درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14050311
شماره جلسه: 117
Feghh-w 117-14050311
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/اعتبار اصل زید النرسی/ بررسی کلام محدث نوری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
خلاصه و جمع بندی مطالب جلسات پیشین
بحث درباره اعتبار کتاب و یا اصل زید النرسی بود. در جلسه گذشته کلمات مرحوم محدث نوری در خاتمه مستدرک دنبال میکردیم. حاجی نوری در مستدرک عبارات مرحوم بحرالعلوم را آورده بود و ما مروری بر مباحث بحرالعلوم داشتیم. بحرالعلوم گوید که شیخ در فهرست برای زید النرسی و زید الزراد کتاب و اصل قائل بودند و کلام شیخ صدوق را ذکر میکنند که ابن الولید این دو کتاب را موضوع میدانسته و این دو کتاب را نقل نکرده است و واضع آن را محمد بن موسی دانسته است. همچنین بیان شده است کمه کتاب خالد بن عبدلله سدیر نیز موضوع است. شیخ طوسی در ادامه گوید: « و کتاب زید النرسی رواه ابن أبیعمیر عنه»، این عبارت در واقع تخطئه کلام شیخ صدوق و ابن ولید است. چون ابن أبی عمیر خیلی قبلتر از محمد بن موسی الهمدانی است و امکان وضع آن توسط محمد بن موسی وجود ندارد. همجنین در اسناد زیادی کتاب زید النرسی توسط ابن أبیعمیر نقل شده است.
ابن غضائری نیز همین اشکال را به شیخ صدوق کرده است و گفته است« و غلط أبوجعفر فانی رایت کتبهما مسموعة عن ابن أبیعمیر». این مطلب نیز مشابه همان کلام شیخ طوسی است و روایت ابن أبیعمیر از کتاب زید النرسی نقضی برای کلام شیخ صدوق و ابن ولید برشمرده میشود. البته عبارت ابن غضائری دقیقتر است و گوید هر دو کتاب زید النرسی و زید الزراد توسط ابن أبی عمیر نقل شده است. خارجا در طریق نجاشی و اسناد، روایات زید الزراد و زید النرسی هر دو توسط ابن أبیعمیر نقل شده است و به همین جهت است که نجاشی اصلا هیچ اشاره به این اشکال که کتاب زید النرسی و زید الزراد موضوع است نکرده است و اصلا نخواسته متعرض این اشکال شود.
در ادامه مرحوم بحر العلوم به روایات این دو کتاب در کتب اربعه و غیر آن اشاره کرده است و بیان کرده است که امکان وضع این دو کتاب وجود ندارد. مطلب دیگری که در ادامه میگوید این است که اصلا همین محمد بن موسی الهمدانی معلوم نیست ضعیف باشد و با مراجعه به کتابهای رجالی دانسته میشود که خیلی او را تضعیف نکرده و تضعیف او محل تأمل است. برای مثلا در رجال نجاشی عبارتی که نجاشی درباره محمد بن موسی دارد از این قرار است:
محمد بن موسى بن عيسى أبو جعفر الهمداني السمان ،ضعفه القميون بالغلو، و كان ابن الوليد يقول: إنه كان يضع الحديث، و الله أعلم[1]
به وسیله همین عبارت «والله اعلم» در صحت تضعیف او تردید کرده است و همچنین این مطلب نیز مطرح شده است که اصحاب، نماز عید غدیر که حدیث مشهوری است و توسط محمد بن موسی الهمدانی نقل شده است، پذیرفتهاند و در کتب مشهوری ذکر شده است: مانند مفيد در مقنعة، و مسار الشيعة[2]و شيخ در التهذيب. مرحوم بحرالعلوم در ادامه گوید:« أفتى به الأصحاب، و عوّلوا عليه»[3]. البته در فتوا دادن در مستحبات ممکن است طبق تسامح در ادله سنن باشد و نمیتوان در مستحبات اینچنین استدلال کرد. در مستحبات و فتوای به استحباب تنها این مطلب که آنان روایاتش را مجعول نمیدانستند، فهمیده میشود و اگر کسی هم ضعیف باشد بدین معنا نیست که علم به جعل روایات منقول از او بکنیم.
بحرالعلوم در ادامه نکاتی دارند که به نظر ما خیلی درست نباشد. برای مثال ایشان در باره محمد بن موسی الهمدانی گویند:
و ابن الغضائري و إن ضعّفه، إلاّ أنّ كلامه فيه يقتضي أنّه لم يكن بتلك المثابة من الضعف، فإنّه قال فيه: إنّه ضعيف، يروي عن الضعفاء، و يجوز أن يخرج شاهدا، تكلّم فيه القميون فأكثروا، و استثنوا من نوادر الحكمة ما رواه، و كلامه ظاهر في أنّه لم يذهب فيه مذهب القمّيين، و لم يرتض ما قالوه، [4]
این کلام برای ما روشن نشد و متوجه نشدم چگونه درباره محمد بن موسی گوید که وی به مذهب قمیین درنیامده است. همانطور که گفته شد یک راوی ولو اینکه ضعیف باشد مانعی ندارد روایاتش به عنوان شاهد باشد و تا این مقدار میتوان از روایات او استفاده کرد. ضعیف بودن یک راوی هیچگاه بدین معنا نیست که همه روایاتش مجعول است.
در ادامه این مطلب نیز گفته میشود که نکاتی درباره تضعیف محمد بن موسی وجود دارد:
طعن القميين في مذهبه بالغلوّ و الارتفاع، و يضعّفه ما تقدّم عن النجاشي أنّ له كتابا في الرّد على الغلاة. [5]
ما مکرر بیان کردیم که تشخیص غلوّ و نسبت دادن آن به راوی امری کاملا اجتهادی است و اینکه شخص متهم به غلو خود در ردّ غلات کتاب دارد اثباتکننده همین معنا است. غلوّ یک مفهوم مشخص و محدّدی نداشته است و همواره به صورت اجتهادی بوده است. قمیّون محمد بن موسی را غالی میدانستند و محمد بن موسی خود را غالی نمیدانسته و دیگران را غالی میدانسته و در رد آنان نیز کتاب نوشته است. این تصوّر که غلوّ یک مذهب مشخص با پارامترهای مشخص است درست نیست بلکه غلو یک مذهب است که به صورت طیفی رنگارنگ است و نحلههای مختلف دارد.
محل اصلی نزاع؛ اعتبار نسخه زید النرسی
این نکته نیز باید توجه شود که مشکل اصلی ما در این بحث صحت سنجی نسخهی موجود کتاب زید النرسی است. بعد از اینکه ثابت شد که زید النرسی کتابی داشته است که ابن أبیعمیر آن را نقل کرده است این سوال مطرح است که ما چگونه میتوانیم بفهمیم که این نسخه موجود در دست ما همان کتاب و نسخهای است که ابن أبیعمیر نقل کرده است. مرحوم نراقی[6] و مرحوم بروجردی[7] از این حیث به نسخه زید النرسی اشکال کرده اند و روایاتش را کنار گذاشته و نپذیرفتند.
بحثهای زیادی حول کتاب زید النرسی مطرح شده است. مرحوم شیخ الشریعة اصفهانی در باره اصل زید النرسی بحث کرده است. شیخ الشریعة اشکالات متعددی را مطرح کرده است و سعی کرده است که به آنان پاسخ دهد و این مطلب را بیان کرده است که اشکال اصلی این است که آیا این نسخه موجود همان نسخهای است که مسموع از ابن أبیعمیر است یا خیر؟ شیخ الشریعه با توجه به منقولاتی که از کتاب زید النرسی در دیگر کتب وجود دارد و در این اصل نیز وجود دارد چنین حکم میکنند که این نسخه موجود از کتاب زیاد النرسی همان نسخهی اصلی است و اینچین اطمینان به اصالت نسخه پیدا میکنند.
در کلمات آقایان این بحث آمده است که مناسب است بعضی از آدرسها داده شود:مستمسک العروة،ج1، ص424؛ موسوعة الامام الخوئی، ج3، ص115؛ کتاب الطهارة(امام خمینی)،ج3،صص326-368؛ بحوث فی شرح العروة الوثقی(شهید صدر)،ج3، ص417؛ قاموس الرجال،ج4،ص 549.
مرحوم امام به صورت مفصل وارد بحث شده است و توضیحات فراوانی پیرامون اصل، مبانی مختلف در اصحاب اجماع و دیگر مباحث رجالی دادهاند و حدود چهل صفحه بحث کردهاند. عمده مباحث قابل توجهی که در کلمات آقایان در این مساله است، مطالب مرحوم شوشتری در قاموس الرجال است که به آن خواهیم پرداخت. صاحب قاموس به این نکته اشاره میکنند که روایاتی در کتاب زید النرسی وجود دارد که روایاتی منکَر و غیرقابل اعتماد است. همانطور که خیلی از روایات کتاب در دیگر کتابها موجود است ولی از سویی دیگر روایاتی نیز هست که منکر و غیر قابل پذیرش است.
بیان نکتهای از جلسه پیشین
درجلسات پیشین به روایات زید النرسی در کتب اربعه و غیر آن پرداختیم. در این میان یک روایت بود که در ثواب الاعمال ذکر شده بود. این روایت در کتاب العروس جعفر بن احمد القمی ذکر شده است. جعفر بن احمد بن علی القمی یکی از علمای معاصر شیخ صدوق است که کتابی به نام جامع الاحادیث دارد. رسالههای کوچکی دارد که یکی از آن رسالهها همین کتاب العروس است که در کتاب جامع الاحادیث که بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی چاپ کرده است، آمده است:
عَنْ زَيْدٍ اَلنَّرْسِيِّ، عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: غَسْلُ الرَّأسِ بِالخَطمِيِّ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ مِنَ اَلسُّنَّةِ، يُدِرُّ اَلرِّزْقَ، وَ يَصْرِفُ اَلْفَقْرَ، وَ يُحَسِّنُ اَلشَّعْرَ وَ اَلْبَشَرَةَ،وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلصُّدَاع[8]
بررسی روایات منکَر در اصل زید النرسی
مرحوم آقای سید مهدی خرصان بحث مفصلی پیرامون اصل زید النرسی کرده است. مرحوم خرصان این بحث را در بحار الانوار ج96، ص262ص مطرح کرده است و حاشیه بسیار مفصل و قابل استفادهای در این باره دارند.
یکی از اشکالاتی که درباره کتاب زید النرسی گفته شده است روایات منکری است که در این کتاب وجود دارد. یکی از این روایات که منکر دانسته شده است این روایت است:
زيد عن عبد الله بن سنان قال سمعت ابا عبد اللّه عليه السلام يقول: ان اللّه ينزل فى يوم عرفة فى اول الزوال الى الارض على جمل افرق يصال بفخذيه اهل عرفات يمينا و شمالا و لا يزال كذلك حتى اذا كان عند المغرب و نفر الناس وكل اللّه ملكين بجبال المازمين [گذرگاه تنگی بین مشعر و عرفات]يناديان عند المضيق الذى رأيت يا رب سلم سلم و الرب يصعد الى السماء و يقول جل جلاله امين امين يا رب العالمين فلذلك لا تكاد ترى صريعا و لا كسيرا.[9]
این روایت تجسیمیّه است و مرحوم خرصان نیز به این مطلب اشاره کرده است. این روایت در نقل بحارالانوار به گونهای که به صورت روشن از آن تجسیم دانسته شود نیامده است. دربحار اینچنین آمده است:
وَ مِنْهُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ عَرَفَةَ مِنْ أَوَّلِ اَلزَّوَالِ حَتَّى إِذَا كَانَ عِنْدَ اَلْمَغْرِبِ وَ نَفَرَ اَلنَّاسُ وَكَّلَ اَللَّهُ مَلَكَيْنِ بِحِيَالِ اَلْمَأْزِمَيْنِ يُنَادِيَانِ عِنْدَ اَلْمَضِيقِ اَلَّذِي رَأَيْتَ يَا رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ وَ اَلرَّبُّ يَصْعَدُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ يَقُولُ جَلَّ جَلاَلُهُ آمِينَ آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ فَلِذَلِكَ لاَ تَكَادُ تَرَى صَرِيعاً وَ لاَ كَسِيراً [10]
در نقل بحار تعبیر« وَ اَلرَّبُّ يَصْعَدُ إِلَى اَلسَّمَاءِ» آمده است که خیلی روشن نیست مراد از صعود همان معنای حقیقی است و ممکن است خداوند تا زمان مغرب به اهل عرفات نظر میکند و بعد از مغرب نظرش را به آسمان بازمیگرداند. این روایت صراحتی در تجسیم ندارد. در مستدرک نیز به همین صورت نقل شده است و مرحوم محدث نوری گفته است:
قُلْتُ كَذَا هَذَا اَلْخَبَرُ فِي نُسْخَةِ اَلْمَجْلِسِيِّ نَقْلاً مِنَ اَلْأَصْلِ اَلْمَذْكُورِ وَ فِي نُسْخَتِي فِيهِ بَعْضُ اَلْكَلِمَاتِ اَلَّتِي لاَ يَلِيقُ بِعَظَمَةِ جَلاَلِهِ[11]
به نظر میرسد که این روایت در اصل زید النرسی به همین صورت باشد. با توجه به قطعههای مختلف این روایت که در جاهای مختلف نقل شده است به نظر میرسد که در روایت مذکور در اصل زید النرسی دست کاریهایی شده است. در محاسن این عبارت آمده است:
عَنْهُ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: مَنْ مَرَّ بِالْمَأْزِمَيْنِ وَ لَيْسَ فِي قَلْبِهِ كِبْرٌ نَظَرَ اَللَّهُ إِلَيْهِ قُلْتُ مَا اَلْكِبْرُ قَالَ يَغْمِصُ اَلنَّاسَ وَ يُسَفِّهُ اَلْحَقَّ وَ قَالَ وَ مَلَكَانِ مُوَكَّلاَنِ بِالْمَأْزِمَيْنِ يَقُولاَنِ رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ[12]
قطعات دیگر این روایت در منابع موجود است. در نوادر اشعری اینچنین آمده است:
وَ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ : إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ عَرَفَةَ قَالَ اَللَّهُ لِمَلاَئِكَةِ سَمَاءِ اَلدُّنْيَا اُنْظُرُوا إِلَى عِبَادِي أَتَوْنِي شُعْثاً غُبْراً إِنَّ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أُجِيبَهُمْ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ شَفَعْتُ مُحْسِنَهُمْ فِي مُسِيئِهِمْ وَ قَدْ تَقَبَّلْتُ مِنْ مُحْسِنِهِمْ فَلْيُفِيضُوا مَغْفُوراً لَهُمْ ثُمَّ يَأْمُرُ مَلَكَيْنِ بِالْمَأْزِمَيْنِ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ وَ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ يَقُولاَنِ اَللَّهُمَّ سَلِّمْ فَمَا يَكَادُ يَرَى صَرِيعاً وَ لاَ كَسِيراً[13]
ذیل روایتی که در نوارد آمده است شبیه همان روایتی است که در اصل زید النرسی آمده است. همین قطعه در مقعنة صفحه 386 و روضة الواعظین جلد 2، صفحه 360نیز وارد شده است. در محاسن اینچنین آمده است:
عَنْهُ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ : أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ عَشِيَّةُ عَرَفَةَ بَرَزَ اَللَّهُ فِي مَلاَئِكَتِهِ إِلَى سَمَاءِ اَلدُّنْيَا ثُمَّ يَقُولُ اُنْظُرُوا إِلَى عِبَادِي أَتَوْنِي شُعْثاً غُبْراً أَرْسَلْتُ إِلَيْهِمْ رَسُولاً مِنْ وَرَاءَ وَرَاءَ فَسَأَلُونِي وَ دَعَوْنِي أُشْهِدُكُمْ أَنَّهُ حَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أُجِيبَهُمُ اَلْيَوْمَ قَدْ شَفَعْتُ مُحْسِنَهُمْ فِي مُسِيئِهِمْ وَ قَدْ تَقَبَّلْتُ مِنْ مُحْسِنِهِمْ فَأَفِيضُوا مَغْفُوراً لَكُمْ ثُمَّ يَأْمُرُ مَلَكَيْنِ فَيَقُومَانِ بِالْمَأْزِمَيْنِ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ وَ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ فَيَقُولاَنِ اَللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ فَمَا تَكَادُ تَرَى مِنْ صَرِيعٍ وَ لاَ كَسِيرٍ[14]
در این روایت تعبیر «برز الله» است که در محاسن اینچنین نقل شده است ولی در نقل بحار «ینزل الله» آمده است. در مقنعه نیز با تعبیر «ینزل الله» آمده است:
وَ رُوِيَ عَنْ زَيْنِ اَلْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا كَانَ عَشِيَّةُ عَرَفَةَ يُنْزِلُ اَللَّهُ مَلاَئِكَةً إِلَى سَمَاءِ اَلدُّنْيَا ثُمَّ يَقُولُ اُنْظُرُوا إِلَى عِبَادِي أَتَوْنِي شُعْثاً غُبْراً أَرْسَلْتُ إِلَيْهِمْ رَسُولاً فَصَدَّقُوهُ ثُمَّ قَصَدُونِي فَسَأَلُونِي وَ دَعَوْنِي اِشْهَدُوا أَنَّ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أُجِيبَهُمُ اَلْيَوْمَ قَدْ شَفَّعْتُ مُحْسِنَهُمْ فِي مُسِيئِهِمْ وَ تَقَبَّلْتُ مِنْ مُحْسِنِهِمْ فَلْيُفِيضُوا مَغْفُوراً لَهُمْ ثُمَّ يَأْمُرُ مَلَكَيْنِ بِالْمَأْزِمَيْنِ فَيَقِفُ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ وَ هَذَا مِنْ هَذَا اَلْجَانِبِ يَقُولاَنِ اَللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ فَمَا يَكَادُ يُرَى صَرِيعاً وَ لاَ كَسِيراً .[15]
در نقل روضة الواعظین نیز با همین عبارت «ینزل الله» آمده است. در وسائل الشیعة(جلد 13، صفحه 551) عبارت «برز الله» آمده است.
قطعات دیگر از این روایت نیز در منابع وجود دارد. در روایت دیگری در کافی مشابه این مضمون آمده است:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: يُوَكِّلُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ بِمَأْزِمَيْ عَرَفَةَ فَيَقُولاَنِ سَلِّمْ سَلِّمْ.
وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ اَلْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَلَكَانِ يُفَرِّجَانِ لِلنَّاسِ لَيْلَةَ مُزْدَلِفَةَ عِنْدَ اَلْمَأْزِمَيْنِ اَلضَّيِّقَيْنِ. [16]
به نظر ما خیلی معلوم نیست که در کتاب زید النرسی روایت چگونه بوده است. طبق آنچه که در نسخهی به دست ما رسیده موجود است، این روایت کاملا دلالت بر تجسیم دارد و قابل توجیه نیز نیست. به نظر میرسد در نسخه دستکاری شده است و معلوم نیست نسخهای که علامه مجلسی داشته است دستکاری شده است. در این صورت این روایت تنها بی اعتباری نسخهای که در دست مرحوم حاجی نوری و در دست ما نیز هست میرساند و نسخه علامه مجلسی مصون از این اشکال خواهد بود زیرا نسخه علامه مجلسی فاقد عبارتی است که دلالتی روشنی بر تجسیم داشته باشد.
دیگر روایات منکری نیز در این کتاب وجود دارد که انشاالله در جلسات آینده به آنها خواهیم پرداخت