درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040912
شماره جلسه: 56
Feghh-w 56-14040912
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
دستهبندی اسناد و واقعی سازی آمار
درجلسه گذشته بیان کردیم که برای تبیین سندِ روایت علی بن أبیحمزة باید دید که کلینی روایت را از کدام منبع اخذ کرده است. تشخیص منبع کلینی در این روایت به تبیین سند آن کمک میکند. به تناسب در جلسه گذاشته مواردی را در فوائد منبعیابی و شناسایی منابع، بیان کردیم. یکی از فوائد شناخت منبع این است که میتوان آمارهای مربوط به نقل روایتِ یک راوی را دستهبندی کنیم که در این صورت استدلالهای مبتنی بر آن به واقعیت نزدیکتر خواهد بود و به نحوی آمارهای هر روای واقعیتر خواهد شد. این بحث واقعی سازی آمار در مباحث مختلف در سند تأثیرگذار است و بدین وسیله در مباحثی مانند تحریفات، تمییز مشترکات و… این واقعی سازی آمار تأثیرگذار خواهد بود.
نمونهای از این بحث واقعیسازی آمارِ روایتگریِ راویان، در جلسه گذشته بیان شد. در جلسه گذشته مثالی که زده شد مثال برای واقعیسازی آمار یک راوی بود ولی این واقعی سازی به وسیله منبعیابی نبود بلکه آن واقعی سازی را به کمک بحثی که در شناخت تقطیعات روایات است انجام پذیرفت. بحث شناخت تقطیقاتِ یک روایت، در بحث واقعیسازی آمار، بسیار تأثیر گذار است. بیان کردیم که احمد بن محمد بن عیسی در حدود چهل روایت به صورت مستقیم از قاسم بن یحیی نقل روایت میکند. بابررسی این موارد یافتیم که حدود 35 مورد آن در واقع یک روایت طولانی(حدیث اربعمائة) بوده است که در واقع یک روایت باید حساب شود. در این مثال منبع واحدی در کار نبوده بلکه یک روایت بوده است که با یک سند نقل شده است ولی آن یک سند در 35 مورد پخش شده است.
مثالی دیگر که برای شناخت تقطیعات یک روایت است روایت معاویة بن عمار، در بحث حج است. معاویة بن عمار روایتی را امام صادق علیه السلام نقل میکند که احکام شخصی که از خانه خود عازم حج میشود تا بازگشت به خانهاش بیان میکند. قطعات مختلف این روایت از جاهای مختلف استخراج شده است و در توضیح اسناد مشکله همه آدرسها را به ترتیبی که فکر میکردم پازل مختلف این روایت را تشکیل میدهد، آنجا آوردهام. آن نکتهای که اینجا میخواهم به آن اشاره کنم این است که موسی بن قاسم از معاویة بن عمار موارد بسیار زیادی به توسط کسی به نام ابراهیم نقل میکند. از این شخص، در بعضی جاها به ابراهیم بن ابی سمال تعبیر شده است و در بعضی مواضع ابراهیم نخعی یا ابن نخعی تعبیر شده است و در بعضی جاها ابراهیم اسدی و یا ابراهیم بن ابی سماک تعبیر شده است. اینها چون قطعات یک روایت هستند به راحتی میتوان فهمید که همه این تعابیر درباره یک شخص و همچنین میتوان که مثلاً ابی سماک، محرّف ابی سمال است و ابراهیم مطلق مراد همین ابراهیم بن ابی سمال اسدی است. بحثهایی که در مورد تحریف سند و یا تمیز مشترکات انجام میشود به وسیله این که این روایت یک روایت واحد است میتواند ما را به نتیجه دقیقی برساند.
بازسازی منابع کهن به وسیله تشخیص منبع
یکی از فواید مهم منبعیابی که خیلیها برای این فایده به دنبال تشخیص منابع در اسناد رفتهاند، بحث بازسازی متون کهن است. ما یک سری کتابهای قدیمی داریم، این کتابهای قدیمی الان در دسترس نیست. بعضیها در صدد این هستند که آن کتاب اصلی را به یک نحوی بازسازی کنند. در بازسازی منابع هیچگاه نمیتوان تربیت روایات در آن منابع را به دست آورد ولی تا حدی امکان بازسازی منابع وجود دارد. از نمونهی این بازسازیها که انجام شده است، بازسازی مقتل ابی مخنف از تاریخ طبری است. این بازسازی برای مقتل أبیمخنف توسط آقای یوسفی و اشخاص دیگر انجام شده است. این عده سعی کردهاند با گردآوری مواردی که در طبری و جاهای دیگر از مقتل ابی مخنف نقل شده است گردهمآورند و تا جایی که امکان داشته یک ترتیب طبیعی به آن بدهند. ممکن است در واقع ترتیب کتاب مقتل ابی مخنف با آنچه بازسازی شده است تفاوت داشته باشد، ولی در هر صورت سعی شده است یک ترتیب طبیعی به آن بدهند و مقتل ابی مخنف را به نحوی بازسازی کنند.
بازسازی مغازی ابان بن عثمان
نمونهی دیگری از منابع کهن که سعی شده است به وسیله منبع یابی بازسازی شود کتاب مغازی ابان بن عثمان است. ابان بن عثمان کتابهای زیادی داشته است که یکی از کتابهای وی مغازی بوده است. کتاب مغازی لزوما درباره غزوات نیست بلکه به صورت کلی ناظر به سیره پیامبر و زندگانی پیامبر است. آقای جعفریان کوشش کرده است کتاب ابان بن عثمان بازسازی کند. در بازسازی این کتاب بدین صورت عمل شده است که همه روایاتهایی که ابان بن عثمان درباره سیره پیامبر داشته گردآوری شده است و در یک مجموعه گنجانده شده است و ترتیبی را برای مطالب آن اختیار کردهاند.
چالشهای بازسازی متون کهن
مشکلی که در بازسازی متون، بدین روش وجود دارد این است که معلوم نیست ابان همه منقولاتش درباره سیره پیامبر را در کتابش گنجانده باشد و چه بسا روایاتی درباره سیره پیامبر بوده باشد ولی ابان به هر دلیلی در کتاب خود نیاورده است؛ از اینرو صرف اینکه روایت شخصی در موضوع با کتابی از وی اشتراک داشته باشد، دلیل نمیشود که گفته شود آن روایت در فلان کتاب وجود داشته است. در مورد همان کتاب ابان بن عثمان در اکثر موارد نمیتوان تشخیص داد که فلان روایت از کتاب مغازی ابان بوده است. در مواردی امکان این وجود دارد که بفهمیم که کتاب ابان منبع کلینی بوده است ولی بسنده کردن به این موارد محدود برای بازسازی کتاب مغازی ابان بن عثمان کافی نیست. مثلا در کافی در مواضعی میبینیم که چند روایت پشت سرهم از ابان روایت نقل شده است.در این مواضع دلیلِ نقل پشت سرهم از ابان بن عثمان این است که آن روایات از کتاب وی اخذ شده است. در کافی جلد ۳ صفحه ۱۳۳ سند روایت بدین صورت آمده است: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْكِنْدِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَامِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ [1] در سند بعدی نیز کلینی از ابان بن عثمان روایت دیگری را نقل میکند و او را صدر سند قرار میدهد: ابَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ عُقْبَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ[2]. نقل این دو روایت از ابان به انضمام قرائن دیگر این مطلب را میرساند که کلینی از کتاب ابان بن عثمان نقل روایت کرده است. علاوه بر این دو مورد در موارد دیگری کلینی ابان را در صدر سند قرار داده است و به نظر میرسد که از کتاب ابان بن عثمان نقل روایت کرده است. رجوع شود به کافی جلد ۴، صفحه ۴۹۰، رقم ۸؛ جلد ۵ ،صفحه ۲۱۲، رقم ۱۱؛ جلد ۷، صفحه ۳۳، رقم ۲۱ و ۴۱؛ جلد ۷،صفحه ۲۳۳، رقم ۸ و همچنین جلد ۸، صفحه ۸۲، رقم ۴۰؛ که اینچنین تعبیر میکند:«بهذا الاسناد عن ابان» و جلد 8، صفحه 229، رقم ۲۹۲.
ما در بحثهای خودمان به دنبال این هستیم که کلینی در نقل روایات به چه منابعی رجوع کرده است و بیشتر به دنبال این بحث هستیم و بازسازی کتاب أبان بن عثمان و غیر او جزء اهداف اصلی ما در منبعیابی نیست.
روش های غلط در شناسایی منابع
یکی از مشکلاتی که در بحث منبعیابی وجود دارد این است که روشهایی در منبع یابی استفاده شده است که هیچ دلالتی بر شناسایی منبع ندارد و مباحث به صورت خام مطرح شده است. برای مثال در کتاب فهارس الشیعه، مولف کتاب با رجوع به فهرست شیخ طوسی و یا رجال نجاشی، مثلاً خواسته فهرست ابن ولید را بازسازی کند. مولف کتاب هر جا ابن ولید را در طریقی دیده است لیست کرده، و اینچنین نتیجه گرفته است لابد باید از کتابش اخذ شده باشد و بدین طریق سعی کرده است که فهرست ابنالولید را بازسازی کند. این روش کاملا غلط است. در اینکه ابنالولید فهرست داشته بحثی نیست. ولی هیچ دلیلی نداریم که همه طرق ابن ولید در فهرستش منعکس شده باشد. ممکن است بعضی از طرق در کتاب فهرست شیخ صدوق بوده و ولید صرفاً طریقِ شیخ صدوق به صاحب کتابهای دیگر هست و در فهرستش همه اینها را نیاورده باشد. این که ما بخواهیم به مجرد این که ابن ولید اسمش در سندی واقع شده است حکم کنیم که از کتاب وی اخذ شده است هیچ دلیلی نداریم.
خیلی وقتها ابن الولید در اسنادی قرار گرفته است که آن اسناد جزء مواردی است که ساختارش، ساختار طریقی است، بدین معنا که ساختار سند به صورتی است که به آن میخورد که از کتاب فهرست ابن ولید اخذ شده باشد. ولی خیلی وقتها به همین مقدار هم نیست! به طور کلی طریق به کتاب معمولاً سلسلهای از افراد که متکرر است و معمولاً تکرار میشود. مثلاً در فهرست شیخ، خیلی وقتها سند «جماعة من اصحابنا عن محمد بن علی بن الحسین عن محمد بن حسن بن ولید» تکرار شده است. همین تکرار ممکن است قرینه قرار داده بشود برای این که از کتاب ابن ولید گرفته باشد و حداقل میتوان گفت که به این سند میخورد که طریق به کتاب ابنالولید باشد. اکتفاء به همین مقدار فینفسه قرینه قویای نیست ولی فیالجمله قرینیّتی دارد. ولی در بعضی از موارد در این حد هم نیست ولی در کتاب فهارس الشیعه، طریق ذکر شده را طریق به کتاب ابن الولید دانسته است.
مقالهای در مجله تااجتهاد در مورد طرق کتاب معاویة بن عمار چاپ شده است. در این مقاله هر سندی که یک ذره تکرار شده بود جمعآوری شده است و حدود بیست، سی سند به عنوان طریق به کتاب معاویة بن عمار توسط نویسندهی مقاله ذکر شده است و افزون بر این تکرار، یک دلیل هم برای اثباتِ طریق به کتاب بودن اقامه نشده است، در این مقاله گفته شده است آن مواردی که احتمال داده میشد طریق به کتاب معاویه بن عمار است آورده نشده و تنها به موارد یقینی اکتفاء شده است!به طور کلی در این مقاله هیچ دلیلی برای اثبات اینکه آن اسناد طریق به کتاب معاویة بن عمار هستند ارائه نشده است و به همین مقدار اکتفاء شده است.من نفهمیدم سر و ته این مقاله چیست و درکل مقاله ضعیفی بود!
اصل این ایده که ما باید دنبال منبع باشیم، خیلی ایده مهمی است و باید هم باشیم و فوائد فراوانی بر آن مترتب است.بیان این ایده به فرمایشات آقای سیستانی باز میگردد. آقای سیستانی این مطلب را در اذهان شاگردان و شاگردانِ شاگردان خود انداختند و بیان داشتهاند که نقل از طریق و شناخت طریق و منبع کتاب خیلی اهمیت دارد. در مجموع، اصل این ایده، ایده واقعا مهمی است ولی نیاز دارد در بحثهای صغروی آن و تشخیص منابع خیلی دقت بشود.
امکان و یا عدم امکانِ تصحیح سند از طریق منبعیابی
درجایی که محرز شود طریق به کتاب شخص خاصی در سند واقع شده است و دریافتیم که روایت از کتاب کدام راوی گرفته شده است، در این صورت آیا طریقِ کتاب بینیاز از اعتبار سنجی و بررسی است یا اینکه یافتن منبع دخلی در بررسی سندیِ طریق به کتاب ندارد؟
به طور کلی نمیتوان به این پرسش پاسخ آری یا نه داد. برای پاسخ به این سوال و روشن شدن مطلب نمونهای واقعی را مورد بررسی قرار میدهیم. ما کتابی داریم به نام کتاب سکونی. در کافی فراوان سند «علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی» وارد شده است. در خیلی از آن موارد قرائن خوبی داریم که آن روایت از کتاب سکونی اخذ شده و فاصله کلینی تا سکونی طریق کلینی به سکونی است که طریق به کتاب است. اینکه کلینی از کتاب سکونی اخذ روایت کرده است قرائن قابل توجه دارد و اکنون در صدد بیان آن قرائن نیستیم و فعلا این بحث را مفروغعنه میگیریم. درمجموع شاید ۴۰۰-۵۰۰ موردی که در کافی سند «علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی» وجود دارد طریق به کتاب سکونی است و این روایات قطعات کتاب سکونی میباشد.
بررسی معنای طریق به کتاب
سابق بر این باور بودیم که طریق به کتاب نیازی به بررسی سندی ندارد و از این مبنا برای حل مشکله نوفلی استفاده میکردیم. نوفلی توثیق صریح ندارد و از روشهای مختلفی سعی شده است وی را توثیق کنند مانند اکثار رویات ابراهیم بن هاشم و کثرت نقل کلینی و… . جدای از این روشها یکی از روشهایی که سابق ما برای اعتبار بخشی به این سند دنبال میکردیم آن این بود که بگوییم که مرحوم کلینی این را از کتاب سکونی اخذ کرده و در طریق به کتاب نیازمند به بررسی سند نیستیم. ما اصل این مطلب را صحیح میدانیم و بر این باوریم کسانی که در طریق به کتاب هستند نیازمند بررسی رجالی نیستند ولی به صورت مطلق نمیتوان چنین گفت، بلکه نیازمند توضیحاتی است که در جای خود بدان پرداختهایم. در طرق به کتب فرق است در جایی که مولف شهادت به آن میدهد و جایی که مولف شهادت بدان نمیدهد. مرحوم شیخ طوسی در فهرست طریقی به کتاب حسین بن سعید ذکر میکند. به نظر ما این طریقی که شیخ به کتاب حسین بن سعید دارد ارزش حدیثشناختی ندارد. دلیل این مطلب این است که طریق شیخ طوسی به کتب حسین بن سعید اجازه عام بوده است و در اجازات عام اگر طریقی ذکر گردد این طریق ارزش حدیثشناختی ندارد و این طریق نه برای اثبات صحت انتساب کتاب حسین بن سعید به او، به آنها ما نیاز داریم، نه برای صحت نسخه به آنها نیاز داریم و این طریق برای ما هیچ کارایی ندارد. با توجه به این نکته که این طریق، ارزش حدیث شناختی ندارد و کمکی به ما نمیکند که بدانیم روایت از کتاب حسین بن سعید است ما چه طور میتوانیم اعتبار منقولات شیخ از کتاب حسین بن سعید را اثبات کنیم؟ پاسخ مطلب این است که شیخ طوسی هنگامی که میگوید «روی الحسین بن سعید» در واقع دارد شهادت میدهد که آن روایت در کتاب حسین بن سعید بوده است. این شهادت شیخ طوسی شهادتی است که میتواند مبتنی بر حسّ باشد، چون شناخت نسخه امر حسّی بوده است(توضیح این مطلب نیز در محل خود داده شده است). بنابراین شهادت شیخ طوسی بر اینکه فلان روایت در کتاب حسین بن سعید وارد شده است حجّت است. عدهای دیگر خواستهاند اثبات کنند که گفته شیخ طوسی اطمینان آور است و به خاطر اطمینانی که در این مقام وجود دارد میتوان به آن روایت عمل کرد. این راهی است که آقای رفاهی در مقالهای مطرح کرده است که آن نظریه نیز ایدهای است و قابل پیگیری است ولی عمده تاکید ما بر روی همان شهادت شیخ طوسی است که گوید فلان روایت در کتاب حسین بن سعید وجود دارد و این شهادت برای ما نیز حجت است.
اما در نقلهایی که کلینی دارد و روایتی را از کتاب سکونی ذکر میکند آیا میتوان گفت که در آن نقلها نیز کلینی شهادت بر وجود روایت در کتاب سکونی میدهد؟ پاسخ مطلب منفی است. چون ممکن است شهادت کلینی به اعتبار شهادت نوفلی باشد؛ یعنی نوفلی نسخه ای از کتاب سکونی را ارائه کرده است و گفته این نسخه، نسخه سکونی است و کلینی بنا بر شهادت نوفلی روایت را نقل کرده است. امکان احراز این مطلب وجود ندارد که کلینی شهادت داده است که روایت در کتاب سکونی بوده است زیرا محرز نیست که کلینی همچنین اجازه عامی به کتب حسین بن سعید بدون مناوله نسخه داشته است.
در گذشته در میان قدمای اصحاب به خصوص در اوائل، خیلی وقتها راویِ کتاب صرفا جنبه راوی بودن نداشته است. راوی کتاب انتقال دهنده نسخه نیز بوده است و به نحو اجازه عامه نبوده است بلکه اجازه همراه مناوله نسخه بوده است. در آن زمان طرق میتوانسته به صورت اجازه عام بوده باشد و یا اینکه طریق به نسخه بوده است. بنابراین اینکه این طرق در زمان کلینی انعکاس دهنده طریق هست یا نیست هر دو احتمالش وجود دارد ولی آنجا که شیخ طوسی شهادت داده گفته روی الحسین بن سعید این شهادت تعبدا حجت است و به واسطه اجازه عامی که به کتب حسین بن سعید داشته است روایات وی را نقل کرده است و وقتی شهادت به وجود روایتی در کتابی میکند این شهادت حجت است و استفاده می شود که از یک طریق معتبری این را اخذ کرده حالا آن طریقِ معتبر چه بوده است خیلی لازم نیست که ما بدانیم چه بوده است و اهمیت چندانی ندارد. در نتیجه، در نقل روایت کلینی از کتاب سکونی نمیتوان گفت که نیازی به بررسی سندیِ طریقِ کلینی به سکونی نداریم و باید وثاقت نوفلی را از طریقی دیگر اثبات کنیم.
به این نکته باید توجه شود که طریقهای موجود در فهرست و همچنی طریقهای موجود در مشیخهی شیخ به کتب،به صورت اجازه عام است و قرائنش در جای خودش ذکر شده است. ولی اینکه طریق کلینی به سکونی به نحو اجازه عام بوده و در اثبات اینکه این روایت، روایت سکونی است، نوفلی دخالت نداشته، ما هیچ دلیلی نداریم
در پایان این دو نکته را باید توجه کرد:نکته اول این است که در چگونگی شناسایی منابعِ کتب، نیازمندِ بحثهای نظری پخته و دقیق و اصولی هستیم. نوعاً در بسیاری از موارد بحثهای نظری که میشود قاصر و ناقص است. نکته دوم این که فائده منبع یابی حذف سند یا اعتباربخشی به سند نیست فوائد مهم دیگری بر آن مترتب است.
روشی دیگر برای تشخیص منبع
یکی از نکاتی که ما در فصل دوم در مقاله نعمانی که به زبان عربی نوشتهایم اشاره کردهایم این است که با بررسی طرقی که در کتاب نجاشی و کتاب الفهرست و مشیخه وجود دارد به این نتیجه میتوان رسید که در طرق عبارتهای مبهم مثل «بعض اصحابنا»، «باسناده»، «عن رجل» و… وجود ندارد و عبارات اینچنینی بسیار نادر است. اگر در سند با یکی از این عبارات مبهم مواجه شویم صاحب کتاب قبل از آن عبارت قرار دارد. مثلاً اگر سندی اینچنین باشد: « حسین بن محمد عن معلی بن محمد عن غیر واحد عن ابان بن عثمان » منبعی که روایت از آن اخذ شده است قبل از «عن غیر واحد» است. بنابر این صاحب کتاب یا حسین بن محمد یا معلی بن محمد است.
عناوین مبهم مثل «بعض اصحابنا»، «عن رجل» در طرق نیست. و عبارات اینچنینی در اسناد کتابها قرار گرفته است.
در روایت علی بن أبیحمزة عبارت «او بعض اصحابنا عنه» قرار گرفته است و این عبارت را هر جور معنا بکنیم، صاحب کتاب باید پیش از سلیمان بن داود باشد؛ بنابراین در این سند صاحب کتاب باید یا حمید بن زیاد باشد و یا ابنسماعة.
روایت چهارشنبهای
روایتی است که سکونی درباره اخذ شارب نقل کردهاست:
علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: «إِنَّ مِنَ السُّنَّةِ أَنْ تَأْخُذَ مِنَ الشَّارِبِ حَتَّی یَبْلُغَ الْإِطَارَ».
مراد از اطار زیر لب است. یعنی سبیل به مقداری کوتاه شود که قسمت بالای لب دیده بشود.
و بهذا الاسناد عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله لا يطوّلنّ احدكم شاربه فانّ الشّيطان يتخذه مخبأ (یا مجنّاً) يستتر به.
سبیل خود را بلند نکنید. شیطان آنجا می نشیند و آنجا را پنهانگاه (مخبأ) یا سپر (مجنّ)قرار میدهد. این سبیلها باعث می شود که افراد نبینند شیطان دارد آنها را فریب می دهد. اینها نمی بینند که شیطان آنجا مخفی شده و اینها دارند کارهای شیطانی می کنند.