دانلود فایل صوتی Osul 87 -14041106 Osul 87 -14041106
دانلود متن خام Osul 87 -14041106 Osul 87 -14041106
دانلود متن تقریر Osul-w 87-14041106 Osul-w 87-14041106

فهرست مطالب

جلسه87 – دوشنبه 14041106 – مباحث الفاظ / اجزاء

پخش صوت

Osul 87 -14041106

درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری

14041106 شماره جلسه: 87

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب / مقدمه داخلیه و خارجیه

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

مقدمه داخلیه

در بحث مقدمات داخلیه سه مرحله از بحث وجود دارد

اول: آیا اجزاء به وصف مقدمیت متصف می‌شوند؟

دوم: آیا اجزاء، ملاک وجوب غیری را دارند؟

سوم: آیا مانعی از اتصاف اجزاء به وجوب غیری وجود دارد؟ مرحله دوم مربوط به مقتضی و مرحله سوم مربوط به مانع است.

مرحله اول بحث: اتصاف اجزاء به مقدمه

آخوند بیان کرده است که ذات اجزاء مقدمه و اجزاء به وصف اجتماع ذی المقدمه هستند. به نظر می‌رسد این بیان مرحوم آخوند تمام نیست. اینکه یک شیء مقدمه باشد به معنای آن است که علت برای ذی المقدمه است. تغایر بین علت و معلوم مربوط به عالم خارج است، نه صرفا در عالم ذهن، و وصف اجتماع یک وصف خارجی نیست. یعنی چنان نیست که این وصف در غیر اجزا محقق شود. اجتماع، معقول ثانی فلسفی است که به یک معنی خارجیت دارد، ولی وجود منحاز از موصوف ندارد. وصف اجتماع کافی نیست تا بین علت و معلول تغایر ایجاد شود.

اما اصل اشکالی که بیان شده و آخوند در صدد پاسخ به آن برآمده ناتمام است. اشکال آن بود که اگر تک تک اجزاء نسبت به کل سبقت داشته باشند باید مجموع اجزاء هم سبقت داشته باشند. این ملازمه غلط است. تک تک اجزاء نسبت به کل سبقت دارند ولی کل مجموعه سبقتی ندارند؛ بلکه با کلّ، یکی هستند. اینکه حتما حکم تک تک اجزاء باید بر کل مجموعه هم صادق باشد سخن تمامی نیست. هر یک از اجزاء بر کل سبقت دارند و با کل مغایرت دارند و کل بر آنها حمل نمی‌شود. حتی جزء اخیر هم با کل مغایرت دارد. مثلا نماز با سلام تمام می‌شود ولی نماز، سلام نیست. نمی‌توان گفت: «الصلاة سلام». هرچند تحقق کل با تحقق آخرین جزء علت تامه همزمان است، ولی این دو، دو شیء هستند. برای تحقق کل، تحقق آخرین جزء هم لازم است. به همان نکته که سایر اجزا در تحقق کل دخالت دارند، آخرین جزء هم دخالت دارد، و از این جهت تفاوتی بین جزء اخیر و سایر اجزا نیست. مرحوم امام هم تعبیر کرده که اجزاء، مقدمه هستند، نه مقدّمة واحدة. این تعبیر ناظر به آن است که اجزا به صورت مجزّا باید در نظر گرفته شوند نه آنکه به صورت یکپارچه لحاظ گردند.

اگر مراد از مقدمه داخلیه، هر جزء به صورت مجزا باشد، مقدمیت آنها نسبت به کل، صحیح است، و اگر مراد از مقدمه داخلیه، مجموع اجزا باشد، مقدمیت آنها صحیح نیست. مجموع اجزاء با کل در عالم خارج هیچ تفاوتی ندارند. البته ذهن ممکن است ملاحظاتی در عالم ذهن داشته باشد، ولی این ملاحظات مانع حمل نیست؛ مثلا مفهوم انسان با مفهوم حیوان ناطق در ذهن تغایر دارند ولی این تغایر مانع حمل حیوان ناطق بر انسان نیست. آنچه مدار علیّت و معلولیّت است و تغایر را به دنبال دارد، تغایر در عالم خارج است، و تغایر در عالم ذهن (تغایر اعتباری) برای اتصاف به وصف مقدمیت کافی نیست. بنابراین اصل اشکال وارد نیست.

مرحله دوم: بررسی وجوب مقدمی اجزاء در مرحله اقتضا

پس از این مرحله که اجزا متصف به صفت مقدمیت شدند، مرحله دوم آن است که بررسی شود آیا مقتضی وجوب برای مقدمه داخلیه وجود دارد؟ نگاهی که ما به بحث داشتیم به نگاه آخوند متفاوت است. بحث در مرحله دوم بستگی به تحلیل مساله در مرحله اول دارد. مرحوم آخوند بیان کرده که اجزاء حقیقتا عین مرکب و اعتبارا غیر مرکّب هستند. نتیجه این سخن آن است که ملاک وجوب غیری در اجزا وجود ندارد؛ چرا که تغایر اعتباری برای اتصاف به وجوب غیری کافی نیست. نگاه ما متفاوت است. ما بیان کردیم که هر جزء به صورت مجزا باید ملاحظه شود. تغایر هر جزء با کل، تغایری حقیقی است، نه اعتباری؛ بنابراین ملاک وجوب غیری در اجزا هم وجود دارد.

ممکن است بیان شود که ملاک وجوب غیری در جزء اخیر وجود ندارد. بنابراین ممکن است کسی بین جزء اخیر و سایر اجزاء قائل به تفصیل شود. این مطلب را در ادامه تبیین خواهیم نمود.

مرحله سوم: بررسی وجود مانع نسبت به وجوب مقدمی اجزاء؛ استلزام اجتماع مثلین

اما مرحله سوم که بحث از مانع است باید مورد دقت قرار گیرد. در این مورد ابتدا سخن آخوند را بیان می‌نماییم:

سخن آخوند

مرحوم آخوند در متن کفایه مقتضی را پذیرفته ولی آن را با مانع مواجه دانسته، ولی در حاشیه، وجود مقتضی را هم انکار نموده است. بیان مرحوم آخوند در متن کفایه آن است که هرچند هرملاک وجوب غیری در اجزاء وجود دارد ولی به دلیل مشکل اجتماع مثلین ممکن نیست اجزاء به وجوب غیری متصف شود. وجوب نفسی که به مرکب تعلق گرفته بر اجزاء منبسط می‌شود و این اجزاء ممکن نیست وجوب دیگری که غیری است داشته باشد؛ چرا که اجتماع مثلین لازم می‌آید. آخوند در ادامه یک اشکال بدین صورت بیان کرده است:

اشکال: اجتماع مثلین در صورتی مانع است که در بحث اجتماع امر و نهی، قول به امتناع اختیار شود (که آخوند هم امتناعی است)، ولی بنابر قول به جواز اجتماع، این اشکال وارد نیست. چرا که اجزاء بما أنّها مقدّمة، به وجوب غیری متصف می‌شوند و بما أنّها اجزاء للکلّ، به وجوب نفسی متصف می‌گردند. پس وجوب به دو عنوان بر روی اجزا رفته است: وجوب نفسی به عنوان آنکه کل از اجزاء تشکیل شده، و وجوب غیری به عنوان آنکه تحقق کلّ متوقف بر تحقق اجزا است.

پاسخ آخوند: این اشکال وارد نیست. در بحث اجتماع، امر و نهی به عناوین مختلف تعلق می‌گیرند که با هم تفاوت دارند، ولی محل بحث چنین نیست. در بحث مقدمه واجب، هر دو امر به یک عنوان تعلق گرفته و عناوین هم واحد است.

اگر بگویید: امر از امور اعتباری است و بحث اجتماع مثلین از امور حقیقی است، نباید خلط بین حقیقت و اعتبار شود کما اینکه مرحوم علامه طباطبایی در بسیاری از مباحث اصول بدین شیوه بحث کرده‌اند. سخن مرحوم علامه فی الجملة صحیح است ولی همه مباحث اصولی چنین نیست و این مساله به آن گستردگی که مرحوم علامه تصور کرده در اصول وجود ندارد. آقای لاریجانی از این مساله بحث کرده‌اند و نکات قابل استفاده‌ای هم در کلامشان وجود دارد. ما در این مجال در صدد بحث از آن مساله نیستیم.

می‌گوییم: وجوب غیری اگر به عنوان یک اعتبار باشد، می‌توان گفت یک ماهیت ممکن است هم متصف به وجوب نفسی و هم متصف به وجوب غیری شود. اجتماع امرین اعتباریین در مورد یک شیء واحد مانعی ندارد. آنچه مشکل است اجتماع دو امر حقیقی است. ولی نکته آن است که اراده و وجوب و بعث و طلب از امور حقیقی هستند نه اعتباری. بحث در آن است که نسبت به یک طبیعت ممکن نیست دو طلب محقق شود. یک ماهیت در آن واحد ممکن نیست دو مطلوبیت داشته باشد. همانطور که اجتماع اراده بعثیه و زجریه ممکن نیست، اجتماع دو بعث که از امور حقیقیه است ممکن نیست. این اشکال ممکن است پاسخ داده شود، ولی طرح اصل اشکال جا دارد و مساله از قبیل خلط حقیقت و اعتبار نیست.

کلام مرحوم نایینی و مرحوم خویی و مرحوم روحانی

مرحوم نایینی بیان کرده‌ است که گاهی اوقات، وقتی ملاک هر دو بعث وجود داشته باشد، یک بعث موکّد حاصل می‌شود. ایشان به عنوان مثال بیان کرده که نماز ظهر خودش واجب است و همچنین برای نماز عصر هم مقدمه است؛ بنابراین نماز ظهر -به جهت داشتن دو ملاک (ملاک وجوب نفسی و ملاک وجوب غیری)- یک وجوب موکّد پیدا می‌کند. مرحوم نایینی بیان نموده که این تقریب در محل بحث منطبق نمی‌شود. تاکید ملاک در جایی مطرح می‌شود که یکی از ملاک‌ها معلول دیگری نباشد. ملاک وجوب نفسی نماز ظهر با ملاک وجوب غیری آن تفاوت دارد، ولی در محل بحث، وجوب نفسی اجزاء به جهت وجوب کل است، و این وجوب کل، تحریک به اجزا را به دنبال دارد. اینکه بیان شود: تحریک به اجزا که از ناحیه وجوب کل است علت برای یک وجوب غیری است، و این وجوب غیری و وجوب نفسی هر دو در اجزاء جمع می‌شوند، سخن تمامی نیست. تاکّد مزبور در جایی است که ملاکات نسبت به یکدیگر تقدم رتبی نداشته باشند.

مرحوم آیت‌الله خویی در مقام اشکال به مرحوم نایینی بیان کرده است: تقدم رتبی مانعی ندارد. از آنجا که هر دو وجوب در یک زمان هستند، تاکّد حاصل می‌شود و لو در دو رتبه مختلف باشند. مرحوم آیت‌الله روحانی در منتقی به آیت‌الله خویی بدین صورت پاسخ گفته‌اند: مشکل تنها در تقدم و تاخر رتبی نیست؛ بلکه مشکل در آن است که ملاکی که علت باشد با ملاکی که معلول باشد نمی‌تواند تاکید شود.

سخن استاد در مساله

آنچه بیان شد مبتنی بر آن است که مصبّ وجوب غیری متفاوت از مصبّ وجوب نفسی باشد. این مباحث از مبانی ما بیگانه است. طبق مبانی ما بحث باید به صورت دیگری مطرح شود. طبق تحریر محل نزاعی که ما مطرح نمودیم، بحث در وجوب کلّ جزء است نه وجوب مجموع اجزاء؛ بنابراین هر یک از اجزاء با کل، تغایر حقیقی دارند، نه تغایر اعتباری؛ بنابراین اصلا اجتماع مثلین پیش نمی‌آید. جزء و کل حقیقتا متفاوت هستند. اصل بعث که یک امر حقیقی است از مقوله حرکت است. آمر می‌خواهد که مامور یک حرکتی انجام دهد، و یک شیء که در عالم ذهن تحقق دارد، ولی در خارج محقق نیست را تحقق بخشد. بعث، یک حرکتی است که دارای مبدا و مقصد است. مبدا آن، وجود ذهنی شیء به ضمیمه عدم تحقق خارجی آن، و مقصد آن، تحقق وجود خارجی است. وقتی مولا طلب صلات می‌کند، می‌خواهد که مکلّف، صلاتی که در ذهن آمر است و در عالم خارج محقق نیست را عینیت دهد و به آن خارجیت ببخشد. جزء و کل، هم در عالم ذهن و هم در عالم خارج تفاوت دارند. حرکتی که قوام بعث به جزء است با حرکتی که قوام بعث به کل است، از حیث مبدا و از حیث مقصد تفاوت دارند. آمر ابتدا کل را تصور کرده و مشاهده می‌کند که آن کل، خارجیت ندارد. از این رو به کل امر می‌کند. تا زمانی که کل، خارجیت نیافته باشد، بعث به آن باقی است. مبدا حرکت، عدم تحقق کل و مقصد حرکت، تحقق کل است. اگر برخی از اجزاء هم محقق شوند هنوز مقصد حرکت بعثیه به کل محقق نشده است.

نسبت به جزء هم چنین است. وقتی مولا مشاهده می‌نماید که جزء در خارج وجود ندارد، تحقق آن را در خارج طلب می‌کند و تا زمانی که محقق نشده، بعث نسبت به آن جزء، باقی است. این طلب زمانی به سرانجام می‌رسد که جزء، محقق شود، حتی اگر کل، محقق نشده باشد. همینکه جزء محقق شود، محرکیت نسبت به جزء (وجوب غیری) به اتمام می‌رسد.

بنابراین (در مرحله مقتضی) از جهت ملاک، بین جزء و کل تغایر است، و در مرحله مانع هم مانعی وجود ندارد. اجتماع مثلین بر اساس مبانی ما پیش نمی‌آید؛ چرا که اجتماع مثلین، اجتماع دو وصف در موصوف واحد است، ولی در ما نحن فیه، دو موصوف متفاوت وجود دارد. امر به جزء، مبدا حرکتش عدم تحقق جزء و وجود آن در مرحله ذهن، و مقصدش، تحقق خارجی آن جزء است، ولی امر به کلّ، مبدأش عدم تحقق کل، و مقصدش تحقق کل است. نتیجه آنکه اجزاء می‌توانند متصف به وجوب غیری شوند.

البته این تقریبی که در مورد اجزاء بیان شد، بر تمامی اجزاء منطبق است به جز جزء اخیر مرکبّ. بعث به جزء اخیر با بعث به کل، یکی است. وقتی تمامی اجزاء به غیر از جزء اخیر در عالم خارج محقق است، امر به کل، روحش همان امر به اتیان جزء اخیر است. لبّ امر به مرکّب در جایی که تمامی اجزاء به غیر از جزء اخیر محقق است، امر به تحقیق جزء اخیر است. بنابراین وجوب غیری در غیر از جزء اخیر ثابت است. جزء اخیر مقدمیّت دارد ولی مجرد مقدمیت کافی نیست تا امر غیری به آن تعلق گیرد. البته این مساله مبتنی بر امتناع اجتماع امر و نهی است. بر اساس قول به جواز اجتماع امر و نهی، وجوب غیری جزء اخیر هم ثابت می‌شود؛ چرا که کلّ مرکّب، و جزء اخیر، هرچند معنون واحد دارند، ولی دو عنوان مختلف هستند؛ به‌خلاف سایر اجزا که در معنون هم اختلاف دارند.

یک اشکال عام در وجوب غیری مطرح است که در مقدمات خارجیه نیز وجود دارد. این اشکال اگر وارد باشد، فرقی بین مقدمات داخلیه و خارجیه نیست. مشکل آن است که از آنجا که حقیقت اراده جنبه محرکیت است، تحریک به مقدمه به عین تحریک به ذی المقدمه است. بر اساس این اشکال در مقدمات خارجی هم اجتماع مثلین وجود دارد. فرض بحث در مقدمه داخلیه آن است که از این اشکال فارغ شده ایم.