دانلود فایل صوتی Osul 35-14040805 Osul 35-14040805
دانلود متن خام Osul 35 - 14040805 Osul 35 - 14040805
دانلود متن تقریر Osul-w 35-14040805 Osul-w 35-14040805

فهرست مطالب

جلسه35 – دوشنبه 14040805 – مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر اضطراری

پخش صوت

Osul 35-14040805

درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری

14040805 شماره جلسه: 35

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر اضطراری / عذر مستوعب

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

عذر مستوعب و احتمال وجوب قضا

بحث در آن بود که آیا دلیل مطلقی وجود دارد که قضا را به نحو مطلق ثابت کند و بیانگر آن باشد که شخصی که نماز را در وقت به صورت اضطراری خوانده بعد از وقت هم باید با وجدان ماء نماز را اعاده نماید. به نظر می‌رسد هیچ‌ روایت مطلقی وجود ندارد. آقای شهیدی برخی روایات در بحث ذکر نموده و بیان کرده این روایات بر مطلب دلالت ندارد. ما این روایات را مطرح نموده و برخی روایات دیگر را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد تا توهم نشود که اطلاقی در مساله وجود دارد.

روایات وارد شده در کلام آقای شهیدی

چند روایت در کلام آقای شهیدی وارد شده است:

روایت اول ذکرشده در کلام آقای شهیدی

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَرْبَعُ صَلَوَاتٍ يُصَلِّيهِنَّ الرَّجُلُ فِي كُلِّ سَاعَةٍ صَلَاةٌ فَاتَتْكَ فَمَتَى مَا ذَكَرْتَهَا أَدَّيْتَهَا وَ صَلَاةُ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ الْفَرِيضَةِ وَ صَلَاةُ الْكُسُوفِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى الْمَيِّتِ هَؤُلَاءِ تُصَلِّيهِنَّ فِي السَّاعَاتِ كُلِّهَا[1].

سه مطلب در رابطه با این روایت بیان می‌شود:

مطلب اول: آقای شهیدی بیان کرده‌اند این روایت در مقام بیان آن نیست که نماز فائته باید قضا شود تا اطلاقی داشته باشد که شامل فرض اتیان به عمل اضطراری و فوت عمل اختیاری شود. مفروض این روایت آن است که یک نماز فوت شده و باید قضا شود، و سوال از آن است که در چه زمانی می‌توان این نماز را قضا کرد. در جلسه گذشته بیان شد که در برخی از ساعات شبانه‌روز از نماز‌خواندن نهی شده است. سوال ذکر شده در این روایت ناظر به آن روایات است، و بیانگر آن است که نهی مزبور، مربوط به نماز قضا نیست؛ بلکه مربوط به نمازهای مستحب است.

مطلب دوم: آیا این روایت شامل فرضی می‌شود که اصل نماز فوت نشده ولی حصه اختیاری نماز فوت شده است؟ به نظر می‌رسد این روایت ظاهر در فرض فوت خصوص صلات اختیاری نیست؛ بلکه فرض این روایت آن است که اصل صلات فوت شده باشد و شامل فوت حصه صلات اختیاری نمی‌شود. بنابراین از محل بحث اجنبی است.

مطلب سوم: مشابه این روایت روایات دیگری وارد شده است. این روایات در کتاب وسائل الشیعة در بابی تحت عنوان «باب عدم کراهة القضا فی وقت من الاوقات» وارد شده است[2]. روایات متعددی به همین مضمون در آن باب ذکر شده که مشخص می‌کند این روایات ناظر به چه مطلبی است، و معلوم می‌گردد که این روایات نسبت به محل بحث اطلاق ندارد. روایت زراره که ذکر شد روایت اول همین باب بود. روایت دوم این باب به شرح زیر است:

روایت دوم:

بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ‌ : أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ عَنْ رَجُلٍ فَاتَهُ شَيْ‌ءٌ مِنَ اَلصَّلَوَاتِ فَذَكَرَ عِنْدَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ أَوْ عِنْدَ غُرُوبِهَا قَالَ فَلْيُصَلِّ حِينَ يَذْكُرُ.[3]

در زمان طلوع و غروب شمس از نمازخواندن نهی شده است. این روایت بیانگر آن است که این حکم شامل نماز قضا نیست.

روایت سوم:

این روایت چهارم باب است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‌ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ‌ وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: خَمْسُ صَلَوَاتٍ لاَ تُتْرَكُ عَلَى حَالٍ إِذَا طُفْتَ بِالْبَيْتِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُحْرِمَ وَ صَلاَةُ اَلْكُسُوفِ وَ إِذَا نَسِيتَ فَصَلِّ إِذَا ذَكَرْتَ.[4]

تعبیر إِذَا نَسِيتَ فَصَلِّ إِذَا ذَكَرْتَ در مقام بیان آن نیست که چه نمازهایی باید قضا شود؛ بلکه بیانگر آن است که نمازهایی که قضا دارد، هر زمانی می‌توان قضای آن را به‌جا آورد. به‌علاوه آنکه تعبیر «نسیت» نشان می‌دهد این روایت از محل بحث اجنبی است، و شامل مطلق فوت نیست.

روایت چهارم:

این روایت هفتم باب است:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ‌ قَالَ‌: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ عَنْ رَجُلٍ فَاتَتْهُ صَلاَةُ‌ اَلنَّهَارِ مَتَى يَقْضِيهَا قَالَ مَتَى شَاءَ إِنْ شَاءَ بَعْدَ اَلْمَغْرِبِ وَ إِنْ شَاءَ بَعْدَ اَلْعِشَاءِ‌ .[5]

روایت پنجم:

روایت سیزدهم باب پنجمین روایتی است که ذکر می‌شود

وَ عَنْهُ‌ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ‌ وَ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: اِقْضِ صَلاَةَ اَلنَّهَارِ أَيَّ سَاعَةٍ شِئْتَ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ كُلُّ ذَلِكَ سَوَاءٌ‌.[6]

روایت ششم:

روایت شانزدهم باب بدین شرح است:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلطَّاطَرِيِّ‌ عَنِ اِبْنِ زِيَادٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ نُعْمَانَ اَلرَّازِيِّ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ عَنْ رَجُلٍ فَاتَهُ شَيْ‌ءٌ مِنَ اَلصَّلَوَاتِ فَذَكَرَ عِنْدَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ عِنْدَ غُرُوبِهَا قَالَ فَلْيُصَلِّ حِينَ ذَكَرَهُ‌ .[7]

روایت دوم و سوم ذکرشده در کلام آقای شهیدی

روایت دومی که آقای شهیدی ذکر کرده بدین شرح است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ فَاتَتْهُ صَلَاةٌ مِنْ صَلَاةِ السَّفَرِ فَذَكَرَهَا فِي الْحَضَرِ قَالَ يَقْضِي مَا فَاتَهُ كَمَا فَاتَهُ إِنْ كَانَتْ صَلَاةَ السَّفَرِ أَدَّاهَا فِي الْحَضَرِ مِثْلَهَا وَ إِنْ كَانَتْ صَلَاةَ الْحَضَرِ فَلْيَقْضِ فِي السَّفَرِ صَلَاةَ الْحَضَرِ كَمَا فَاتَتْهُ[8].

این روایت ناظر به فوت اصل نماز است، نه فوت نماز اختیاری، و در مقام بیان آن است که وقتی نماز قضا می‌شود، ملاک قصر یا تمام لحظه‌ای است که نماز قضا شده، نه لحظه‌ای که مکلف در آن حال می‌خواهد قضا را بخواند.

روایت سومی که آقای شهیدی ذکر نموده بدین شرح است:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى بِغَيْرِ طَهُورٍ أَوْ نَسِيَ صَلَوَاتٍ لَمْ يُصَلِّهَا أَوْ نَامَ عَنْهَا فَقَالَ يَقْضِيهَا إِذَا ذَكَرَهَا فِي أَيِّ سَاعَةٍ ذَكَرَهَا مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ[9].

این روایت نیز اولا مربوط به محل بحث نیست که نماز اضطراری خوانده شده است؛ بلکه فرضی است که یا از اساس عملی اتیان نشده و یا عمل باطل آورده شده است. همچنین پاسخ حضرت در مقام بیان زمان قضا است، و بیانگر آن است که در هر ساعتی می‌توان نماز فوت شده را قضا نمود، و ربطی به محل بحث ندارد.

ذکر برخی روایات دیگر در مساله

در ادامه برخی روایات دیگر که در کلام آقای شهیدی وارد نشده ذکر می‌گردد.

روایت اول

این روایت از روایاتی که آقای شهیدی ذکر کرده فی الجمله ممکن است بهتر باشد.

وَ مَتَى اسْتَيْقَنْتَ أَوْ شَكَكْتَ فِي وَقْتِهَا [ای الفریضة] أَنَّكَ لَمْ تُصَلِّهَا أَوْ فِي وَقْتِ فَوْتِهَا أَنَّكَ لَمْ تُصَلِّهَا صَلَّيْتَهَا فَإِنْ شَكَكْتَ بَعْدَ مَا خَرَج‏ وَقْتُ الْفَوْتِ فَقَدْ دَخَلَ حَائِلٌ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ مِنْ شَكٍّ حَتَّى تَسْتَيْقِنَ فَإِنِ اسْتَيْقَنْتَ فَعَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَهَا فِي أَيِّ حَالٍ كُنْتَ[10].

این روایت از روایات مشکل است، و در کلمات فقها معنای این روایت مورد بررسی قرار گرفته است. ممکن است تعبیر «فی وقتها» به معنای اول وقت و تعبیر «وقت فوتها» به معنای آخر وقت باشد. یعنی زمانی که در حال فوت‌شدن است. این روایت به‌خلاف روایات پیشین در مقام بیان زمان قضا نیست. تعبیر «فی أیّ حال کنت» نیز ناظر به این مطلب نیست؛ بلکه روایت شریفه بیانگر آن است که نمازی که یقین به فوت آن وجود دارد باید قضا شود.

این روایت بهترین روایتی است که با مطلب شهید صدر تناسب دارد؛ چرا که نسبت به این روایت می‌توان بحث نمود که مراد از فریضه آیا فریضه فعلی است یا شأنی. این همان مطلبی است که شهید صدر بیان کرد. ولی باز هم به جهتی دیگر، این روایت نیز از محل بحث خارج است. این روایت ناظر به فرضی نیست که نماز دارای دو حال اضطراری و اختیاری است، و به طور کلی این فرض در روایت، متروک است. مراد از فریضه‌ای که ترک شده، مطلق فریضه است. کسی که نماز اضطراری را خوانده مطلق فریضه را ترک نکرده بلکه تنها حصه فریضه اختیاری را ترک کرده است.

فریضه به هر معنایی باشد، آنچه در این روایت مطرح است، «فوت الفریضه بجمیع افرادها» است، و فرد اضطراری هم «احد افراد الفریضة» است؛ بنابراین روایت شریفه از محل بحث اجنبی است. این نکته در کلمات شهید صدر مغفول واقع شده است که کسی که نماز اضطراری را انجام داده، مطلق فریضه از او فوت نشده است. فریضه به هر معنایی باشد نماز اضطراری هم مصداقی از فریضه است که فوت نشده است. فریضه و لو به ضیق‌ترین معنی هم حمل شود شامل فرد اضطراری می‌شود. این اشکال در تمامی روایات مساله مطرح است. بنابراین اطلاقی در بحث که دال بر وجوب قضا باشد وجود ندارد.

آنچه بیان شد بحث از این بود که آیا روایتی مطلق وجود دارد که اطلاقش شامل محل بحث باشد، و به طور کلی قضا را ثابت نماید. بحث دیگری که باید توجه داشت آن است که غیر از اطلاق، آیا در موردی خاص در روایات وارد شده که در مورد شخصی که نمازش صحیح بوده امر به لزوم قضا شده باشد؟ ما چنین مطلبی در روایات نیافتیم. البته از برخی روایات ممکن است استفاده شود که در ادا هم اجزا نیست ولی ما نسبت به محل بحث که امری در بین نباشد و بعد از گذشت زمان عمل، امر به قضا شده باشد حتی یک روایت هم ما نیافتیم؛ یعنی فرضی که یک عمل صحیح انجام شده، و بعد از وقت، دستور به اعاده آن شده باشد.

تامّلی مجدد در برهان عقلی مذکور در کلام آیت الله خویی؛ مخالفت سخن ایشان با روایات

آیت‌الله خویی در رابطه با بحث اثباتی بیان کرده که عدم اجزاء دارای اشکال عقلی است؛ چرا که عدم اجزا از باب تخییر بین اقل و اکثر می‌شود. اگر این مطلب صحیح باشد، حتی روایت خاص در مورد عدم اجزاء هم نباید وجود داشته باشد، در حالی که برخی روایات دال بر عدم اجزاء است. البته در این مورد ما تتبع کاملی انجام ندادیم ولی چند روایت یافتیم که در آنها حکم به عدم اجزا شده است.

روایت اول

روایت اول دارای یک مضمون واحد است که به سه طریق وارد شده است: طریق اول از سکونی در تهذیب[11]، طریق دوم از سماعة در تهذیب[12] و طریق سوم از جعفریات[13]. این روایت در مستدرک الوسائل از نوادر راوندی نقل شده است[14]. نوادر راوندی یک نسخه از نسخ جعفریات است و کتاب مستقلی نیست. همچنین مضمون این روایت در دعائم الاسلام نیز وارد شده است. طبیعتا قاضی نعمان هم این روایت را از کتاب جعفریات نقل کرده است. یکی از منابع دعائم الاسلام کتابی است که با نام «الکتب الجعفریه» از آن یاد شده است. این کتاب همان جعفریات است. قاضی نعمان کتابی دیگر به نام ایضاح دارد. قطعه‌ای از این کتاب چاپ شده است. پیش از چاپ این کتاب، یک نسخه خطی از آن برای آیت‌الله والد آورده شده بود. ایشان منابع کتاب ایضاح را فهرست نمودند. یکی از آن منابع همین «الکتب الجعفریة» است که مراد از آن همین کتاب جعفریات است. قاضی نعمان در ایضاح تصریح نموده که از این کتاب نقل روایت کرده است.

نقل سکونی از روایت بدین شرح است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي وَسْطِ الزِّحَامِ- يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ يَوْمَ عَرَفَةَ لَا يَسْتَطِيعُ الْخُرُوجَ مِنَ الْمَسْجِدِ مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي مَعَهُمْ وَ يُعِيدُ إِذَا انْصَرَفَ[15].

نقل سماعه به شرح زیر است:

عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ- عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ وَسْطَ الزِّحَامِ- يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ يَوْمَ عَرَفَةَ فَأَحْدَثَ أَوْ ذَكَرَ أَنَّهُ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ وَ لَا يَسْتَطِيعُ الْخُرُوجَ مِنْ كَثْرَةِ الزِّحَامِ قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي مَعَهُمْ وَ يُعِيدُ إِذَا هُوَ انْصَرَفَ[16].

و نقل جعفریات از این قرار است:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً ع سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ فِي وَسَطِ زِحَامٍ يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ يَوْمَ عَرَفَةَ أَحْدَثَ وَ لَا يَسْتَطِيعُ الْخُرُوجَ مِنْ كَثِيرِ الزِّحَامِ وَ النَّاسِ قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي مَعَهُمْ وَ لْيُعِدِ الصَّلَاةَ إِذَا هُوَ انْصَرَفَ[17].

آیت‌الله خویی عدم اجزاء را غیرمعقول دانست، ولی ما بیان کردیم این مطلب بر خلاف ظاهر ادله است. سخن ما منافی آن نیست که روایتی بر خلافش وارد شود. ولی سخن آیت‌الله خویی که آن را معقول ندانست با ورود روایات در تنافی است.

روایت دوم

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَصَابَتْهُ الْجَنَابَةُ فِي لَيْلَةٍ بَارِدَةٍ يَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ التَّلَفَ إِنِ اغْتَسَلَ قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي فَإِذَا أَمِنَ الْبَرْدَ اغْتَسَلَ وَ أَعَادَ الصَّلَاةَ [18].

هرچند آیت‌الله خویی مرسلات جعفر بن بشیر را تصحیح نمی‌کند، ولی ما آن را تصحیح می‌نماییم. در این موضوع که شخصی که جنابت بر او عارض شده یا عمدا خود را جنب نموده روایاتی وارد شده[19] ولی ما در مقام بحث از آن مساله و روایات آن باب نیستیم.

روایت سوم

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ لَيْسَ مَعَهُ إِلَّا ثَوْبٌ وَ لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِيهِ وَ لَيْسَ يَجِدُ مَاءً يَغْسِلُهُ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي فَإِذَا أَصَابَ مَاءً غَسَلَهُ وَ أَعَادَ الصَّلَاةَ [20].

در بسیاری از روایات این مطلب وارد شده که از اهل بیت سوال شده که آیا اعاده لازم است یا لزومی ندارد. این بحث در بین عامه هم مطرح بوده است. اگر اعاده مشکل عقلی داشت چنین سوالی مطرح نمی‌شد. بنابراین اصل آنکه اعاده مشکل عقلی ندارد در ذهن مردم روشن بوده است.

تفصیل بین اعاده و عدم اعاده در داخل و خارج وقت در خصوص بحث تیمّم

در خصوص تیمّم روایاتی وارد شده که در آنها در داخل وقت، حکم به اعاده و در خارج از وقت حکم به عدم اعاده شده است. برخی از این روایات به شرح زیر است:

روایت اول: مَا أَخْبَرَنِي بِهِ- الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَقْطِين‏ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ تَيَمَّمَ فَصَلَّى فَأَصَابَ بَعْدَ صَلَاتِهِ مَاءً أَ يَتَوَضَّأُ وَ يُعِيدُ الصَّلَاةَ أَمْ تَجُوزُ صَلَاتُهُ قَالَ إِذَا وَجَدَ الْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَمْضِيَ الْوَقْتُ تَوَضَّأَ وَ أَعَادَ الصَّلَاةَ فَإِنْ مَضَى الْوَقْتُ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْهِ[21].

روایت دوم: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِذَا لَمْ يَجِدِ الْمُسَافِرُ الْمَاءَ فَلْيَطْلُبْ مَا دَامَ فِي الْوَقْتِ فَإِذَا خَافَ أَنْ يَفُوتَهُ الْوَقْتُ فَلْيَتَيَمَّمْ وَ لْيُصَلِّ فِي آخِرِ الْوَقْتِ فَإِذَا وَجَدَ الْمَاءَ فَلَا قَضَاءَ عَلَيْهِ وَ لْيَتَوَضَّأْ لِمَا يَسْتَقْبِلُ[22].

این روایات دارای معارض است. بعضی از روایات معارض بدین شرح است:

روایت اول: الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع فَإِنْ أَصَابَ الْمَاءَ وَ قَدْ صَلَّى بِتَيَمُّمٍ وَ هُوَ فِي وَقْتٍ قَالَ تَمَّتْ صَلَاتُهُ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْهِ[23].

روایت دوم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ تَيَمَّمَ وَ صَلَّى ثُمَّ بَلَغَ الْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَخْرُجَ الْوَقْتُ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ[24].

ممکن است مراد از تفصییل ذکر شده در روایات دسته اول، خصوص موردی باشد که مکلف از اساس نمازش صحیح نبوده؛ بلکه بدون فحص، رجاءً نماز خوانده است. بر این اساس، وجدان ماء کاشف از بطلان صلاتی است که خوانده شده است. مثلا ممکن است روایاتی که در آنها وارد شده که به‌شرط فحص، بدار جایز است را قرینه بر جمع بین این دو طایفه باشد. وجه دیگر آنکه ممکن است روایات دال بر تفصیل، مربوط به شخصی باشد که تخیل کرده عذرش مستوعب است.

مناسب است فروع مختلف مساله اجزا در کلام فقها در مسائل مختلف مورد توجه قرار گیرد. یکی از مسائلی که باید مدّ نظر قرار داد آن است که آیا اجزا نسبت به امر ضمنی هم وجود دارد؟ یعنی شخصی که وارد عمل اضطراری شده ولی هنوز آن را به اتمام نرسانده است. برخی از فقها با استدلال به مساله اجزا قائل به اجزا شده‌اند.

1 ابحاث اصولیة، مباحث الألفاظ، ج۲، ص۴۰۲؛ الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏3، ص: 288
2 وسائل الشیعة ج۴، ص۲۴۰
3  حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 4، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 240.
4  حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 4، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 241.
5  حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 4، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 242.
6  حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 4، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 243.
7  حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 4، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 244.
8 ابحاث اصولیة، مباحث الألفاظ، ج۲، ص۴۰۲؛ وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 268
9 وسائل الشيعة، ج‏4، ص: 274
10 الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏3، ص: 295، رقم۱۰.
11 تهذیب، ج۱، ص۱۸۵، رقم۵۳۴
12 تهذیب، ج۳، ص۲۴۸، رقم۶۷۸
13 جعفریات، ص۲۳
14 مستدرک، ج۲، ص۵۲۶
15 تهذیب، ج۱، ص۱۸۵، رقم۵۳۴
16 تهذیب، ج۳، ص۲۴۸، رقم۶۷۸
17 جعفریات، ص۲۳
18 الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏3، ص: 67
19 تهذیب، ج۱، ص۱۹۶، رقم۵۶۷ و ۵۶۸؛ فقیه، ج۱، ص۱۰۹، رقم۲۲۵
20 تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏2، ص: 224، رقم۸۸۶
21 تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏1، ص: 193
22 الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏3، ص: 63
23 تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏1، ص: 194
24 تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏1، ص: 195