دانلود فایل صوتی Feghh 39-14030820 Feghh 39-14030820
دانلود متن خام 14030820 14030820

فهرست مطالب

جلسه 39 – یکشنبه 1403/08/20 – ادلّه ضمان تالف/ مدار زمان در محاسبه /جواز پرداخت قیمت /زکات

پخش صوت

Feghh 39-14030820

 

بسمه تعالی

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

تاریخ: یکشنبه 1403/08/20

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: مدار زمان در قیمت‌گذاری /پرداخت قیمت /زکات

 

فهرست مطالب:

بررسی قاعده «قبول زیادة الثقة». 1

اطلاق مقامی دلیل واحد 1

نقد سخن ابوالحسین بصری. 1

علل وقوع نقیصه در روایات. 1

نسیان و فراموشی. 1

تقطیع. 1

نقل به معنی. 1

اختلاف نسخ. 1

منبع‌شناسی. 1

نتیجه‌گیری. 1

چند پیشنهاد جهت روشن‌تر شدن مساله. 1

  

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه في الأرضین و اللعن علی أعدائهم أجمعین.

بررسی قاعده «قبول زیادة الثقة»

بحث در روایت عبدالرحمن بن أبی عبداللّه بود. بیان شد که دو نقل از این روایت در کافی و تهذیب وارد شده است. نکاتی در تکمیل مباحث گذشته بیان می‌گردد.

اطلاق مقامی دلیل واحد

اطلاق مقامی دلیل واحد به دو صورت است

صورت اول: آنکه متکلّم سکوت خود را دلیل بر عدم یک قید قرار می‌دهد. به عنوان مثال وقتی سوال دارای چند صورت است، اگر در پاسخ، تنها یک صورت بیان شود -از آن رو که ظهور کلام مجیب در آن است که پاسخ تمامی صور را بیان می‌نماید- سکوت نسبت به صور دیگر ظاهر در آن است که متکلّم در صدد آن است که با سکوت خود، حکم سایر صورت‌ها را نیز بیان نماید. مثال بختج که در جلسه گذشته بیان شد از این موارد است.

صورت دوم: گاهی یک جهت از کلام است که سخن متکلّم از حیث نفی و اثبات، ناظر به آن جهت نیست، ولی اگر آن جهت واقعیّت داشت، متکلّم در مقام بیان برمی‌آمد. سکوت متکلّم نسبت بدان جهت ظاهر در آن است که این جهت وجود ندارد. ممکن است متکلّم از اساس به این ملازمه التفات نداشته باشد –که سکوتش ملازمه با عدم وجود آن امر است- و باور به آن ملازمه هم نداشته باشد، ولی مخاطب می‌داند که اگر واقعیت به شکل دیگری بود، متکلّم آن را بیان می‌کرد. نتیجه آن است که با سکوت متکلّم، نفی آن جهت برای مخاطب انفهام می‌گردد. مثال آراسته‌بودن که در جلسه گذشته ذکر گردید از این قبیل است.

این‌گونه انفهام اگر قطعی باشد، بحثی در آن نیست، ولی گاهی این ملازمه قطعی نیست؛ بلکه ظنّی است. در این موارد باید دلیلی بر حجیّت چنین ظنونی اقامه گردد. متکلّم عادی و متعارف اگر اشتباه و سهو نداشته باشد، ملازمه مزبور از کلام او فهمیده می‌شود، و این. ملازمه حجت است. اصل بر آن است که متکلّم فردی عادی است، و اصل بر آن است که متکلّم اشتباه نکند. ملازمه نسبت به متکلّم عادی غیر ساهی و غیر غافل از دید عقلا حجت است.

نقد سخن ابوالحسین بصری

ابوالحسین بصری ذکر کرده است که اخبار سلبی در مورد تارک زیاده ثابت نیست. ما بیان کردیم این سخن صحیح است، ولی نتیجه‌ای که ابوالحسین بصری گرفته که تعارضی بین دو نقل وجود ندارد، چنین سخنی تمام نیست. یعنی این عدم تعارض، دائمی و همیشگی نیست؛ بلکه در برخی موارد با وجود آنکه اخبار سلبی وجود ندارد، اماره معتبر عقلائي بر سلب وجود دارد. چنین ‌اماره‌ای در مواردی وجود دارد که متکلّم در مقام تحمّل، در صدد آن باشد که تمامی واقعه یا متن را استیفا نماید، و در مقام ادا نیز در صدد آن باشد که جیمع آنچه تحمل نموده را ادا نماید. در این موارد حتّی اگر آن شخص، اشتباه یا سهو یا غفلتی مرتکب شده باشد، سکوتش اماره بر سلب است. یعنی حتّی خود متکلّم نیز احتمال سهو و اشتباه را ممکن می‌داند؛ چرا که خود را انسانی عادی می‌بیند. در این موارد اخبار به عدم به معنای تفهیم آن معنای عدمی نیست، ولی اماره‌ای که در بحث اطلاق مقامی بیان شد، در این مورد نیز وجود دارد. یعنی ترک زیاده اماره عقلائی بر عدم وجود زیاده در واقع است. و این اماره با اخبار راوی زیاده در تعارض است.

علل وقوع نقیصه در روایات

علل مختلفی در این مساله دخیل است.

نسیان و فراموشی

معلوم گشت که اگر متکلم در مقام تحمّل در صدد استیفاء جمیع آنچه صادرشده، قرار گیرد، و در ظرف ادا نیز در مقام بیان جمیع آنچه تحمل نموده، واقع شود، بین سخن او و کلام ناقل زیاده تعارض رخ می‌دهد. باید بررسی نمود که در چه مواردی امر این‌گونه است. در جلسه پیش ذکر شد که به عنوان مثال یک روزنامه‌نگار ممکن است در مقام تحمّل جمیع حادثه نباشد. این امر در نوع راویان وجود ندارد. راویان به طور متعارف در صدد نقل جمیع آن چیزی هستند که معصوم بیان کرده است. در مقام تحمّل نیز راویان به طور معمول در مقام تحمّل جمیع روایت نیز برمی‌آیند.

مشکل آن است که گاهی به جهت فاصله بین زمان تحمّل و زمان ادا، متکلّم جمیع آنچه تحمل کرده را فراموش می‌کند. از این رو در مقام اداء، در صدد اداء جمیع آنچه تحمّل نموده نیست؛ بلکه در مقام اداء جمیع آنچه به یاد دارد برمی‌آيد. فراموشی نسبت به اصل یک واقعه در نوع موارد غیرعادی است، ولی نسیان جزئیات یک حادثه و یک متن امری عادی است. نتیجه آنکه از اساس متکلّمی که در صدد بیان یک عبارت برمی‌آید ظهور سخنش آن نیست که در مقام ادای تمام آن چیزی است که تحمّل کرده است؛ بلکه سخنش تنها بدین میزان ظهور دارد که در صدد بیان تمام آن چیزی است که به یاد دارد.

تقطیع

در مواردی که عبارتی تقطیع می‌شود –مثل برخی کتب که قطعه‌های مختلف یک روایت را در ابواب مختلف نقل کرده‌اند، مثل کافی که حدیث اربعمائة را در ابواب متعدّد کافی ذکر کرده است- گوینده در مقام نقل تمامی حدیث نیست. تقطیع امری مجاز و طبیعی و متکرّر و شایع است، ولی تقطیع همیشگی نیست، و اینطور نیست که در تمامی موارد احتمال تقطیع مطرح باشد.

آیت الله والد بیان می‌کردند که متکلّم همیشه مثل تهذیب المنطق تفتازانی سخن نمی‌گوید که تمامی اموری که به نظرش حشو می‌رسد حذف نماید. این صحیح است ولی نسیان امر دیگری است. ممکن است برخی قیود به جهت نسیان ذکر نگردد.

در روایت محل بحث نکته اصلی حذف، فراموشی است نه تقطیع. فراموشی تنها در مواردی وجود دارد که بین تحمّل و ادا یا بین تحمّل و کتابت، فاصله وجود داشته باشد. به عنوان مثال زراره در محضر امام A الواحی داشته که احادیث را در آن الواح ثبت می‌کرده است. آنچه ابوالحسین بصری ذکر کرده که روایات همگی به صورت شفاهی نقل شده امر صحیحی نیست. برخی روایات در همان مجلس کتابت می‌شده است. البته در فقه عامه که مساله منع کتابت حدیث مطرح بوده امری طبیعی است. یکی از مباحث بسیار مهم در این مباحث آن است که زمان کتابت حدیث چه زمانی است<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.

نقل به معنی

یکی از مباحثی که در این مساله باید مورد توجه قرار گیرد که ابوالحسین بصری از آن غفلت ورزیده، مساله نقل به معنی است. این مساله بسیار شایع است. به‌خصوص بین عامه این مساله بسیار فراگیرتر از شیعه است. ما این امر را دنبال نموده و منابع عامه را در این مساله ملاحظه نموده‌ایم، و با علم بیان می‌کنیم، نه صرف حدس و گمان. برخی محدّثین عامه که مخالف نقل به معنی شمرده‌ می‌شوند، در موارد بسیار زیادی نقل به معنی کرده‌اند. شواهد روشنی بر این امر وجود دارد. هرچند ادعای ایشان آن است که نقل به معنی نکرده‌اند، ولی در موارد زیادی مرتکب این امر شده‌اند. یکی از مناشی این مساله، همان فاصله افتادن بین زمان تحمل و زمان مکتوب‌کردن حدیث است. طبیعی است که با وقوع فاصله زمانی، نقل به معنی رخ دهد.

به عنوان مثال در مورد حدیث «لا ضرر» تقطیع امری طبیعی به شمار نمی‌رود. مفاد «لا ضرر و لا ضرار» آن است که در احکام اسلام، ضرر وجود ندارد. ممکن است نقل «لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام» از باب نقل به معنی باشد. به‌خصوص آنکه در موارد متعدّد دیگری غیر از مساله ضرر –مثل «لا رهبانیّة فی الإسلام»– نیز این قید «فی الإسلام» وارد شده است. این امر منشا می‌شود که در مواردی که این قید وجود ندارد نیز از باب نقل به معنی ذکر شود. یعنی آن مواردی که این قید در آنها ذکر شده، قرینه بر فهم معنای «لا ضرر و لا ضرار» است. این فهم، باعث می‌شود قید مزبور به روایت شریفه افزوده گردد. نقل به معنی گاهی باعث زیاده و گاهی باعث نقیصه می‌گردد. واژه‌هایی که ممکن است به نظر برسد در معنی دخیل نیست –مثل تاکیدات کلام- ممکن است به جهت نقل به معنی حذف شود، و یا آنکه حصص و قیودی که ممکن است اطلاق به آنها انصراف داشته باشد، ممکن است به جهت نقل به معنی در کلام ذکر گردد<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.

در موارد زیاده و نقیصه به مساله نقل به معنی نیز باید توجه شود. در روایت محل بحث بعید است قدر اضافه از باب نقل به معنی باشد. نقل به معنی در تمامی موارد احتمالش وجود ندارد. باید ملاحظه نمود که آیا ممکن است در روایت شریفه، آن مقدار زیاده وجود نداشته و از باب نقل به معنی –در نقل زیاده- ذکر شده است؟ و احتمال دیگر آنکه آیا ممکن است آن مقدار زیاده در روایت وجود داشته و از باب نقل به معنی –در نقل تارک زیاده- حذف شده است؟

مرحوم آیت الله ایروانی یک زمانی وقتی وارد منزل می‌شود خدمتکار بیان می‌کند که آقای محکم با شما کار داشت. ایشان می‌فرماید که متوجّه شدم. ایشان می‌فهمد که آقای سبط بوده که خدمتکار به اشتباه نام ایشان را سِفت می‌شنود و به جهت احترام یا به جهتی دیگر، آن نام را «محکم» ذکر می‌کند. گاهی نقل به معنی از آن رو است که لفظ به کار رفته، به نظر مخاطب فصیح به نظر نمی‌رسد، و از این رو آن مطلب را نقل به معنی می‌کند.

نقل زیاده در روایت محل بحث از باب نقل به معنی نیست. آنطور نیست که این امر که از زمان قدیم بسیار مورد اختلاف بوده به وضوحش واگذار شود و تنها اصل ضمان در روایت ذکر گردد و راوی خودش نحوه قیمت‌گذاری را به آن اضافه نموده باشد. نقل نقیصه نیز در روایت محل بحث ممکن نیست از باب نقل به معنی باشد. نقل به معنی تنها در مواردی وجود دارد که بین دو عبارت از دید عرف، ترادف وجود داشته باشد. یعنی دو عبارتی که از دید عرف مترادف هستند نقل به معنی در آنها صورت می‌پذیرد؛ مثل آنچه در حدیث «لا ضرر» بیان شد. بنا بر تفسیر معروف از این روایت که قید «فی الإسلام» به معنای احکام اسلامی بیان می‌شود –به‌خلاف معنایی که مرحوم صدوق بیان کرده که این قید را به معنی اسلام‌آوردن دانسته است- اختلاف نقل در این روایت ممکن است از باب نقل به معنی باشد.

اختلاف نسخ

یکی از مناشی نقل زیاده و نقیصه، اختلاف نسخ است. این امر در روایت محل بحث وجود ندارد. از این رو متعرّض آن نمی‌شویم. مباحث مربوط به اختلاف نسخ مباحث مفصّلی است که سنخ آن مباحث با آنچه مربوط به محل است بحث تفاوت دارد؛ مثل عوامل زیاده و عوامل نقیصه و مباحث مربوط به تحریفات و تصحیفات و امثال آنها که مباحث بسیار دقیق و پیجیده‌ و مفصّلی است.

منبع‌شناسی

نظیر مساله اختلاف نسخ، همچنین مباحث مربوط به منبع‌شناسی در محل بحث تعیین‌کننده نیست. مثل بحث از آنکه این روایت آیا در کتاب عبد الرحمن بن أبی عبد اللّه دو بار ذکر شده یا آنکه ابان بن عثمان آن را دو بار نقل کرده است. از آن رو که در عمل، تشخیص این موارد در روایت محل بحث ممکن نیست، و تاثیری هم در بحث ندارد، وارد آن بحث نیز نمی‌شویم.

نتیجه‌گیری

روایت محل بحث دارای دو نقل است. اینکه فقره «بقیمته یوم أعتق» در یک نقل وارد نشده از باب اخبار به عدم نیست؛ بلکه احتمال مهمی که به ذهن می‌رسد فراموشی راوی در ذکر قید اضافه است. این احتمال عقلائی است. عقلائی‌بودن این احتمال باعث می‌شود بین دو نقل تعارضی وجود نداشته باشد. بله، احتمالات غیرعقلائی و غیرقابل اعتنای دیگری وجود دارد، ولی احتمالی عقلايئ دیگری که قابل اعتنا باشد، مطرح نیست. نتیجه آنکه بین دو نقل روایت محل بحث تعارضی وجود ندارد.

متکلّم در روایت نقیصه در مقام بیان جمیع ما تحمّل نیست؛ بلکه در مقام بیان جمیع ما حَفِظ ممّا تحمّل است. بر فرض آنکه بین دو نقل تعارض باشد، این تعارض بدوی است، و به جهت جمع عرفی، نقل نقیصه حمل بر آن می‌شود که متکلم در صدد بیان جمیع ما تحمّل نیست؛ بلکه در مقام بیان جمیع ما حفظ ممّا تحمّل است.

چند پیشنهاد جهت روشن‌تر شدن مساله

جهت آنکه تفاوت نقل‌های زیاده و نقیصه روشن‌تر شود، بررسی مثال‌های مختلف این مساله به روشن‌تر شدن آن کمک می‌کند. جهت دنبال کردن این بحث، پیگیری موارد زیر پیشنهاد می‌شود:

اول: دنبال‌کردن واژه «زاد» در کتاب وسائل الشیعة

دوم: یکی از علمایی که این بحث را دنبال نموده، صاحب قاموس الرجال است. مرحوم شوشتری به‌خصوص در کتاب الأخبار الدخیله این امر را دنبال کرده است. ملاحظه این کتاب نیز مفید است.

سوم: آقای پاکتچی نیز کتابی تالیف نموده که ما آن را مطالعه نکرده‌ایم ولی به نظر می‌رسد کتاب سودمندی باشد.

چهارم: بخشی در نرم‌افزار جامع احادیث وجود دارد که روایات مشابه را جست و جو می‌کند. استفاده از این بخش از نرم‌افزار نیز مفید است.

 

و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

 

<![if !supportFootnotes]>


<![endif]>

<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]> ما در بحث منبع‌یابی و روش‌های منبع‌یابی تحقیقات زیادی انجام دادیم. برخی اصل این مساله که باید به منبع مکتوب توجه شود را ذکر کرده‌اند ولی خود در این زمینه تحقیق مفصّلی انجام نداده‌اند. ما در مقاله مربوط به کمال الدین به تفصیل از این امر بحث نموده‌ایم. در مقاله مربوط به کتاب غیبت نعمانی نیز ممکن است این بحث را دنبال نماییم.