دانلود فایل صوتی Feghh 119-14050316 Feghh 119-14050316
دانلود متن خام Feghh 119-14050316 Feghh 119-14050316
دانلود متن تقریر Feghh-w 119-14050316 Feghh-w 119-14050316

فهرست مطالب

جلسه119 – شنبه 14050316 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 119-14050316

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14050316

شماره جلسه: 119

Feghh-w 119-14050316

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/نحوه تعلق زکات/ اعتبار سنجی نسخ و کتب/اعتبار اصل زید النرسی/تبین معنای اصل

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

توضیحی پیرامون «اصل»

اصطلاح «اصل» گاهی در میان متاخرین مانند شیخ بهایی و دیگران به کار میرود که ممکن است اصطلاح خاص خودشان باشد. برای مثال پدر شیخ بهایی که از کتب اربعه و مدینة العلم به «اصولنا الخمسة» تعبیر میکند. بحث ما سر این اصطلاحات در میان متاخرین نیست. بحث منحصر است در اطلاقات و استعمالاتی که رجالیون متقدم داشتهاند. مرحوم امام عباراتی از شیخ بهایی و میرداماد نقل میکنند و میخواهند از این عبارات به نفع خود استدلال کنند که این نحوه استدلال درست نیست و خارج از محل بحث است و ملازمهای بین کلمات متأخرین و متقدمین وجود ندارد.

احتمال نخست در معنای «اصل»

مرحوم امام در تفسیر معنای «اصل» دو معنا بیان میکنند که یک احتمال آن از این قرار است:

أحدهما: الذي انقدح في ذهني لأجل بعض التعبيرات و القرائن؛ من أنّه عبارة عن كتاب معدّ لتدوين ما هو مرتبط باُصول الدين أو المذهب، كالإمامة و العصمة والبداء و الرجعة وبطلان الجبر و التفويض… إلى غير ذلك من المطالب الكثيرة الأصلية التي كان التصنيف فيها متعارفاً في تلك الأزمنة، كما يظهر من الفهارس والتراجم، والكتاب أعمّ‌ منه. والذي أوقعني في هذا الاحتمال إثباتهم الأصل لكثير من أصحابنا المتكلّمين، كهشام بن الحكم وهشام بن سالم وجميل بن درّاج[1]

با مقداری مراجعه به کتب رجالی دانسته میشود که این معنا از اصل به هیچ وجه صحیح نیست و اصول ما بیشتر برای غیر متکلیمن بوده است و دلیل بیان این مطلب شاید کمی تتبّع بوده است و با تتبع کامل توهم این معنا نیز نمیرود و مویداتی که ذکر میکنند هیچ وجه صحتی ندارد. برای مثال درباره أبومنصور صرّام گفته شده است:«إنّه من جملة المتكلّمين من أهل نيسابور، وكان رئيساً مقدّماً، وله كتب كثيرة: منها كتاب في الاُصول سمّاه: بيان الدين». این مطلب که در گذشته درباره اصول دین اصل گفته می شده است بحثی نیست ولی اصطلاح «اصل» که از اقسام کتاب است پیرامون اصول دین باشد، هیچ مویدی ندارد و صرف اینکه بعضی از صاحبان اصل، متکلم بودهاند دلیل نمیشود که «اصل» در باره مسائل عقائدی و کلامی بوده است.

موید دیگری که ذکر میشود در ترجمه هشام واقع شده است:«وقال في ترجمة هشام بن الحكم: «له مباحث كثيرة مع المخالفين في الاُصول وغيرها، وله أصل» . از این عبارت نیز استفاده نمیشود که «اصول» پیرامون مسائل کلامی و عقائدی بوده است. موید دیگر در ترجمه أبوالخیر برکة بن محمد در منتجب الدین است که گفته شده است: «أ نّه فقيه ديّن، قرأ على شيخنا أبي جعفر الطوسي، وله كتاب «حقائق الإيمان» في الاُصول وكتاب «الحجج» في الإمامة». هیچ یک از این شواهدی که به عنوان موید آورده شده است قابل تمسّک نیست و ربطی به این ادعا که «اصل» پیرامون مباحث اعتقادی و کلامی است ندارد. این احتمال اول هیچ وجهی از صحت ندارد.

احتمال دوم در معنای «اصل»

احتمال دیگری که مطرح است دارای یک مقدمه است که باید لحاظ شود. کتاب تقسیم به اصل و مصنّف میشود. این مقدمه مسلم است و مورد پذیرش ما نیز هست. مرحوم امام در اینباره گوید:

كما أنّ‌ لأصحاب الأئمّة عليهم السلام ومن بعدهم وغيرهم كتباً مختلفة؛ فربّما كان الكتاب ممحّضاً في نقل الرواية لا غيرها. وربّما كان لمقصد آخر، كالتأريخ والأدب و الرجال و التفسير وإثبات المعراج و الرجعة و البداء… إلى غير ذلك ممّا شاع تصنيفها في تلك الأعصار، كما يظهر بأدنى مراجعة إلى تراجمهم، وتلك المصنّفات و إن عملت لأجل إثبات مقصد، لكنّها كانت مشحونة بالآيات والروايات، وكان مصنّفوها استشهدوا بها كثيراً.[2]

مرحوم امام در ادامه گوید:

والظاهر أنّ‌ الأصل: عبارة عن كتاب معمول لنقل الحديث؛ سواء كان مسموعاً عن الإمام عليه السلام بلا واسطة أو معها، وسواء كان مأخوذاً من كتاب وأصل آخر أو لا. ولا يبعد أن يكون غالب استعماله فيما لم يؤخذ من كتاب آخر.

والمصنَّف: عبارة عن كتاب معمول لأجل مقصد ممّا تقدّم؛ و إن اُطلق أحياناً على مطلق الكتاب.[3]

سپس بیان میشود:

والشاهد على ما ذكرناه ما عن الشيخ في «الفهرست» قال: «إنّي رأيت جماعة من أصحابنا من شيوخ طائفتنا من أصحاب التصانيف، عملوا فهرست كتب أصحابنا، وما صنّفوه من التصانيف، ورووه من الاُصول، فلم أجد أحداً استوفى ذلك إلّاأحمد بن الحسين الغضائري، فإنّه عمل كتابين؛ أحدهما: ذكر فيه المصنّفات، والآخر: فيه الاُصول»انتهى.[4]

ایشان دو مطلب را بیان میکنند. مطلب نخست که در آن بحثی نیست و عبارتهای آن خوانده شد این است که کتاب، أعم از اصول و مصنّفات است. مرحوم امام در ادامه نکتهای اضافه میکنند و گویند:

بل يمكن أن يقال: إنّ‌ ظاهر قوله: «ما صنّفوه من التصانيف، ورووه من الاُصول» أنّ‌ كلمة «من» في الفقرتين بيانية، فتدلّ‌ على أنّ‌ مطلق كتب الرواية أصل.[5]

نکتهای که در این مطلب هست این است که بیانیه بودن «من» نمیتواند مدعای مرحوم امام را اثبات کند. اگر گفته شود «خاتم من فضّة» و آن را بیانیه بدانیم بدین معنا است که مطلق خاتم باید فضه باشد. عبارت «خاتم من فضة» بدین معنا است که انگشتر از جنس نقره است و بیانیه بودن من ربطی به بحث ما ندارد.

ممکن است کسی بگوید که چرا در مصنفات تعبیر«رووه» به کاربرده نشده است ولی در اصول تعبیر «رووه» به کار برده شده است و این نشاندهنده این است که مصنفات مقصد اصلی آن روایتگری نیست. به نظر ما این مطلب نیز نادرست است. ممکن است اصول صرفا روایت را جمع کرده است ولی در مصنفات افزون بر گردآوری روایات، نکاتی دیگری نیز درکار باشد مانند اینکه مولف تبویب کرده باشد. همچنین میتوان گفت که اصول مختص به روایات است نه اینکه هرچه روایات باشد اصل است بلکه برخی از کتابهایی روایی داخل در مصنفات باشد و در عین حال مصنف اختصاصی به کتابهایی روایی نداشته باشد. با این توضیح مصنفات هم میتواند کتابهای روایی باشد و هم کتابهای غیر روایی ولی اصول تنها کتابهای روایی را در بر میگیرد. به همین دلیل است که درباره اصول تعبیر«رووه» به کار گرفته شده است و درباره مصنفات از تعبیر« ماصنفوه» استفاده شده است.

برای این ادعا که گاهی به کتابهایی که فقط شامل روایات میباشد مصنّف گوید میتوان شاهدی اقامه کرد: در مقدمه کامل الزیارات گفته شده است:

فصلته أبوابا كل باب منه يدل على معنى لم أخرج فيه حديثا يدل على غير معناه فيختلف على الناظر فيه و القارئ له و لا يعلم ما يطلب و إني و كيف كما فعل غيرنا من المصنفين إذ جعلوا الباب بغير ما ضمنوه فأخرجوا في الباب أحاديث لا تدل على معنى الباب حتى ربما لم يكن في الباب حديث يدل على معنى بين من الأحاديث التي لا تليق بترجمة الباب و لا على شيء منه[6]

از این عبارت کاملا روشن است که مصنفین کسانی هستند که کتابهایی حدیثی را تنظیم کردهاند. مرحوم ابن قولویه در این عبارت ایراد میگیرند که خیلی اوقات مصنفین روایاتی را در ابوابی قرار میدهند که مرتبط به عنوان باب نیست. مرحوم شیخ صدوق نیز در فقیه گوید:

وَ لَمْ أَقْصِدْ فِيهِ قَصْدَ اَلْمُصَنِّفِينَ فِي إِيرَادِ جَمِيعِ مَا رَوَوْهُ بَلْ قَصَدْتُ إِلَى إِيرَادِ مَا أُفْتِي بِهِ وَ أَحْكُمُ بِصِحَّتِهِ‌ وَ أَعْتَقِدُ فِيهِ أَنَّهُ حُجَّةٌ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ رَبِّي تَقَدَّسَ ذِكْرُهُ وَ تَعَالَتْ قُدْرَتُهُ [7]

طبق این عبارت، شیخ صدوق غرض مصنّفین را این میداند که تمام روایات را نقل بکنند. شیخ طوسی نیز در مقدمه استبصار بعد از اینکه کتاب خود را برای حل اختلاف بین اخبار میداند اینچنین گوید:لم يسبق الى هذا المعنى احد من شيوخ اصحابنا المصنّفين في الاخبار و الفقه في الحلال و الحرام[8] از این عبارت نیز به روشنی استفاده میشود که مصنفات در اخبار و در فقه بوده است.

مرحوم امام در ادامه شواهدی را ذکر میکند که این شواهد در مقام این است که اصول و مصنّفات در مقابل هم هستد. این مطلب روشن است و مورد تسالم است ولی آن نکتهای که مهم است این است که فرق اصل و مصنّف چیست که هیچ یک از این شواهد بیان شده ناظر بر این مطلب نیست.

مرحوم امام با کمک عبارتی که مرحوم شیخ در فهرست، در ترجمه أبان بن عثمان دارد این مطلب را میخواهند اثبات کنند که اصل در مقابل مصنف است و اینکه مصنفات دارای چه خصوصیتی بودند. شیخ در ترجمه أبان بن عثمان گوید:«و ما عرف من مصنّفاته إلاّ كتابه الّذي يجمع «المبتدأ و المبعث و المغازي و الوفاة و السقيفة و الردة»[9] مرحوم امام درباره این عبارت گویند: «و فيه شهادة على مقابلة التصنيف بالأصل، وعلى سنخ الكتب المصنّفة».این شاهد نیز به نظر ما درست نیست زیرا اینکه مصنفات أبان به چه صورت و سنخی بوده است نشاندهنده این نیست که همه مصنفات به همان منوال هستند.درباره اینکه در مصنفات و موضوعات آن تنوع وجود دارد و موضوعات متعدد و متنوعی را در بر میگیرد بحثی نیست و این مقدار از کلمات رجالیون قابل استفاده است.

مرحوم آقا عزیز طباطبایی در مقدمه فهرست شیخ طوسی در توضیح یکی از نسخههای کتاب به متنی از آن نسخه اشاره میکنند که مرتبط به بحث ما است: «و جاء في أوّل الفهرست في هذه النسخة هكذا: كتاب فهرست أسماء المصنّفين على مذهب الإمامية و ذكر تصانيفهم في الكلام و الفقه و الأخبار و غير ذلك»[10]. این عبارت نیز بیانگر این مطلب است که مصنفّات در اخبار نیز بوده است.

مرحوم امام در ادامه گویند:

ثمّ‌ إنّك لو تصفّحت مليّاً، تجد أنّ‌ «التصنيف» يطلق غالباً في لسانهم على الكتاب الذي عمل لمقصد غير جمع الأخبار؛ و إن ذكرت فيه استشهاداً بها مثل بيان الفروع، ك‍ «كتاب علي بن الحسين» إلى ابنه، أو لغير ذلك، كالرجال و الطبّ‌ والنجوم وما يرتبط باُصول المذهب ونحوها، فالكتاب أعمّ‌ من الصنفين.[11]

درباره این مطلب امام که گویند«التصنيف يطلق غالباً في لسانهم على الكتاب الذي عمل لمقصد غير جمع الأخبار» هیچ شاهدی یافت نشد. در این عبارت کتاب پدر شیخ صدوق به شیخ صدوق را جزء کتابهای مصنف دانسته است در صورتی که همچنین مطلبی نیز روشن نیست. شیخ صدوق در مقدمه فقیه هنگامی که گوید: «جَمِيعُ مَا فِيهِ مُسْتَخْرَجٌ مِنْ كُتُبٍ مَشْهُورَةٍ عَلَيْهَا اَلْمُعَوَّلُ وَ إِلَيْهَا اَلْمَرْجِعُ مِثْلُ كِتَابِ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلسِّجِسْتَانِيِّ … وَ رِسَالَةِ أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ إِلَيَّ وَ غَيْرِهَا مِنَ اَلْأُصُولِ وَ اَلْمُصَنَّفَاتِ»[12] بیان نمیکند که کدام یک از کتب از اصول است و کدام از مصنفات است و هیچ دلیلی ندارم که رساله ابن بابویه به شیخ صدوق جزء مصنّفات باشد. این کتاب ابن بابویه به نام شرائع علی بن الحسین به دست ما رسیده است و چاپ نیز شده است. این کتاب صرفا شامل بیان فتاوا است که به وسیله روایات انجام شده است و به صورت صریح به روایتی اشاره نشده است و معلوم نیست که شیخ صدوق آن را از اصول دانسته است و یا از مصنفات دانسته است. اگر مراد از روایت آنچیزی باشد که مستقیما از معصوم (علیه السلام) نقل شده باشد منقولات شرائع علی بن الحسین روایت نخواهد بود و اگر مراد از روایت اعم باشد منقولات شرائع علی بن الحسین روایت خواهد بود.

عبارت شیخ مفید درباره اصول مدوّنة

عبارتی است که مرحوم امام خود نقل کردهاند ولی این عبارت به صورت ناقص نقل شده است. امام در کتاب الطهارة گوید برای تفکیک اصول از مصنفات به عبارت شیخ مفید در کتاب جوابات اهل الموصل اشاره میکنند :

وعن المفيد – بعد ذكر جماعة من الأصحاب – قال: «هم أصحاب الاُصول المدوّنة و المصنّفات المشهورة»[13]

این عبارت شیخ مفید اگر به صورت کامل نگریسته شود دلالت بر این مطلب میتواند داشته باشد که در «اصل»، معتمد بودن ملحوظ است. عبارت شیخ مفید بدین صورت است:

فصل و أما رواه الحديث بأن شهر رمضان شهر من شهور السنة يكون تسعة و عشرين يوما و يكون ثلاثين يوما فهم فقهاء أصحاب أبي جعفر محمد بن علي و أبي عبد الله جعفر بن محمد و أبي الحسن موسى بن جعفر و أبي الحسن علي بن موسى و أبي جعفر محمد بن علي و أبي الحسن علي بن محمد و أبي محمد الحسن بن علي بن محمد صلوات اللّه عليهم و الأعلام الرؤساء المأخوذ عنهم الحلال و الحرام و الفتيا و الأحكام الذين لا يطعن عليهم و لا طريق إلى ذم واحد منهم و هم أصحاب الأصول المدونة و المصنفات المشهورة [14]

ممکن است کسی به کمک این عبارت بگوید که اصحابِ اصول مدوّنة و مصنّفات مشهوره ،دارای وصف «لا يطعن عليهم و لا طريق إلى ذم واحد منهم» هستند؛ از اینرو کسانی که از اصحاب اصول مدونه هستند هیچ طعنی در حق آنان روا نیست و وثاقت آنان اجماعی است.

به نظر ما این برداشت از این عبارت خیلی روشن نباشد و نتوان چنین استدلالی کرد. ممکن است شیخ مفید میخواهند اینچنین بگویند که افراد غیر مطعون و افرادی که هیچ ذمی در حق آنان نتوان گفت و از اصحاب اصول مدوّنه هستند درباره ماه مبارک رمضان گفتهاند که این ماه نیز مانند دیگر ماههای سال است و گاه 29 روز و گاه سی روز است. با این بیان، شیخ مفید در صدد بیان این نیست که افراد غیر مطعون همان صاحبان اصول مدوّنه هستند بلکه مراد این است که این افراد مضاف بر اینکه غیر مطعون هستند از اصحاب اصول نیز هستند. این نکته توجه شود که همین مطلب بیانگر مدح است و کسی که اصول مدونه را نگاشته است خود دارای فضلی بوده است ولی اینکه او ثقه بوده است یا خیر، مطلبی دیگر است که باید ثابت گردد.

بیان شد که هیچ شاهدی بر این مطلب وجود ندارد که مصنفات برای مباحث غیر روایی است و من نمیدانم امام چگونه تتبّع کردهاند که این ادعا را دارند که مصنّفات برای غیر اخبار است. شیخ طوسی نیز در العدّة در حجیت خبر واحد، دیدگاه خود را در حجیت اخبار بیان میکند و برای استدلال قول خود گوید:

و الّذي يدل على ذلك: إجماع الفرقة المحقة، فإني وجدتها مجمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم و دونوها في أصولهم، لا يتناكرون ذلك و لا يتدافعونه، حتى أن واحدا منهم إذا أفتى بشيء لا يعرفونه سألوه من أين قلت هذا؟ فإذا أحالهم على كتاب معروف، أو أصل مشهورو كان راويه ثقة لا ينكر حديثه، سكتوا و سلموا الأمر في ذلك و قبلوا قوله [15]

این عبارت «التي رووها في تصانيفهم و دونوها في أصولهم» دقیقا بر عکس عبارتی است که در مقدمه فهرست گفته شد. در مقدمه فهرست این عبارت بیان شده است:«ما صنّفوه من التصانيف، ورووه من الاُصول». مراد از «کتاب معروف» در این عبارت شیخ در العدة، که در مقابل اصل مشهور است، خیلی بعید است که کتاب روایی نباشد بلکه مراد کتاب روایی است که اصل نباشد که همان مصنّفات است.

معنای «اصل»

در مجموع در فرمایشات مرحوم امام شاهد و مطلب روشنی که نفیکننده این باشد که «اصل» ماخوذ از کاب دیگر نباشد یافت نشد. در لغت اصل به معنای ریشه است که در مقابل شاخه است. وقتی در فضای کتاب و کتابت به کتابی اصل گویند بدین معنا است که آن کتاب ریشه است برای دیگر کتب و مصنف آنی است که در مقابل ریشه است و از دیگر کتب گرفته شده باشد. البته شاهد روشنی بر این مطلب که اصل کتابی است که معتمَد بوده است به نظرما وجود ندارد و قابل پذیرش نیست.

عدم دسترسی به منابع در گذشته

در زمان مرحوم امام کتابها متداول نبوده است و خود امام گویند که در نزد من کتاب فهرست برای مراجعه موجود نیست؛ از اینرو بیشتر با واسطه از کتب دیگر نقل شده است. در زمان کنونی بعد از پیروزی انقلاب کتابهای فراوانی چاپ و در دسترس قرار گرفت و امکانات فراوانی فراهم شده است و کتابهای چاپی در اختیار علماء قرار گرفته است و بعد از آن جست و جوهای رایانهای نیز کار را خیلی برای محققین راحت کرده است و الان به سهولت میتوان به منابع دسترسی پیدا کرد. خیلی از این اشکالات که مطرح شد به دلیل این است که امکان مراجعه به منابع و کتب وجود نداشته است. البته در همان زمان گذشته بعضی از علما که درباره موضوعات خاصّی به طور خاصّ وقت میگذاشتند تتبّعهایی که کردهاند فوق تصوّر است! مثلا مرحوم سید مهدی خوانساری در کتاب خود که درباره أبوبصیر نگاشته است خیلی خیلی فوق العاده تتبّع کرده است و نباید این انتظار را داشت که همه آقایان با محدودیتهایی که در دسترسی به کتب و منابع وجود داشته است تتبّعهای عالی و بینقص داشته باشند.

لحاظ اعتبار در «اصل»

سابق بعضی از مناقشات را درباره این مطلب که در کلمه «اصل» معتبر بودن اخذ نشده است؛ مطرح میکردیم. درباره این که در «اصل» معتبر بودن اخذ نشده است یکی از شواهد ما این بودن بود که در ترجمه اسحاق بن عمار گفته شده است « و اصله معتمد» که ظهور در این دارد که اصل اعم از این است که معتمد و غیر معتمد باشد و به همین دلیل آن را ذکره کرده است که اصل اسحاق بن عمار معتمد است. مرحوم بحر العلوم بیان کرده است که «اصل» اگر بدون هیچ اضافهای استعمال شود از اطلاق آن معتبر بودن استفاده میشود. در واقع در «اصل» معتبر بودن موضوعله و یا جزء آن نیست بلکه از اطلاق دانسته شود که اصل معتبر است در این صورت نقضی که بیان کردیم درست نیست.

در باره عبارت« ردیء الاصل» نیز میتوان گفت اگر در موضوعله «اصل»، اعتبار اخذ شده باشد، تعبیر مذکور بی معنا و تناقض آمیز است ولی اگر بگوییم که از اطلاق «اصل» اعتبار دانسته میشود دیگر تناقضی در کار نخواهد بود.

شبیه این بحث در «ثقه» نیر بیان شده است. ما ادعا داشتیم که اطلاق «ثقه» به معنای این است که آن شخص امامی مذهب باشد. ادعای ما این نیست که امامی بودن، جزئی از موضوعلهِ «ثقه» است بلکه ادعا این است از اطلاق کلمه«ثقة» دانسته می شود که شخص امامی است و این معنا را به دنبال خواهد آورد. در این صورت اگر کلمه «ثقة» را بدین صورت تقیید بزنیم و بگوییم: «ثقة فطحی» بدین معنا است که وثاقت آن شخص در جهت مذهب نیست و این قرینهای است که نتوان معنای امامی بودن را استفاده کنیم.

ما قائل نیستیم که از اطلاق «اصل» اعتبار آن دانسته شود. اثبات اینکه در موضوع له «اصل» معتبر بودن لحاظ شده باشد خیلی مشکل است و نمیتوان همچنین چیزی را مطرح کرد ولی این مطلب قابلیت طرح دارد که از اطلاق «اصل»، معتبر بودن دانسته میشود. این ادعا، ذاتا ادعای بعیدی نیست ولی شاهد روشنی که بتواند این معنا را اثبات کند وجود ندارد؛ لذا در نهایت در معنای «اصل» چه به صورت وضعی و چه به صورت اطلاقی معنای معتبر بودن مطرح نیست و همچنین استفادهای نمیشود.

تفاوت «اصول» با «مصنفات»

به نظر ما تنها تفاوت اصول با مصنفات این است که اصل از کتابی گرفته نشده است ولی مصنفات از کتب دیگر گرفته شده است. البته این مطلب باید توجه شود که این فرق در نوع روایاتِ آن کتاب مطرح است؛ بدین معنا که اگر نوع روایات یک کتاب از کتب دیگر گرفته نشده باشد آن را اصل مینامند و اگر نوع روایات یک کتاب از کتابهای دیگر گرفته شده باشد آن را جزء مصنّفات میدانند.

مرحوم شیخ در مقدمه فهرست گوید:

فإنّي لمّا رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا و ما صنّفوه من التصانيف و رووه من الأصول[16]

مراد از عبارت« رووه من الاصول» روایات شفاهی است که در این صورت اصول دربرگیرنده شفاهیات است و مصنفات روایات مکتوب را در بر میگیرد.

جمع بندی و نتیجه گیری

علی ای حال نمیتوان از اطلاق اصل به کتاب زید النرسی استفاده اعتبارِ این کتاب را کرد مخصوصا اینکه ابن غضائری گوید «کتاب زید النرسی». اگر مستفاد از اصل اعتبار میبود ابنغضائری که درصدد اعتبار کتاب زید النرسی است جا داشت که اصل زید النرسی تعبیر کند. در نقل قول شیخ صدوق که اصل زید النرسی را موضوع میداند، در این صورت نمیتوان قائل شد که موضوعلهِ «اصول» کتاب معتبر است زیرا عبارت تناقضآمیز میگردد. بنابر این اعتبار کتاب زید النرسی را باید از طریق دیگری اثبات کرد.

همانطور که گفته شد عمده اشکالی که در اعتباز اصل زید النرسی وجود دارد اعتبار نسخهای است که از آن اصل در دست ما موجود است. درجلسات آینده مطالبی از مرحوم خرصان و تستری در قاموس ذکر خواهد شد و بیشتر پیرامون آن بحث خواهیم کرد.

1  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 378.
2  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 380.
3  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 381.
4  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 381.
5  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 381.
6  ابن‌قولویه جعفر بن محمد. كامل الزيارات. مطبعة المرتضوية، 1356، ص 4.
7  ابن‌بابویه محمد بن علی. من لايحضره الفقيه. ج 1، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1404، ص 2.
8  طوسی محمد بن حسن. الاستبصار. ج 1، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 3.
9  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 47.
10  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 9.
11  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 383.
12  ابن‌بابویه محمد بن علی. من لايحضره الفقيه. ج 1، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1404، ص 4.
13  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. کتاب الطهارة (امام). ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1434، ص 382.
14  مفید محمد بن محمد. جوابات أهل الموصل في العدد و الرؤیة. المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، 1413، ص 25.
15  طوسی محمد بن حسن. العدة في أصول الفقه (الطوسي). ج 1، 1417، ص 126.
16  طوسی محمد بن حسن. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول. مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420، ص 2.