دانلود فایل صوتی Feghh 115-14050309 Feghh 115-14050309
دانلود متن خام Feghh 115-14050309 Feghh 115-14050309
دانلود متن تقریر Feghh-w 115-14050309 Feghh-w 115-14050309

فهرست مطالب

جلسه115 – شنبه 14050309 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 115-14050309

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14050309

شماره جلسه: 115

Feghh-w 115-14050309

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/بررسی اصل زید النرسی

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

روشهای سهگانه اعتباری سنجی نسخ

بیان شد که مشکل اصلی در کتاب زید النرسی این است که ما چگونه میتوانیم اعتبار نسخهی این کتاب که به دست ما و قبل از ما به دست مرحوم محدث نوری رسیده است؛ اثبات کنیم. به همین تناسب بحثی پیرامون نحوه اثبات صحت انتساب کتب به مولفین بیان شد. همانطور که بیان شد، به صورت کلی سه روش میتوان برای صحتسنجیِ انتساب نسخ به مولفین پیدا کرد. روش نخست اطمینان به صحت نسخه است که این اطمینان با تجمیع قرائن به دست میآید. روش دوم این است که اعتبار نسخهها را ذیل ادله حجیت خبر واحد قرار دهیم و بیان کنیم که دلیل حجیت خبر واحد شامل آن نیز میشود. روش سوم از راه اثبات انسداد صغیر است که با مقدماتی این انسداد شکل میگیرد.

سیره فهرستنگاران در تشخیص مولفین

برای اثبات صحت انتساب نسخهها در کتب حدیثی که محل بحث ما است، مانند همان روشی که عقلاء در اثبات نسخههای خطی در غیر از کتب حدیثی دنبال میکنند ما نیز به همان روشها به اعتبارسنجی نسخ خطی میپردازیم. تفاوتی در این بین میان کتب حدیثی و کتب غیر حدیثی وجود ندارد. در جلسه گذشته بیان شد که حاج آقا از مرحوم آقا عزیز طباطبایی نقل میکردند که روش فهرستنگاران این است که اگر در نسخهای خطی ببینند که در صفحۀ نخست از نسخه، کتاب به شخصی نسبت داده شده است آن کتاب را از برای آن شخص میدانند و به همان اعتماد میکنند. بیان ما این بود که مطلب بیان شده توسط آقا عزیز طباطبایی فی الجمله درست است بدین معنا که نباید به همان اکتفاء کرد و سریعا آن شخصی که در صفحه عنوان نسخه آمده است، مولف کتاب دانست؛ بیان شد که باید در عبارات نسخه چه در سند روایات و چه در متن روایات جستجو کرد و اگر قرینهی روشنی بر خلاف یافت نشد میتوان مولف را همانی دانست که در صفحه آغازین نسخه آمده است. پس اگر در صفحة العنوانِ نسخه، کتاب به مولفی نسبت داده شده است و آن مولف شناخته شده است ولی در هیچ یک از تراجم، آن کتاب به آن مولف نسبت داده نشده است در این صورت اعتماد به آن مشکل است.

بررسی سند صاحب کتاب به معصوم

نکتهی دیگر که بیان شد این بود که اگر در آغازِ نسخه، سندی ذکر شده است که قابل اعتماد نیست؛ به آن نسخه و روایاتش نمیتوان اعتماد کرد. این نکته اخیر در کتاب زید النرسی مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که سند مذکور در ابتدای نسخه زید النرسی معتبر است و از این ناحیه اشکالی ندارد. بحث دیگر درباره خود زید النرسی است که بیاد بحث شود که آیا معتبر و ثقه هست یا خیر؟

بررسی وثاقت صاحب کتاب

گزارشهایی پیرامون زید النرسی در تراجم و کتب رجالی آمده است.

کلام ابن غضائری

ابن غضائری درباره زید الزراد گوید:

زيد النرسيّ‌ و زيد الزرّاد، كوفيّ‌، رويا عن أبي عبد اللّه عليه السّلام. قال أبو جعفر ابن بابويه: إنّ كتابهما موضوع، وضعه محمّد بن موسى السمّان. و غلط أبو جعفر في هذا القول، فإنّي رأيت كتبهما مسموعة عن محمّد بن أبي عمير[1]

ابن غضائری این مطلب نقل شده از شیخ صدوق را غلط میداند؛ زیرا که کتاب این دو را مسموع از محمدبن أبی عمیر میداند که وی دو طبقه قبل تر از محمد بن موسی السمّان است؛ لذا امکان اینکه محمد بن موسی السمّان واضع کتاب زید النرسی و زراد باشد، وجود ندارد. محمد بن موسی السمان در اسناد قمیها واقع شده است در حالی که کتاب زید النرسی در اصناد متنوعی از کوفیها و قمیها و … واقع شده است. دلیل اینکه شیخ صدوق محمد بن موسی السمان را واضع کتاب زید النرسی دانسته خیلی روشن نیست. به نظرم نسخهای از کتاب زید النرسی و الزراد توسط محمد بن موسی السمان استنساخ شده است و ابن ولید با دیدن آن نسخه و به خاطر اینکه نظر مساعدی نسبت به محمد بن موسی السمان نداشته است گمان کرده است که او واضع این دو کتاب بوده است.

کلام نجاشی

نجاشی درباره زید النرسی گفته است:

زيد النرسي روى عن أبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام. له كتاب يرويه جماعة. أخبرنا أحمد بن علي بن نوح قال: حدثنا محمد بن أحمد الصفواني قال: حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن زيد النرسي بكتابه. [2]

در کتاب زید النرسی که به دست ما رسیده است روایات از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام نقل شده است که با گزارش نجاشی هماهنگی دارد. به نظر ما مراد از «له كتاب يرويه جماعة» این نباشد که افراد متعددی بدون واسطه از زید النرسی نقل رایت کردهاند. در طرق و اسنادی که موجود است تنها راوی کتاب زید النرسی محمد بن أبیعمیر است. به نظر مراد از عبارت «له كتاب يرويه جماعة» طرق مختلفِ باواسطهای است که از کتاب زید النرسی وجود دارد. یک طریق همین است که نجاشی گفته است:« حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن زيد النرسي بكتابه » طریق دیگر، «علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن أبیعمیر عن زید النرسی» است که کلینی گفته است[3] و در کامل الزیارات نیز گفته شده است[4] همچنین در تفسیر قمی نیز با همین طریق از زید النرسی نقل شده است.[5] طریق دیگر حسین بن سعید است که از ابن ابی عمیر کتاب زید النرسی را نقل میکند و در اسناد وجود دارد. طریق دیگر نیز داریم که راوی آن محمد بن عیسی است[6]. ممکن است این سند طریق به کتاب نباشد که بحث آن خواهد آمد. راوی دیگر «عبیدالله بن احمد» است که در کافی آمده است.[7] همچنین در تهذیب در سندِ « عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ‌ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ‌ وَ يَعْقُوبَ اَلْكَاتِبِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ‌ قَالَ…»[8] دو راوی دیگر از ابن عمیر نقل روایت میکند. با توجه به این اسناد و طرق به نظر مراداز عبارت«له كتاب يرويه جماعة» این است که با واسطه به طرق مختلف نقل روایت شده است

کلام شیخ طوسی

شیخ طوسی در گزارش خود در کتاب فهرست، اشاره به کلام شیخ صدوق کرده است:

زيد النرسي. وزيد الزرّاد لهما أصلان. لم يروهما محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه، و قال في فهرسته: لم يروهما محمّد بن الحسن بن الوليد، و كان يقول: هما موضوعان، و كذلك كتاب خالد بن عبد اللّه بن سدير و كان يقول: وضع هذه الأصول محمّد بن موسى الهمداني. و كتاب زيد النرسي رواه ابن أبي عمير عنه.[9]

در این گزارش از « خالد بن عبد اللّه بن سدير » نام برده شده است. من همچنین راوی پیدا نکردم و در سندی و ترجمهای نامی از برده نشده است. التبه «خالد بن سدیر» در کتابهای رجالی داریم مانند نجاشی که عنوان «خالد بن سدير بن حكيم بن صهيب الصيرفي»[10] بدون ترجمه و توضیحی آورده است.

مرحوم شیخ طوسی در فهرست تصریح کرده است که کتاب زید النرسی را ابن أبی عمیر نقل کرده است و به نظر میرسد فرقی میان اصل زید النرسی و کتاب زید النرسی وجود نداشته باشد. کتاب معنای جامعی دارد که میتوان اصل و یا مصنف باشد و مقسم برای این دو قسم است.

منابع شیخ طوسی در رجال

در رجالی شیخ طوسی از او در اصحاب امام صادق علیه السلام یاد شده است. در نسخه چاپی «زید الزراد» آمده است که نسخِ معتبر رجال شیخ طوسی فاقد آن است. در مقالهای که درباره ارتباط رجال شیخ و برقی این نکته را بیان کردهام که در رجال شیخ طوسی در اصحاب الصادق علیه السلام در هر باب از ابواب آن از آغاز تا حدود اواخر آن از رجال ابن عقده گرفته شده است و اسامی آخرِ باب از رجال ابن عقده گرفته نشده است و از دیگر کتب رجالی گرفته شده است که عمده در همان نیز از رجال برقی گرفته شده است.

زید النرسی از مواردی است که از رجال ابنعقدة گرفته شده است و طبق توضیحاتی که در همان مقاله به صورت مفصل آمده است دانسته میشود که زید النرسی ماخوذ از کتاب ابنعقدة است. اجمال مطلب این است که در هر باب از ابوابِ حروف، شیخ طوسی چینش مطالب بدین صورت است که از نامهای مشهور شروع میکند و بعد به سراغ افراد غیر مشهورتر میرود. در همین باب الزاء در اصحاب الصادق علیه السلام ابتدا «زید»ها را ذکر میکند و در ادامه به سراغ «زیاد» و «زوید» و «زائده» «زوادة» و «زیادة» و «زکریا» و «زکار» و «زهیر» و «زرارة» و «زحر» و «زفر» و «زرعة» و… میروند. مرحوم شیخ در ابتدا از اسمی آغاز میکند که مسمیات آن زیاد است و همین طور ادامه میدهند و در پایان به نامهایی میرسد که تکراری نیستند؛ مانند:«زهر بن حوية التميمي»، «زاهر بن الأسود الطائي»، «زافر بن سليمان الكوفيّ»‌، «الزبرقان البصري»،[11] این اسامی آحاد هستند که تا اینجا از رجال ابن عقده گرفته شده است. در جایی که شیخ طوسی از رجال ابن عقده گرفته است نامهای همنام در یکجا قرار گرفتهاند و به ترتیب تعداد مسمیّات پیشرفته است. و نامهای مشهور در ابتدا میآید و نامهایی که کمتر مشهوراند در ادامه میآید و به اسامی آحاد خاتمه پیدا میکند. بعد از این، چند نام میآید که این نامها از دیگر منابع گرفته شده است که عمده از رجال برقی است. در همان باب الزاء از اصحاب الصادق علیه السلام که بررسی میکردیم در پایان از این اسامی نام برده میشود: «زكريا بن الحسن الواسطي»، «زكريا بن يحيى»، «زياد القندي»، «زيد الخباز»، «زياد أبو عبيدة الحذاء».[12] نام زید النرسی در ابتدای باب است و نشاندهنده این است که از رجال ابنعقدة گرفته شده است و این امر خود مصحح وقوع ابنعقده در سندی است که در ابتدای اصل زید النرسی آمده است.

اثبات وثاقت زید النرسی

به طور کلی میتوان دو راه برای اثبات وثاقت زید النرسی گفته شود یک راه روایتگری ابن ابی عمیر از او است که بیان شد به طرق مختلف و صحیحی روایات زید النرسی از ابن أبی عمیر نقل شده است و طبق مبنایی که مشایخ ابن أبیعمیر ثقه هستند میتوان خود زید النرسی را تصحیح کرد.

طریق دیگر استناد به عبارت «یرویه جماعة» است که نجاشی در گزارش خود از زید النرسی آورده است. بیان شد که مراد از عبارت مذکور نقلهای با واسطه متعدد است که این اکثار در این سند موجب توثیق زید النرسی نمیشود و اکثار مستقیم است که موجب توثیق میشود.

زید النرسی در اسناد و روایات

در کتب حدیثی اگر روایات زید النرسی را دنبال کنیم در هفت جا روایت نقل شده است که شش جا در اصل زید نرسی که در دست ما است وارد شده است. یک مورد هشتمی نیز هست که توضیح آن خواهد آمد.

روایت اول در کتاب الزهد، حسین بن سعید آمده است:

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ زَيْدِ الْنَرْسِيِّ‌، عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ‌، قَالَ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ‌: إِذَا أَمَاتَ اللَّهُ أَهْلَ الْأَرْضِ أَمَاتَ أَهْلَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا [13]

این سند در کتاب الزهد که با ترجمه چاپ شده است بدین صورت آمده است ولی در چاپی که ترجمه ندارد به اشتباه به جای النرسی «قرشی» آورده شده است[14] این روایت در کتاب اصول ستة عشر ص 48(طبع شبستری) و در تفسیر قمی ج2، ص256 نیز وارد شده است. نقل کتاب الزهد حسین بن سعید تلخیص شده است و تفصیل آن در اصول ستة عشر و تفسیر قمی آمده است.

روایت دوم در کافی آمده است:

عَلِيٌّ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ‌ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ فَتَنَاوَلْتُ يَدَهُ فَقَبَّلْتُهَا فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لاَ تَصْلُحُ إِلاَّ لِنَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ‌ . [15]

این روایت در کتاب زید النرسی در ص 46 ( طبع شبستری) و ص191 (طبع دارالحدیث) با این تعبیر آمده است:

زيد قال: دخلت على ابي عبد اللّه عليه السلام فتناولت يده فقبلتها فقال اما انه لا يصلح الا لنبى او من اريد به النبى .[16]

به نظر میرسد سقطی در سند رخ داده است و « عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ‌» در کتاب اصول ستة عشر افتاده است. شاهد این مطلب روایتهای زیادی است که زید النرسی از « عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ» و « عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ بیاع اَلسَّابِرِيِّ »در همان اصول ستةعشر نقل کرده است.« عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ » در صفحه 48 (طبع شبستری) و در صفحه 194 و 195(طبع دار الحدیث) با ذکر وصف، در دو سند آمده است. از « عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ» بدون ذکر وصف در صفحه 49 و 55 و 56(طبع شبستری) و صفحه 195 و 206 و 207 (طبع دار الحدیث) نقل روایت شده است.

روایت سوم در کافی آمده است :

وَ عَنْهُ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ قَالَ‌: سَمِعْتُ عُبَيْدَ بْنَ زُرَارَةَ‌ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ عَنْ صَوْمِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ‌ فَقَالَ مَنْ صَامَهُ كَانَ حَظُّهُ مِنْ صِيَامِ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ حَظَّ اِبْنِ مَرْجَانَةَ‌ وَ آلِ زِيَادٍ قَالَ قُلْتُ وَ مَا كَانَ حَظُّهُمْ مِنْ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ قَالَ اَلنَّارُ أَعَاذَنَا اَللَّهُ مِنَ اَلنَّارِ وَ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُ مِنَ اَلنَّارِ .[17]

محمد بن عیسی تنها در همین سند است که با واسطه از زید النرسی نقل روایت میکند و این روایت در کتاب اصول ستةعشر نیامده است. اصل نقل زیدالنرسی از «عبید بن زرارة» در چند موضوع از اصول ستة عشر آمده است: صفحه 46 و 47 و 49 و 52 در طبع شبستری و صفحه 192و 193و 196و 201

روایت چهارم در کافی آمده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ فَرْقَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ‌ قَالَ‌: أَوْصَى إِلَيَّ رَجُلٌ بِتَرِكَتِهِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحُجَّ بِهَا عَنْهُ فَنَظَرْتُ فِي ذَلِكَ فَإِذَا شَيْ‌ءٌ يَسِيرٌ لاَ يَكْفِي لِلْحَجِّ [18]

در این سند تحویل رخ داده است. در چاپ دارالحدیث از چند نسخه به جای علی بن فرقد، علی بن یزید نقل کرده است و صحیح همان علی بن مزید است که پیشتر بدان اشاره شد. این روایت در اصل زید النرسی در صفحه 48 (طبع شبستری) و صفحه 194(طبع دار الحدیث) با تعبیر علی بن مزید نقل شده است. در فقیه ج4، ص 207 رقم 5482 با تعبیر «علی بن مزید صاحب السابری» نقل میکند. در تهذیبب ج9 ص 228 رقم 896 با این سند نقل روایت میکند: عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ‌ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ‌ وَ يَعْقُوبَ اَلْكَاتِبِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ اَلسَّابِرِيِّ‌ قَالَ‌:[19] به نظر فرقد مصحف مزید است و علی بن فرقد مشابهی ندارد بر خلاف مزید که نظائر دارد

روایت پنجم در کامل الزیارات آمده است:

حَدَّثَنِي أَبِي وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: مَنْ زَارَ اِبْنِي هَذَا وَ أَوْمَأَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ‌ .[20]

این روایت که درباره زیارت امام رضا علیه السلام است در اصل زید النرسی وارد شده است؛ کتاب اصول ستة عشر صفحه 52(طبع شبستری) وصفحه 201 (طبع دارالحدیث).

روایت ششم در ثواب الاعمال آمده است:

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلْبُرْسِيِّ‌[21] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ يَغْسِلُ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ وَ يَقُولُ اِغْسِلُوا رُءُوسَكُمْ بِوَرَقِ اَلسِّدْرِ فَإِنَّهُ قَدَّسَهُ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ مَنْ غَسَلَ رَأْسَهُ بِوَرَقِ اَلسِّدْرِ صَرَفَ اَللَّهُ عَنْهُ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ‌ سَبْعِينَ يَوْماً وَ مَنْ صَرَفَ اَللَّهُ عَنْهُ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ‌ سَبْعِينَ يَوْماً لَمْ يَعْصِ وَ مَنْ لَمْ يَعْصِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ‌ [22]

این روایت در اصول ستة عشر در صفحه 55(طبع شبستری) و در صفحه 205 (طبع دارالحدیث)وارد شده است.

روایت هفتم در دعوات راوندی آمده است:

وَ رَوَى اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ قَالَ‌: كُنْتُ مَعَ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ‌ فِي اَلْمَوْقِفِ وَ هُوَ يَدْعُو فَتَفَقَّدْتُ دُعَاءَهُ فَمَا رَأَيْتُهُ يَدْعُو لِنَفْسِهِ بِحَرْفٍ وَ رَأَيْتُهُ يَدْعُو لِرَجُلٍ رَجُلٍ مِنَ اَلْآفَاقِ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ يُسَمِّي آبَاءَهُمْ حَتَّى أَفَاضَ اَلنَّاسُ [23]

در عده الداعی همین روایت نقل شده است که به نظر از همین دعوات گرفته شده است. این روایت در کتاب اصول ستة عشر در صفحه 44 (طبع شبستری) و در صفحه 189 (دار الحدیث) وارد شده است. نقلی که در اصول ستة عشر هست بسیار مفصلتر است نسبت به نقل دعواتِ راوندی.

روایت هشتمی را میتوان در تأویل الایات از همین موارد برشمرد:

لمَا رَوَى اَلشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ اَلطُّوسِيُّ‌ قَدَّسَ اَللَّهُ رُوحَهُ عَنْ رِجَالِهِ‌ عَنْ زَيْدِ بْنِ يُونُسَ اَلشَّحَّامِ‌ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ اَلرَّجُلُ مِنْ مَوَالِيكُمْ عَاقٌّ‌ يَشْرَبُ اَلْخَمْرَ وَ يَرْتَكِبُ اَلْمُوبِقَ مِنَ اَلذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ [24]

احتمال میرود که این روایت از امالی شیخ طوسی باشد. آنچه از امالی شیخ طوسی چاپ شده است هیچ یک نسخه کاملی نیست. حداقل یک سوم از نسخه اصلی موجود نیست. بعضی از مخطوطات اماالی شیخ طوسی اضافات مفصلی دارد. در مقاله اخیر به صورت تفصیلی به مقایسه امالیهای شیخ طوسی دو صدوق ومفید پرداختهام. امالی شیخ طوسی نسخ متعددی دارد و قرار است نسخهایی که کامل تر است چاپ شود.

این روایت در صفحه 51(طبع شبستری) و صفحه 200(طبع دارالحدیث) به این شکل نقل شده است:

زيد قال: قلت لابى الحسن موسى عليه السلام الرجل من مواليكم يكون عارفا يشرب الخمر و يرتكب الموبق من الذنب نتبرأ منه[25]

این عاقّ تصحیف از همان عارف است و در منهاج البراعة عاص نقل شده است.[26] خویی در منهاج البراعة گوید که این روایت در «کنز جامع الفوائد» نقل شده است. مراد از «کنز جامع الفوائد»، کنز الفوائدِ کراجکی نیست. مراد کتابی است است که خلاصه تأویل الایات است. مرحوم مجلسی تأویل الایات را در دست نداشته و از کنز جامع الفوائد که تلخیص تأویل الایات است نقل کرده است. عدهای به بحار مراجعه کرده اند و با رمز کنز مواجه شدند و گمان کردهاند که مجلسی از کنزالفوائد کراجکی نقل کرده است.

به نظر میرسد منبع کتاب تاویل الایات امالی شیخ بوده است که بازگشتش به همان اصل زید النرسی است. در اصل زید النرسی آمده است: « زيد قال: قلت لابى الحسن موسى عليه السلام » تصور شده است که مراد، زید شحام است. محمدبن أبیعمیر مکرر از زید شحام نیز نقل روایت میکند، به همین دلیل و همچنین به دلیل معروف بودن زید شحام، «زید»ی که در کتاب زید النرسی بوده است به اشتباه به زید الشحام تفسیر شده است و روایتی که از امالی نقل شده است بدین صورت آمده است. متاسفانه ما به دلیل اینکه به نسخه کامل امالی شیخ طوسی دسترسی نداریم نمیتوانیم این مطلب را که تاویل الایات از امالی شیخ طوسی نقل کرده است صحت سنجی بکنیم.

مرحوم حاجی در خاتمه مستدرک مفصل درباره اعتبار کتاب زید النرسی صحبت کرده است که انشالله در جلسه آینده به بررسی بعضی از آن نکات خواهیم پرداخت و سعی خواهد شد که یک جمع بندی از بحث ارائه بدهیم.

در رجالی شیخ طوسی از او در اصحاب امام صادق علیه السلام یاد شده است. در نسخه چاپی «زید الزراد» آمده است که نسخِ معتبر رجال شیخ طوسی فاقد آن است. در مقالهای که درباره ارتباط رجال شیخ و برقی نوشتم در رجال شیخ در اصحاب الصادق علیه السلام در هر باب از ابواب آن از آغاز تا حدود اواخر آن از رجال ابن عقده است و اواخر آن از رجال ابن عقده گرفته نشده است و دیگر کتب رجالی گرفته شده است که عمده در همان نیز از رجال برقی گرفته شده است.

زید النرسی از موارد است که ار جال ابنعقدة گرفته شده است و طبق توضیحاتی که در همان مقاله به صورت مفصل آمده است دانسته میشود که زید النرسی ماخوذ از ابنعقدة است. اجمال مطلب این است که در هر باب از ابواب حروف از نامهای مشهور شروع میکند و بعد به سراغ افراد غیر مشهورتر میرود. در همین باب الزاء در اصحاب الصادق علیه السلام ابتدا «زید»ها را ذکر میکند و در ادامه به سراغ «زیاد» و «زوید» و «زائده» «زوادة» و «زیادة» زکریا» و «زکار» و «زهیر» و «زرارة» و «زحر» «زفر» «زرعة» و… مرحوم شیخ در ابتدا از اسمی آغاز میکند که مسمیات آن ان زیاد است و همین طور ادامه میدهند و در پایان به نامهایی میرسد که تکراری نیستند؛ مانند:زهر بن حوية التميمي، زاهر بن الأسود الطائي، زافر بن سليمان الكوفيّ‌، الزبرقان البصري،[27] این اسامی آحاد هستند که تا اینجا از رجال ابن عقده گرفته شده است. در جایی که شیخ طوسی از رجال ابن عقده گرفته است نامهای همنام در یکجا قرار گرفتهاند و به ترتیب تعداد مسمیّات پیشرفته است. و نامهای مشهور در ابتدا میآید و نامهایی که کمتر مشهوراند در ادامه میآید و به اسامی آحاد خاتمه پیدا میکند. بعد از این، چند نام میآید که این نامها از دیگر منابع گرفته شده است که عمده از رجال برقی است. در همان باب الزاء از اصحاب الصادق علیه السلام که بررسی میکردیم در پایان از این اسامی نام برده میشود: زكريا بن الحسن الواسطي، زكريا بن يحيى، زياد القندي، زيد الخباز، زياد أبو عبيدة الحذاء،[28] نام زید النرسی در ابتدا باب است و نشاندهنده این است که رجال ابنعقدة گرفته شده است و این امر خود مصحح وقوع ابنعقده در سندی است که در ابتدا اصل زید النرسی آمده است.

1  ابن‌غضائری احمد بن حسین. الرجال لإبن الغضائري. مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، 1422، ص 61.
2  نجاشی احمد بن علی. رجال النجاشي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1365، ص 174.
3  کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 7، ص 21 و ج 2، ص185
4  ابن‌قولویه جعفر بن محمد. كامل الزيارات. مطبعة المرتضوية، 1356، ص 306.
5  قمی علی بن ابراهیم. تفسير القمي. ج 2، دار الکتاب، 1404، ص 256.
6  وَ عَنْهُ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ‌ قَالَ‌…؛ کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 4، ص 147.
7 کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 7، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 21.
8  طوسی محمد بن حسن. تهذيب الأحكام. ج 9، دار الکتب الإسلامیة، 1365، ص 228.
9  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 201.
10  نجاشی احمد بن علی. رجال النجاشي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1365، ص 150.
11  طوسی محمد بن حسن. رجال الطوسي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427، ص 211.
12  طوسی محمد بن حسن. رجال الطوسي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427، ص 211.
13  کوفی اهوازی حسین بن سعید. الزهد / ترجمه صالحی نجف آبادی. سازمان تبليغات اسلامی. پژوهشکده باقر العلوم (ع). انتشارات نورالسجاد، 1429، ص 206.
14  کوفی اهوازی حسین بن سعید. الزهد (للحسین بن سعید). المطبعة العلمية، 1399، ص 90.
15  کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 2، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 185.
16  نخبة من الرواة. الأصول الستة عشر. دار الشبستري للمطبوعات، 1405، ص 46.
17  کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 4، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 147.
18  کلینی محمد بن یعقوب. الکافي. ج 7، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 21.
19  طوسی محمد بن حسن. تهذيب الأحكام. ج 9، دار الکتب الإسلامیة، 1365، ص 228.
20  ابن‌قولویه جعفر بن محمد. كامل الزيارات. مطبعة المرتضوية، 1356، ص 306.
21 مقرر: در نسخه چاپی اینچنین آمده است که مراد همان النرسی است.
22  ابن‌بابویه محمد بن علی. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال. الشريف الرضي، 1364، ص 20.
23  قطب راوندی سعید بن هبه‌الله. الدعوات (راوندی). مدرسة الإمام المهدي (علیه السلام‌)، 1407، ص 289.
24  استرآبادی علی. تأويل الآيات الظاهرة. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1409، ص 576.
25  نخبة من الرواة. الأصول الستة عشر. دار الشبستري للمطبوعات، 1405، ص 51.
26  خويي حبيب الله بن محمد. منهاج البراعة (شرح نهج البلاغة خویی). ج 9، مکتبة الاسلامية، 1400، ص 203.
27  طوسی محمد بن حسن. رجال الطوسي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427، ص 211.
28  طوسی محمد بن حسن. رجال الطوسي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427، ص 211.