درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040911 شماره جلسه: 54
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
قاعده ثانویه بر اجزا
بیان شد که قاعده اولیه در امر ظاهری، عدم اجزا است؛ مگر آنکه دلیلی خاص بر اجزا در موردی وجود داشته باشد.
متابعت عامه در اعمال حج
یکی از مواردی که دلیل خاص وجود دارد مسالهای در حج است. وقتی هلال رویت نشده آیا در اعمال حج باید از عامه متابعت کرد؟ مرحوم امام قائلند روزی که نزد حکّام عامه ثابت شده که عرفه و عید است باید احکام عرفه و عید را بار نمود، و لو علم به خلاف وجود داشته باشد. ایشان در اثبات مدّعای خود به سیره تمسّک جسته است. انجام اعمال در روزی که عامه اعمال را انجام میدهند مجزی است، ولی اینکه انجام اعمال در همان روز، تعیّن داشته باشد بحث دیگری است. بر این اساس، مساله در باب امر اضطراری داخل میشود؛ چرا که حکم مزبور از باب تقیه است.
مرحوم آیتالله خویی به این سعه قائل نیست. ایشان بیان کرده اگر مکلف شک دارد که قول عامه مطابق واقع است باید از ایشان متابعت نمود. البته اگر بعدا کشف خلاف شد، ما از آقای خویی عبارتی نیافتیم که چه بیان کردهاند. این فرض که مرحوم امام بیان کرد -که در هنگام عمل هم قطع به خلاف کلام عامه وجود داشته باشد- نوعا ثابت نیست؛ ولی خیلی اوقات بعدا قطع حاصل میشده، و سیره بر آن بوده که به عمل انجامشده در گذشته اکتفا شود.
آقای شهیدی نیز این بحث را مطرح نموده است. ایشان ابتدا سخن مرحوم امام و سخن آقای خویی را ذکر نموده و پس از آن کلام مفصّلی از آیتالله سیستانی نقل کرده است. ایشان برخی مناقشات جزئی نسبت به کلام آیتالله سیستانی مطرح نموده ولی کلیّت آن را پذیرفته است. رسالهای توسط آقای سیدمحمد رضا سیستانی نیز در این موضوع تالیف شده که بسیار مفصلتر از مطالبی است که آقای شهیدی از آقای سیستانی نقل کرده است. ما به همین مباحثی که در کلام آقای شهیدی وارد شده اکتفا مینماییم.
سخن آیتالله سیستانی
آیتالله سیستانی در نقد کلام مرحوم امام بیان کرده که تمسک به سیره صحیح نیست. ایشان بیان کرده که تمسک به این سیره -چه به طور کلی که امام بیان نموده و چه در فرض شکّ که مرحوم آیتالله خویی ذکر کرده- در صورتی صحیح است که روش کنونی سلطههای حاکم بر سعودی همان روش گذشته باشد؛ در حالی که شواهدی این مطلب را تایید نمیکند. در عصر اموی و عصر عباسی در امر هلال و اثبات آن، بسیار سختگیری میشده است. عبارتی که آقای شهیدی از آیتالله سیستانی نقل نموده بدین صورت است:
«الظاهر انهم کانوا یشدّدون فی أمر الهلال، ولایحکمون بثبوت رؤیته بمجرد شهادة شخص او شخصین مع صفاء الجوّ ووجود عدد کبیر من المستهلّین من دون ان یتیسر لهم رؤیة الهلال.
ومن شواهد التشدّد فی ثبوت الهلال فی العصر الأموی ما حکی من ان سالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب الذی کان یعدّ من کبار فقهاءهم فی المدینة ذهب بجماعة شهدوا برؤیة الهلال الی ابراهیم بن هشام المخذومی فی عام ۱۰۵ فلم یقبل منهم، فوقف سالم بعرفة لوقت شهادتهم، فلما کان الیوم الثانی وقف مع الناس أیضا، وأما فی العصر العباسی فقد جری الأمر فیه علی نفس هذا المنوال، ولاسیما بعد ان عهدوا بمنصب القضاء الی ابی یوسف ابرز تلامذة ابی حنیفة، وکان مذهبه فی ثبوت الهلال انه متی ما کان الجوّ صافیا فلاتقبل الشهادة برؤیته الا من جماعة توجب شهادتهم العلم للقاضی وعدد عددهم بعدد القسامة خمسین رجلا، فلایصح ان یقاس ذاک العصر بالعصر الحاضر الذی یتبع فیه من بیده أمر الموقف مذهب ابن حنبل واتباعه القائلین بثبوت هلال شهر رمضان بشاهد واحد وهلال سائر الشهور بشاهدین، وان کان الجوّ صافیا واستهلّ جمع کثیرون ولمیدع الرؤیة الا واحد او اثنان»[1].
ایشان بیان کرده که در حکایتی نقل شده که سالم بن عبدالله بن عمر بن خطاب که از کبار فقهای مدینه بود، همراه با جماعتی نزد ابراهیم بن هشام مخذومی رفتند و به رویت هلال شهادت دادند ولی شهادت آنها پذیرفته نشد؛ بنابراین سالم بن عبدالله وقوف عرفه را دو بار انجام داد؛ یکبار بر اساس شهادتی که با همراهیان خود داشت و یک بار هم همراه با مردم در روز بعد.
ایشان در ادامه بیان کرده که مبنای قوم در آن زمان بر مسامحه نبوده، بلکه شدت عمل به خرج میدادند، و این باعث میشده که گاهی ابتدای ماه رمضان یک روز به تاخیر میافتاده است. داستان امام صادق علیه السلام با ابوالعباس سفاح نیز دال بر همین امر است. در روایتی نقل شده که امام علیه السلام بر ابوالعباس سفاح در یوم الشک وارد شده است. حضرت آن روز را از ماه رمضان میدانسته ولی هنوز برای سفاح ثابت نشده بوده است. وقتی سفاح از حضرت در این مورد سوال میکند، حضرت در پاسخ میفرماید نظر، نظر شما است:
«سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ عَنْ رَجُلٍ عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ بِالْحِيرَةِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي الصِّيَامِ الْيَوْمَ فَقُلْتُ ذَاكَ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ صُمْتَ صُمْنَا وَ إِنْ أَفْطَرْتَ أَفْطَرْنَا فَقَالَ يَا غُلَامُ عَلَيَّ بِالْمَائِدَةِ فَأَكَلْتُ مَعَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ وَ اللَّهِ أَنَّهُ يَوْمٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَكَانَ إِفْطَارِي يَوْماً وَ قَضَاؤُهُ أَيْسَرَ عَلَيَّ مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي وَ لَا يُعْبَدَ اللَّه»[2].
حاصل آنکه شاهدی وجود ندارد که نشان دهد وقوف رسمی در عرفات و مزدلفه در عصر معصومین علیهم السلام، مخالف با موازین شرعی در اکثر سنوات بوده است. شاهد بر این مطلب آنکه مطلقا هیچ روایتی -نه با سند صحیح و نه با سند ضعیف- دال بر این مخالفت با وجود کثرت ابتلا به آن وجود ندارد؛ در حالی که بسیاری از مسائلی که احتمال وقوع آن خیلی کم است و بسیار نادر است مثل برخی فروع بسیار نادر صید در روایات وارد شده است. این امر نشان میدهد که بین وقوف رسمی و موازین شرعی چندان اختلافی نبوده تا نیاز به ذکر آن باشد، و این مساله محل ابتلایی نبوده است. چطور ممکن است این مساله محل ابتلاء شیعه به نحو گسترده باشد، در حالی که تا پیش از عصر شهید ثانی اصلا مطرح نبوده است. علامه در تذکره و منتهی و شهید اول در دروس نیز این قول بعض فقهای عامه را ذکر کردهاند -که به عدم اجتزا به وقوف در عرفات در یوم مزدلفه حکم کردهاند، و در تعلیل آن بیان کردهاند که ممکن نیست جمع کبیری عدد را فراموش کنند- و آن قول عامه را ردّ نکردهاند، در حالی که اگر اختلافی وجود داشت مساله تقیه در شیعه را مطرح میکردند و از اجتزا و عدم اجتزا بحث میکردند.
در ادامه آقای سیستانی بیان کرده است:
«وبالجملة اننا لمنجد فیمن تقدم علی الشهید الثانی طرح هذه المسألة اصلا، واما هو فقد تعرض لها علی سبیل الافتراض والتقدیر فی باب المصدود من المسالک وحکم بعدم الاجزاء، ثم لمنجد من تعرض لها من بعده الی القرن الثالث عشر حیث طرحها بعض الفقهاء کالمحقق القمی فی جامع الشتات فحکم بعدم الاجزاء والمحقق آقا محمد علی ابن الوحید البهبهانی فی مقامع الفضل فحکم بالإجزاء، وتعرض لذلک صاحب الجواهر ولمیستبعد الإجزاء، وقال انه وجده منسوبا الی السید بحر العلوم، الا ان صاحب الجواهر بنفسه احتاط فی نجاة العباد قائلا انه لایجزئ الوقوف معهم علی الاحوط ان لمیکن اقوی، وامضاه الشیخ الاعظم الانصاری والسید المیرزا الشیرازی وحکم بعدم الاجزاء ایضا کل من السید حسین الکوهکمری والشیخ زین العابدین المازندرانی ومن المتاخرین المحقق النائینی.
فالنتیجة ان ما ادعی من قیام السیرة علی متابعة العامة فی الوقوفین مما لایمکن المساعدة علیه»[3].
آقای سیستانی در ادامه روایت معروف ابی الجارود که تعبیر «الْأَضْحَى يَوْمُ يُضَحِّي النَّاسُ وَ الصَّوْمُ يَوْمُ يَصُومُ النَّاسُ»[4] در آن وارد شده را مطرح نمودهاند. ایشان بیان کردهاند که مراد از «ناس» در این روایت، عامه نیست؛ بلکه مردم عادی است؛ همانطور که در صحیحه ابی جعفر در وارد شده است:
«وَ سَأَلْتُهُ عَمَّنْ يَرَى هِلَالَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَحْدَهُ لَا يُبْصِرُهُ غَيْرُهُ أَ لَه أَنْ يَصُومَ قَالَ إِذَا لَمْ يَشُكَّ فَلْيُفْطِر إِلَّا فَلْيَصُمْ مَعَ النَّاسِ».
ملاحظات آقای شهیدی بر سخنان آیتالله سیستانی
آقای شهیدی نکاتی در رابطه با مطالب آیتالله سیستانی بیان کرده؛ از جمله ایشان اشکالی در این بحث مطرح نموده ولی آن را دنبال نکرده است. ایشان متدکّر شده که تشدید عامه در رویت هلال باعث میشود که گاهی هلال نزد شیعه ثابت شده باشد ولی عامه برایشان محرز نشده باشد و دیرتر به رویت حکم کنند. هیچ سابقه ندارد که شیعه پیش از عامه به وقوفین رفته باشد. در عصر کنونی عامه زودتر از شیعه هلال را رویت میکنند، و در آن اعصار شیعیان زودتر رویت میکردند؛ با این حال، معهود نیست که شیعیان زودتر از عامه اعمال را انجام داده باشند؛ بنابراین در مخالفت شیعه و عامه بین این عصر و آن زمان تفاوتی نیست[5]. ایشان در ادامه بیان کرده است:
«ولکن من الصعب جدا احراز انه حصل العلم للشیعة بثبوت الهلال فی الیوم السابق علی حکم العامة، ثم حجّوا من غیر رعایة الاحتیاط -ولو بأن ینووا الوقوف بالمشعر حین ذهابهم من منی الی عرفات- وکان ذلک بمرآی ومسمع من الأئمة علیهمالسلام»[6].
نکته دیگری که آقای شهیدی بیان کرده نسبت به این بخش از کلام آیتالله سیستانی است که اگر مساله مزبور محل ابتلاء شیعیان بود مورد سوال واقع میشد، ولی هیچ سوالی در مورد آن مطرح نشده است. آقای شهیدی بیان کرده که این اشکال وارد نیست. نفس مخالفت و عدم مخالفت موضوعیت ندارد. مخالفت عامه با حجت شرعیه در صورتی مهم است که تاثیری در حکم شرعی داشته باشد. اگر نظر شیعه مخالف عامه باشد، ولی حکم شرعی تابع روزی باشد که عامه اعلام میکنند، جای مطرحکردن سوال نیست. شیعیان خود مشاهده میکردند که ائمه علیهم السلام همراه عامه حج به جا میآورند. بهخصوص برخی ائمه بارها حج به جا آوردهاند. امام حسن علیه السلام دفعات زیادی حج حج انجام دادهاند و همچنین ائمه دیگر و هیچکجا نقل نشده که رفتار ایشان مخالف عامه باشد. وقتی سیره قطعیه بر موافقت عامه وجود دارد، شیعیان هم از حکم این مساله سوال نکردهاند؛ چرا که احتمال نمیدادند که حکم مساله چیز دیگری باشد. محل ابتلا بودن در صورتی است که حکم مساله مشکوک باشد. وقتی مساله روشن است، سوال مطرح نمیشود.
ملاحظات استاد
نکاتی بیان میگردد:
نکته اول: مطلبی در این بحث بسیار مهم است و باید مورد توجه قرار گیرد. در بحث صوم، روایاتی که در مورد صوم یوم الشک وارد شده بسیار زیاد است. شاید حدود هفتاد روایت در این مورد وجود دارد. در نحوه ثبوت هلال در ماه رمضان دهها روایت وجود دارد ولی در مورد حج حتی یک روایت هم وارد نشده است. در اینکه در صوم کشف خلاف میشده، روایات فراوانی وارد شده است. در این روایات بیان شده که برخی از شهرهای دیگر وارد شهر شده و اعلام کردهاند که روز پیش از اعلام عمومی، ماه را رویت کردهاند، و ائمه بیان کردهاند که بنابراین روز اول باید قضا شود. برخی از این روایات در جلد دهم جامع الاحادیث به این رقمها وارد شده است: ۱۴۷۰۶، ۱۴۷۰۸، ۱۴۷۰۹، ۱۴۷۱۰، ۱۴۷۱۶، ۱۴۷۳۴، ۱۴۷۳۵، ۱۴۷۶۵، ۱۴۷۶۶، ۱۴۷۶۷. همچنین روایات بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد که ما برخی از آنها را ذکر کردیم.
روایت ۱۴۷۶۸ بدین شرح است:
«وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى اسْمَهُ قَالَ: صَامَ عَلِيٌّ ع بِالْكُوفَةِ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً- شَهْرَ رَمَضَانَ فَرَأَوُا الْهِلَالَ فَأَمَرَ مُنَادِيا أَنْ يُنَادِيَ اقْضُوا يَوْماً فَإِنَّ الشَّهْرَ تِسْعَةٌ وَ عِشْرُونَ يَوْماً»[7].
نکته دوم: سوالی که مطرح میشود این است که آیا مسائل مربوط به رویت هلال اختصاص به ماه رمضان دارد؟ اموری مثل یوم الشک، احکام قضاء و غیر ذلک در مورد ذی الحجه چگونه است؟ بهخصوص آنکه افراد از شهرهای دیگر وارد مکه میشدند و رویت را اعلام میکردند، یا مثلا برخی حجاج وقتی به شهر خود بازگشت میکردند مشاهده میکردند که ماه در شهر خودشان رویت شده و آنها یک روز دیرتر اعمال را انجام دادهاند؛ بنابراین کشف خلاف در مورد حج هم امری طبیعی است، و احکام مختلف مربوط به کشف خلاف در باب صوم وارد شده ولی در باب حج حتی یک روایت هم در این مورد وارد نشده است. این امر نشان میدهد که اختلافات مزبور در ذی الحجه هم وجود داشته ولی تاثیری در حکم نداشته است. نکته دیگر آنکه در بحث رویت هلال رمضان این مساله مطرح شده که هر کس خودش ماه را دیده باشد باید روزه بگیرد. نظیر این امر در رویت هلال ذی الحجه نیز ممکن است مطرح شود و یک شخص خودش در اول ذی الحجه در بیابان باشد و ماه را رویت کند، در حالی که برای دیگران ثابت نشده است. این امری طبیعی است، ولی در هیچ روایتی وارد نشده که این شخص بر طبق نظر خودش عمل کند؛ بلکه بیان شده که طبق نظر حاکم عمل شود. سخن ما آن نیست که اگر این شخص بر طبق نظر خودش عمل کند کفایت ندارد، یا کفایت دارد؛ ممکن است کفایت کند یا آنکه اصلا کفایت نکند و نظر حاکم موضوعیت داشته باشد؛ بلکه سخن در آن است که اگر بر طبق نظر حکومت عمل کند، عملش مجزی است. شخصی که خودش رویت کرده احتیاط آن است که به هر دو عمل کند و در مساله احتیاط کند. اینکه برخی تنها بر اساس نظر شیعه عمل میکنند بر خلاف احتیاط است و احتمال اینکه نظر حکومت موضوعیت داشته باشد کاملا وجود دارد.
روایت «الأضحی یوم یضحّی الناس» که بدان اشاره شد هم در مورد حج نیست؛ بلکه مربوط به قربانی اضحیه است. این روایت به رقم ۱۴۷۵۰ در جامع الاحادیث بدین شرح وارد شده است:
«وَ عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع أَنَّا شَكَكْنَا سَنَةً فِي عَامٍ مِنْ تِلْكَ الْأَعْوَامِ فِي الْأَضْحَى- فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا يُضَحِّي فَقَالَ- الْفِطْرُ يَوْمُ يُفْطِرُ النَّاسُ وَ الْأَضْحَى يَوْمُ يُضَحِّي النَّاسُ وَ الصَّوْمُ يَوْمُ يَصُومُ النَّاسُ»[8].
اضحی روز عید است. مساله مهم در مورد حج، روز عرفه است که رکن اصلی به شمار میرود. تعبیر «یوم یضحّی الناس» قضیه خارجیه است؛ یعنی این مردم که عموما سنّی هستند. این روایت مربوط به ظرف تقیه است و معلوم نیست بتوان حکم آن را در غیر مورد تقیه هم جاری دانست. در این روایت وارد شده که «الصوم یوم یصوم الناس» در حالی که در برخی روایات دیگر وارد شده که هرکس یقین به دخول ماه دارد خودش روزه بگیرد. جمع بین روایات به حمل این روایت بر تقیه است.
نکته سوم: سوالی که ممکن است مطرح شود آن است که شخصی که خودش رویت کرده چرا به حکومت اعلام نمیکند؟ پاسخ آن است که حکومت در این امر بسیار تشدید داشته، و به آسانی این شهادت را نمیپذیرفتند؛ به خصوص کسانی که متهم به تشیّع بودهاند شهادتشان پذیرفته نمیشده است. به روایات زیر توجه کنید:
« حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ شَهِدَ أَبُو كُرَيْبَةَ الْأَزْدِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيُّ عِنْدَ شَرِيكٍ بِشَهَادَةٍ وَ هُوَ قَاضٍ، فَنَظَرَ فِي وُجُوهِهِمَا مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ جَعْفَرِيَّانِ فَاطِمِيَّانِ! فَبَكَيَا، فَقَالَ لَهُمَا مَا يُبْكِيكُمَا…»[9].
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ، قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ، قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ لِي شَهِدَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيُّ الْقَصِيرُ عِنْدَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى بِشَهَادَةٍ فَرَدَّ شَهَادَتَهُ فَقُلْتُ نَعَمْ…»[10].
در روایت دیگری وارد شده که وقتی شهادت محمد بن مسلم پذیرفته نشد، امام علیه السلام فرستاد که به قاضی بگویید چرا شهادت شخصی که اعلم از تو به احکام الله است را رد کردی. قاضی پس از آنکه این مطلب را شنید شهادت وی را قبول کرد.
نتیجه بحث: حاصل آنکه با وجود کثرت موارد کشف خلاف در مورد رویت هلال (به شهادت روایات فراوانی که در مورد کشف خلاف در باب صوم وارد شده و روشن است که در مورد کشف خلاف نسبت به رویت هلال، ماه رمضان خصوصیت ندارد و در ماه ذی الحجه هم کشف خلاف میشده است) و عدم وجود حتی یک روایت در این مورد در باب حج، معلوم میگردد که جواز متابعت عامه امری مسلّم بوده و از این رو است که هیچ سوالی از ائمه در این مورد مطرح نشده و یک سیره قطعیه در این مساله وجود دارد.