درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050117 شماره جلسه: 98
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مطلق و مشروط
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کلام شیخ انصاری در واجب مشروط؛ رجوع قید به ماده
شیخ انصاری در بحث واجب مشروط مطلبی بیان کرده که در کلمات علما محل بحث واقع شده است. ایشان متذکّر شده که شرط، قید واجب است، نه وجوب. وجوب از ابتدا فعلی است، نه آنکه بعد از تحقق شرط فعلی شود. شهید صدر اعلی الله مقامه بیان کرده است که بحث در سه مرحله باید دنبال شود:
۱. ملاک و مصلحت و مفسده
۲. شوق و اراده
۳. جعل و اعتبار
در مرحله اول تردیدی نیست که مصلحت نسبت به یک شیء ممکن است بعد از تحقق شرط ایجاد شود. به تعبیر دیگر، معنای مصلحت یک فعل آن است که انسان نیاز به تحقق آن دارد. این نیاز ممکن است بعد از تحقق یک شیء باشد؛ مثل نیاز به آبخوردن که پس از تشنگی این نیاز ایجاد میشود.
در رابطه با مرحله دوم مرحوم شیخ انصاری بیان کرده که شوق و اراده پیش از تحقق شرط، فعلی است. وقتی انسان یک فعل مربوط به زمان آینده را تصور میکند، اگر نسبت به آن شوق و اراده داشته باشد، حتی اگر تحقق آن متوقف بر تحقق شروطی در آینده باشد، در همان زمان که این فعل تصور میشود، اراده و شوق و حبّ نسبت به آن وجود دارد. اراده معلول تصور است. شیئی که انسان به آن نیاز دارد وقتی تصور شود، اراده نسبت به آن فعلی میشود و انسان آن را میخواهد، و اراده متوقف بر تحقق آن امر متصوَّر نیست. حتی اگر تحقق آن امر متوقف بر یک امر غیراختیاری هم باشد باز هم شوق و اراده به تحقق آن از لحظه تصور وجود دارد. این یک امر وجدانی است و شاهد وجدان اینکه اگر مولی نسبت به شیئی که در آینده محقق میشود اراده نداشت نسبت بدان امر نمیکرد. صدور امر مقدمه رسیدن به مراد است، و اگر اراده فعلی نسبت به آن نبود امری وجود نداشت. اینکه مقدمه محقق شده نشان میدهد اراده وجود داشته که مقدمه آن -که امر است- بهوجود آمده است.
مطلبی از شیخ انصاری نقل شده که ظاهرا در کلام ایشان وجود ندارد. از شیخ نقل شده که گاهی انسان به فعلی شوق دارد که متوقف بر یک شرط است و آن شرط، وجود اتفاقیاش در مراد اخذ شده است. بهنظر میرسد که نیازی نیست واژه «اتفاقی» در این بحث دخیل شود؛ بلکه باید گفت که مثلا «شرب ماء در فرض تشنگی» گاهی بدین صورت است که تشنگی -و لو در آینده- مفروضالوجود است و گاهی مفروض نیست. یعنی به جای آنکه بیان شود وجودش در متعلّق اراده مدّ نظر است باید بیان شود موجود بودنش مدّ نظر است. موجودبودن در زمان آینده وقتی در نظر گرفته شود باعث میشود که اراده نسبت به آن شیء در آن ظرف خاص، به آن ظرف تعلق نگیرد؛ چرا که آن ظرف، موجود فرض شده است و با فرض موجود بودن، اراده به آن تعلق نخواهد گرفت. این نکته مهمی است و باید تمامی مباحث با توجه به این نکته مدّ نظر باشد.
اشکال شهید صدر به شیخ انصاری
شهید صدر ابتدا بیان کردهاند که سخن شیخ انصاری نه دلیل برهانی دارد و نه دلیل وجدانی. شاهد سخن شیخ انصاری که بیان شد -که صدور امر از مولی و تصدّی و تحرّک مولی به سمت طلب فعل با امرکردن کاشف از اراده فعلی او است- توسط شهید صدر مورد اشکال واقع شده است. ایشان متذکّر شده امر مولی لزوما به جهت فعلیت اراده نسبت به ذی المقدمه نیست؛ بلکه ممکن است توجیهات دیگری داشته باشد. مثلا ممکن است از باب مقدمه مفوّته باشد. سوال آن است که در بحث مقدمات مفوته دقیقا همین اشکال مطرح است. چطور ممکن است مولی نسبت به ذی المقدمه اراده نداشته باشد ولی نسبت به مقدمه اراده داشته باشد. شیخ انصاری در بحث مقدمات مفوته نیز همان سخن را بیان کرده است. ایشان در بحث مقدمات مفوته متذکّر شده که اراده شارع نسبت به ذی المقدمه وجود دارد و از این رو است که مقدمه باید انجام شود؛ بنابراین مطرحکردن بحث مقدمه مفوّته مشکل را حل نمیکند؛ چرا که آن بحث خودش واضح نیست تا قرینه بر این بحث باشد. وجدانا در بحث مقدمات مفوته نیز تا زمانی که اراده به ذی المقدمه تعلق نگرفته باشد شوقی به مقدمه تعلق نمیگیرد. در مورد شوق و اراده و برخی ابهامات دیگری که در بحث وجود دارد در ادامه سخن خواهیم گفت.
شهید صدر علاوه بر آنکه بیان نموده دلیل وجدانی و برهانی بر سخن شیخ انصاری نیست، ذکر کرده که برهان هم بر خلاف نظر ایشان وجود دارد. عبارت ایشان بدین شرح است: «و حاصله: ان فعلية الإرادة نحو المقيد تقتضي فعلية الشوق و الإرادة نحو قيده لا محالة»[1].
توضیح آنکه در واجب مشروط، شوق و اراده به قید تعلق نمیگیرد. مولا شوق به تشنگی ندارد؛ بلکه شوق به نوشیدن آب در فرض تشنگی دارد؛ بلکه گاهی قید مبغوض مولی است؛ مثل تشنگی، یا مثل توبه که در فرض گناه است. بنابراین، مجرّد آنکه شیئی شرط واجب مشروط است باعث نمیشود اراده به آن تعلق بگیرد، در حالی که اگر اراده به نحو مقیّد فعلی باشد، شوق و اراده باید به قید هم تعلق بگیرد.
مناقشه استاد در کلام شهید صدر
به نظر میرسد این کلام شهید صدر ناتمام است. اگر قید مفروض الوجود باشد، اشکال شهید وارد نیست. اراده قید در صورتی است که قید موجود نباشد، ولی وقتی مفروض الوجود فرض شود، اراده به آن تعلق نمیگیرد. در آن بحث که آیا اجزاءعمل دارای وجوب غیری هستند این بحث مطرح شد که وقتی آمر یک مرکب را در نظر میگیرد و اراده به تحقق آن پیدا میکند، در صورتی اراده مرکّب به اجزاء منبسط میشود که اجزاء موجود نباشند. اگر جزئی موجود باشند، اراده ایجاد کل به اراده ایجاد آن جزء منبسط نمیشود؛ چرا که شیء موجود ایجاد نمیشود. بر اساس سخن شیخ، ظرفی که فعل در آن ظرف مورد شوق و اراده مولی قرار میگیرد، آن ظرف مفروض الوجود است و در فرض وجودش اراده نحو المقیّد ملاحظه میشود، و طبیعی است که اراده به تحقق شیء مفروض الوجود تعلق نمیگیرد.
اشکال آقای شهیدی به کلام شهید صدر
آقای شهیدی در پاسخ به آقای صدر دو اشکال مطرح کرده است. ما به اشکال دوم نمیپردازیم و تنها اشکال اول را مطرح مینماییم.
«اقول: لایبعد ان یکون مقصود الشیخ الاعظم “قده” من دعوی الفرق بین تعلق شوق المولی وطلبه بالمقید بنحو یشتاق الی تحصیل قیده وبین تعلق شوقه وطلبه بالمقید علی تقدیر حصول قیده هو أنه فی الاول یتعلق شوق المولی بالحصة کالصلاة مع الوضوء فلامحالة یجب علی المکلف تحصیل القید ایضا، وفی الثانی یتعلق شوقه وطلبه بمفاد الجملة الشرطیة، وقد عبر عنه الشیخ الأعظم علی ما حکی عنه بان الواجب فعل مخصوص علی تقدیر خاص، ففی مثل قوله ان جاءک زید فاکرمه یتعلق شوق المولی بمفاد الجملة الشرطیة وهو اکرام زید علی تقدیر مجیئه، ومن الواضح ان الشوق الی مفاد الجملة الشرطیة -وهو ثبوت الجزاء علی تقدیر تحقق الشرط کما نبینه ان شاء الله فی بحث مفهوم الشرط- لایقتضی تعلق الشوق بایجاد الشرط ایضا کما هو الحال فی العلم، فان العلم بالمقید والحصة کالعلم بتحقق الصلاة مع الوضوء یساوق العلم بحصول قیده ای الوضوء، بینما ان العلم بمفاد الجملة الشرطیة کقولنا “اذا طلعت الشمس فالنهار موجود” لایساوق العلم بتحقق شرطها وهو طلوع الشمس»[2].
آقای شهیدی بیان کردهاند در حال اول، شوق به حصه و در حال دوم، شوق به مفاد جمله شرطیه تعلق دارد.
نقد کلام آقای شهیدی
به نظر میرسد تفکیکی که آقای شهیدی مطرح نموده صحیح نیست. اینکه شوق به حصّه شوق به قید را به همراه دارد صحیح نیست. گاهی اوقات آنچه منشا ایجاد حصه میشود، یک قید موجود است. در این صورت شوق تنها به ذات متحصّص تعلق دارد. در مثال آقای شهیدی (صلات با وضو) نسبت به کسی که وضو دارد، شوق به صلات، به معنی شوق به وضو نیست. در این فرض، وضو -که منشا میشود که اگر صلات محقق شود، صلات با وضو که حصّه خاصی از صلات است محقق شود- موجود است. وقتی قید موجود است، مکلف تنها باید ذات مقید را موجود نماید. همچنین است به عکس؛ یعنی اگر ذات مقید موجود است بدون قید، تنها باید قید موجود شود. امر به کل، شوق و محرّکیّت نسبت به اجزا ایجاد نمیکند؛ بلکه تنها شوق و اراده به اجزاء غیرموجود تعلق میگیرد. همین نکته باعث میشود که امر به قضیه شرطیه، امر به شرط نباشد. شرط از آنجا که فروض الوجود است امر به آن تعلق پیدا نمیکند.
بنابراین مقایسه آن با علم -که در کلام آقای شهیدی وارد شده- نادرست است. علم به تحقق مقید به معنای علم به تحقق مقیّد به همراه قید است، ولی شوق به مقیّد در صورتی شوق به قید ایجاد میکند که قید موجود نباشد. اگر قید موجود باشد، به دنبال شوق به مقید شوق به قید نمیآید؛ همانطور که در فرض تحقق ذات مقیّد و عدم تحقق قید، شوق به مقید بما هو مقیّد نسبت به ذات مقیّد تحریکی ایجاد نمیکند، و تنها نسبت به قید ایجاد تحریک مینماید.
شهید صدر بحث از واجب مشروط را در سه مرحله دنبال کردهاند:
۱. ملاک: مصلحت و مفسده
۲. اراده و شوق
۳. اعتبار
تفاوت حبّ و اراده
ممکن است مرحله دیگری مطرح شود که مرحله حبّ است. مراد از مرحله دوم، شوق و اراده به ایجاد شیء است. شوق به ایجاد شیء در صورتی است که آن شیء موجود نباشد، ولی حبّ چنین نیست؛ بلکه به شیء موجود نیز تعلق میگیرد. در رابطه آنچه بیان شد -که اراده به مقیّد به دنبالش اراده به قید در فرض وجود قید نمیآید- ممکن است مورد اشکال شود که حقیقت تکلیف، اراده و شوق نیست؛ بلکه لب تکلیف، حبّ است، و شارع مقدّس نسبت به شیء موجود هم حبّ دارد. این همان بیانی است که شهید صدر مطرح نموده که با تحقق مامور به، حکم از فعلیت نمیافتد بلکه فاعلیت آن از بین میرود. ایشان جوهر تکلیف را حبّ میداند و معتقد است حبّ نسبت به شیء با تحقق محبوب از بین نمیرود. ما در جای خودش بیان کردهایم که حتی اگر جوهر تکلیف حبّ باشد، حبّ به وجود شیء نیست؛ بلکه حب به ایجاد شیء است، و چنین حبّی مساوق با اراده و شوق است، و تنها در فرض موجود نبودن به آن شیء تعلق میگیرد.
توجه شود که حبّ به وجود مقیّد، حبّ به قید نیست؛ مثلا وقتی مکلف حبّ به توبه در فرض گناه دارد معنایش آن نیست که حبّ به گناه هم دارد. البته حبّ به یک مرکّب، حبّ به اجزاء را در پی دارد، ولی حبّ به مقیّد به معنای حبّ به قید نیست.
کلام آقا ضیا در واجب مشروط
در رابطه با اینکه اصل سخن شیخ انصاری قابل پذیرش است یا آنکه صحیح نیست در ادامه مباحث سخن خواهیم گفت. شهید صدر نظریههای دیگری نیز مطرح نموده که به اجمال به آنها اشاره مینماییم. ابتدا کلام مرحوم محقق عراقی بیان میگردد.
نظریه محقق عراقی: شهید صدر در تبیین کلام محقق عراقی آورده است: در واجب مشروط، اراده از ابتدا فعلی است چرا که شرطش فعلی است؛ چرا که شرط، وجود خارجی قید نیست بلکه لحاظ و وجود ذهنی آن در افق نفس مولی است که در حین اراده فعلی است. اراده از موجودات عالم نفس است و شرطی که موثّر در اراده است باید از همان سنخ باشد[3].
شهید صدر در نقد این سخن بیان نموده که هرچند اراده از موجودات عالم نفس است، نه عالم خارج، و شرط آن هم باید در عالم ذهن باشد، ولی مجرّد لحاظ و تصور شرط خارجی، شرط اراده نیست؛ بلکه تصدیق به وجود آن و احساس آن در انقداح اراده در نفس شرط است. وجدان قاضی است به آنکه مجرد تصور عطش برای حصول اراده برای شرب ماء کافی نیست[4].
در جلسه آینده در این مورد بیشتر سخن خواهیم گفت.