التسع (المسائل العزیة). کتابخانه عمومی حضرت آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، 1413، ص 64.
5  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 64.
6  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 64.
7  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 201.
8  نوری حسین بن محمدتقی. مستدرك الوسائل. ج 19، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1408، ص 65.
9  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 39.
10  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 2.
11  طوسی محمد بن حسن. العدة في أصول الفقه (الطوسي). ج 1، 1417، ص 126.
12  طوسی محمد بن حسن. تهذيب الأحكام. ج 4، دار الکتب الإسلامیة، 1365، ص 169.