بسمه تعالی
درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری
تاریخ: شنبه 1403/09/24
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمتگذاری/ ضمان تلف / روایات / مباحث رجالی
فهرست مطالب:
اشاره به مباحث حاج نوری در مورد جعفریات.. 1
کلام آقای سید محمد رضا سیستانی و ذکر دو جهت بحث در جعفریات.. 1
جهت دوم: اعتبار نسخه موجود از کتاب.. 1
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کتاب جعفریات
بر آن شدیم که به مناسبت روایتی که از کتاب جعفریات بیان شد، پیرامون این کتاب مباحثی مطرح نماییم.
اشاره به مباحث حاج نوری در مورد جعفریات
اولین عالمی که به تفصیل در مورد کتاب جعفریات مباحثی بیان کرده مرحوم نوری در خاتمه مستدرک است[1]. ایشان در جلد اول از خاتمه مستدرک این بحث را مطرح نموده است. ایشان پس از اثبات اعتبار این کتاب، در مباحث دیگر نیز از آن استفاده کرده است. بهعنوان مثال در مورد اعتبار دعائم بیان کرده است: «و منها مطابقة كثير من متون أخباره لما في الجعفريات»[2]. همچنین در مورد اعتبار کتاب نوادر فضل الله راوندی به این بحث اشاره کرده است[3]. حاجی نوری در موضع دیگر در ارتباط با اعتبار روایات سکونی نیز به همین مساله اشاره دارد[4].
آیت الله والد بیان کردهاند که ما ادله حاجی نوری را تمام نمیدانیم. البته ایشان در همین حدّ به طور اجمال بیان کردهاند و به تفصیل از این مساله بحث نکردهاند.
کلام آقای سید محمد رضا سیستانی و ذکر دو جهت بحث در جعفریات
آقای سید محمد رضا سیستانی در این زمینه مباحث مفصّل و مفیدی مطرح کرده است. ما مباحث ایشان را به طور اجمالی مرور مینماییم. ما نکته مهمی افزون بر کلمات ایشان بیان نمیکنیم، بلکه تنها برخی جزئیات را در ذیل مطالب ایشان ذکر مینماییم، و نکاتی در مورد روش و شکل بحث متذکّر میشویم. ایشان در دو موضع قبسات بحث از این کتاب را مطرح کردهاند:
موضع اول: در جلد دوم در ضمن بحث از کتاب جعفریات[5].
موضع دوم: در جلد اول در ضمن بحث از سکونی[6].
ایشان بیان کرده است: در رابطه با اعتبار جعفریات از دو جهت ممکن است اشکال شود:
جهت اول: اشکالات سندی
سند این کتاب بدین صورت است: «موسی بن اسماعیل عن أبیه عن جدّه موسی بن جعفر (ع)». نام دیگر این کتاب اشعثیّات است؛ چرا که این کتاب را محمّد بن محمّد بن أشعث از موسی بن اسماعیل نقل کرده است.
وجوه دال بر وثاقت موسی بن اسماعیل
آقای سیستانی بیان کردهاند: موسی بن اسماعیل توثیق صریحی ندارد و ممدوح هم نیست. آقای سیستانی در ادامه، وجوهی که ممکن است برای اثبات وثاقت یا مدح موسی بن اسماعیل ادّعا شود را ذکر مینماید.
وجه اول: ذکر موسی بن اسماعیل در کامل الزیارات
آیت الله خویی به جهت کتاب کامل الزیارات ابتدا قائل به وثاقت این راوی بوده، ولی از این مبنی رجوع نموده، و به وثاقت مشایخ مستقیم این کتاب قائل شده است. آقای سیستانی بیان کردهاند: حتی وثاقت مشایخ مستقیم نیز از عبارت مقدمه کامل الزیارات استفاده نمیشود. تحلیل و بیان ایشان در مورد عبارت مقدمه کامل الزیارات صحیح نیست، و مناقشات آن در جای خودش ذکر شده است. عبارت کامل الزیارات به نظر ما مبهم است؛ چرا که عبارت مقدمه این کتاب ناظر به مطلبی است که حتی وثاقت مشایخ مستقیم نیز از آن استفاده نمیشود. آیت الله والد آن عبارت را به مشایخ مستقیم معنی کردهاند.
آقای سید محمد رضا سیستانی بحث مدح را در اینجا مطرح کردهاند. ممدوحبودن مسالهای پرابهام است، و مشکلات زیادی در مورد آن وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
· روشن نیست که مدح، اماره بر توثیق است یا آنکه موضوعیت دارد.
· برخی بیان کردهاند: مدح باید معتدّ به باشد. معلوم نیست مراد از معتدّ به چیست.
· و…
به طور کلی تقسیم روایات به چهار قسم که یکی از آنها روایات حسنه است صحیح به نظر نمیرسد، و اشکالاتی نسبت به این تقسیم وجود دارد. به نظر ما روایات حسنه معلوم نیست حجّت باشد؛ از این رو در نرمافزار درایه، حسنه را وارد نکردیم؛ چرا که این مساله دارای مشکلات بسیار کبروی و صغروی است. البته در برنامه پیشبینی شده است که اگر کاربر بخواهد روایتی را حسنه ارزیابی کند، خودش مشخص نماید. در قسمت ارزیابی کاربر این امکان قرار داده شده، ولی در ارزیابی خود برنامه این وجه موجود نیست.
وجه دوم: دلالت عبارت سید بن طاوس بر وثاقت موسی بن اسماعیل
آقای سیستانی بیان کرده است: حاجی نوری از عبارتی از سید بن طاوس، اعتبار موسی بن اسماعیل را ثابت کرده است. سید بن طاوس در کتاب اقبال الأعمال عبارت زیر را بیان کرده است:
«رَأَيْتُ وَ رُوِّيتُ فِي [مِنْ] كِتَابِ الْجَعْفَرِيَّاتِ وَ هِيَ أَلْفُ حَدِيثٍ بِإِسْنَادٍ وَاحِدٍ عَظِيمِ الشَّأْنِ إِلَى مَوْلَانَا مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَوْلَانَا جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَوْلَانَا مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مَوْلَانَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مَوْلَانَا الْحُسَيْنِ عَنْ مَوْلَانَا عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ص …»[7].
ظاهر عبارت آن است که تعبیر «عظیم الشأن» به عنوان مدحی معتدّ به در وصف راویان سند بیان شده، نه أئمّهای که نامشان در این عبارت آمده است؛ بنابراین تعبیر مزبور بر مدح موسی بن اسماعیل و پدرش دلالت دارد. آقای سیستانی بیان کردهاند: هرچند ظاهر سیاق عبارت، مدح است ولی بعید است که تعبیر عظیم الشان در مورد این افراد به کار رود. این تعبیر مخصوص برخی افراد خاص و برجسته است، نه اشخاصی مثل موسی بن اسماعیل و پدرش که نامشان چندان مطرح نیست، و در هیچ منبعی وارد نشده است. این امر قرینه بر آن است که تعبیر «عظیم الشأن» در حقّ أئمّه به کار رفته است.
بهنظر ما بر فرض آنکه سید بن طاووس در مقام مدح باشد، این مدح قابل پذیرش نیست؛ چرا که نام موسی بن قاسم در هیچیک از منابع رجالی ذکر نشده، و شرح حال و ترجمهای از وی در دسترس نیست. حتی خود سید طاوس هم در دیگر کتب خود نامی از آن نبرده؛ بلکه تنها در سند کتاب جعفریات از او یاد کرده است. اینکه بیان شود سید بن طاوس به منبعی دسترسی داشته که آن کتاب به هیچشخص دیگری نرسیده و خود سید بن طاوس هم از این کتاب در هیچ موضع دیگری نقل روایت نکرده، بسیار بعید است. ممکن است سید بن طاوس به جهت آنکه موسی بن اسماعیل، کتاب جعفریات را نقل کرده، تعبیر «عظیم الشأن» را در مورد او به کار برده باشد. یعنی سید بن طاوس استنباط نموده که شخصی که چنین کتابی را نقل کرده، شخصیت عظیم الشأنی است. بنابراین به نظر میرسد سخن سید بن طاوس اجتهادی است. مدح استنباطی و اجتهادی، اعتبار تعبّدی ندارد.
وجه سوم: تشریفاتی بودن سند کتاب و عدم نیاز به اثبات وثاقت موسی بن اسماعیل
ممکن است بیان شود که ذکر موسی بن اسماعیل در سند، تشریفاتی است؛ بنابراین عدم اثبات وثاقت وی، ضرری به اعتبار کتاب وارد نمیکند. این وجه نیز صحیح نیست. اینکه موسی بن اسماعیل در سند نقش تشریفاتی داشته باشد، معلوم نیست. بنابراین از این راه هم نمیتوان اعتبار روایت را ثابت کرد. این سخن آقای سیستانی صحیح است.
وجه چهارم: قرینیّت عبارتی از ابن غضائری بر اعتبار موسی بن اسماعیل
آقای سیستانی در ادامه بیان کرده است: ابن غضائری در ترجمه سهل بن احمد دیباجی آورده است:
«و لا بأس بما رواه من الأشعثيّات»[8].
اشعثیّات همان کتاب جعفریات است. این کتاب به اشعثیّات نامیده شده چرا که محمد بن محمد بن اشعث آن را از موسی بن اسماعیل از پدرش نقل کرده است. سهل بن احمد دیباجی این کتاب را از محمد بن اشعث نقل کرده است. ابن غضائری، روایت دیباجی را معتبر دانسته است. اعتبار روایت دیباجی به طور ضمنی بر اعتبار سندی که دیباجی از آن سند نقل کرده دلالت دارد.
عبارت آقای سید محمد رضا سیستانی به شرح زیر است:
«الأشعثیّات هی الجعفریّات سمّیت بها لأنّ محمّد بن محمّد بن الأشعث رواها عن موسی بن إسماعیل عن أبیه عن الإمام موسی بن جعفر علیه السلام و سهل الدیباجی رواها عن محمّد بن الأشعث و اعتبار روایة الدیباجی لها یفید ضمناً اعتبار السند الذی رواها به، فتأمّل»[9].
گویا تعبیر «فتامل» در پایان سخن آقای سیستانی اشاره به آن دارد که سخن ابن غضائری ناظر به اثبات اعتبار کتاب نیست. بلکه سخن وی بیانگر آن است که کتاب جعفریات از جهت سهل دیباجی اشکال ندارد؛ چرا که خود سهل دیباجی در سند آن، جنبه تشریفاتی دارد. کتاب اشعثیّات را افراد مختلفی از محمد بن اشعث نقل کردهاند. روایتی که سهل دیباجی نقل نموده از ناحیه خصوص سهل اشکالی ندارد. بهعنوان مثال ابن غضائری در ترجمه احمد بن هلال عبرتائی بیان کرده است:
«أرى التوقّف في حديثه، إلّا في ما يرويه عن الحسن بن محبوب من كتاب «المشيخة»، و محمّد بن أبي عمير من «نوادره» و قد سمع هذين الكتابين جلّة أصحاب الحديث و اعتمدوه فيهما»[10].
ابن غضائری بیان کرده است: نقلیات احمد بن هلال صحیح نیست؛ چرا که وی ضعیف است، مگر آنکه در طریق کتب مشهور باشد که در این صورت ذکر نام او در سند جنبه تشریفاتی دارد. در این موارد، ضعیفبودن احمد بن هلال ضرری به اعتبار آن کتاب مشهور وارد نمیکند. سهل دیباجی نیز در برخی موارد وقوعش در سند جنبه تشریفاتی دارد. دراین موارد، وجود سهل دیباجی در سند مضر نیست؛ نه آنکه هر روایتی که سهل دیباجی نقل کند به طور مطلق معتبر است. یعنی سند تنها از ناحیه سهل دیباجی معتبر است، و تضعیف نمیشود. همانطور که کتب معروفه از ناحیه وقوع احمد بن هلال در سندش مشکل ندارد.
وثاقت اسماعیل بن موسی بن جعفر عیلهما السلام
آقای سید محمد رضا سیستانی در رابطه با پدر موسی بن اسماعیل که فرزند حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام است، آورده است:
«هذا حال موسی بن اسماعیل، وأمّا والده إسماعیل بن الإمام موسی بن جعفر علیه السلام فهو مشمول لإطلاق کلام المفید من أنّ لکلّ من اولاده علیه السلام فضلا و منقبة مشهورة، و قیل إنّ هذا مدح معتدّ به، فتامّل»[11].
با صرفنظر از آنکه این سخن به چه میزان اعتبار دارد، و به طور کلی کلام شیخ مفید در این مباحث دارای اعتبار یا فاقد اعتبار است، معلوم نیست منقبت مشهور داشتن، مدح مربوط به جهات حدیثی باشد. کسانی که قائل به اعتبار مدح هستند، مدح مربوط به جهات حدیثی را معتبر میدانند. از منظر ما بهطور کلّی، اعتبار مدح چندان روشن نیست.
جهت دوم: اعتبار نسخه موجود از کتاب
چند نکته در این مورد قابل ذکر است:
تفاوت منقولات جعفریات با گزارشهای کتب رجال از جعفریات
آیت الله خویی در رابطه با کتاب جعفریات بیان کرده است: بر فرض آنکه این کتاب اعبتار داشته باشد نسخه موجود از کتاب معلوم نیست همان نسخه اصلی باشد. این کتاب با برخی گزارشهایی که در مورد جعفریات در کتب رجال وارد شده منطبق نیست. آقای سید محمد رضا سیستانی به تفصیل از این مساله بحث نموده، و در پایان متذکّر شده که این اشکال آیت الله خویی وارد نیست.
صرف تفاوت نسخه دلیل بر عدم اعتبار نیست. باید توجه داشت که دو مرحله از بحث وجود دارد، که یک مرحله: عدم دلیل بر اعتبار کتاب، و مرحله دیگر: دلیل بر عدم اعتبار کتاب است. بحث فعلی در مرحله دوم است. صرف مغایرت مزبور، دلیل بر عدم اعتبار کتاب نیست. بخشی از عبارت آقای سیستانی به شرح زیر است:
«هذا و یمکن الاستشهاد علی صحّة النسخة الموجودة بأیدینا بتکرّر النقل فی کتب الخاصّة و العامّة عن موسی بن إسماعیل عن أبیه عن آبائه أو عن کتاب الجعفرایت ممّا هو موجود بعینه فی هذه النسخة و من ذلک….»[12].
آقای سیستانی پس از ذکر این عبارت، ۱۴ مورد بهعنوان شاهد ذکر نموده است.
نقلیات کتاب «دعائم الاسلام» و کتاب «ایضاح» از جعفریات
ما در تایید سخن آقای سیستانی نکتهای ذکر مینماییم: حاجی نوری در بحث از اعتبار کتاب دعائم الإسلام بیان کرده است: بسیاری از منقولات این کتاب شبیه منقولات کتاب جعفریات است. بنابراین ممکن است آن موارد از جعفریات اخذ شده باشد. آیت الله والد این نکته حاجی نوری را پذیرفته، و در تکمیل آن بیان کردهاند: قاضی نعمان علاوه بر دعائم الإسلام کتاب دیگری به نام ایضاح دارد. آن زمانی که آیت الله والد این بحث را مطرح میکردند کتاب ایضاح چاپ نشده بود؛ بلکه تنها برخی قسمتها از نسخه خطی آن موجود بود، که نزد ایشان هم وجود داشت، و ایشان فهرستهایی برای آن تهیه کرده بودند. امروزه این کتاب چاپ شده است. ایضاح شبیه دعائم الإسلام است با این تفاوت که در دعائم اسناد حذف شده و در ایضاح اسناد و منابعی که حدیث از آن اخذ شده، ذکر شده است. یکی از منابع ایضاح، الکتب الجعفریه است. مراد از این کتاب همان جعفریات است. ما نقلیات ایضاح از جعفریات را با خود کتاب جعفریات مقابله و مقایسه نکردیم. اگر این مقایسه صورت گیرد، امر روشنتر میشود. بهطور کلی نقلیاتی که کتب دیگر از جعفریات داشتهاند اگر بررسی شود میتواند به اعتبارسنجی این کتاب کمک کند. بهعنوان مثال در کتاب تاریخ بغداد نیز مطالبی از جعفریات نقل شده است، ولی در کتاب آقای محمدرضا سیستانی این مطالب منعکس نشده است.
بسیاری از روایات قاضی نعمان، از کتب حدیثی متداول اخذ شده ولی قاضی نعمان در آنها دست برده است. ایشان روایات را همانطور که خودش میفهمد، بر اساس استنباط و اجتهاد خودش تغییر داده است. بهعنوان مثال برخی روایات مطلق است ولی ایشان قیود را با توجه به روایات دگیر اضافه کرده است، و یا در برخی موارد روایت مجمل است و ایشان با فهم خودش توضیحاتی به متن روایت اضافه کرده و آن را مبین میکند. مرحوم شیخ بیان کرده: عبارات کتاب دعائم الإسلام نقل به معنی نیست؛ بلکه نقل به مضمون است. گویا نظر ایشان ناظر به همین امر است. یعنی روش نقل قاضی نعمان چیزی بیش از نقل به معنی است.
تعداد روایات کتاب
آقای سیستانی بیان کرده است: در کتب عامه و خاصه نقل شده که کتاب جعفریات مشتمل بر هزار روایت است. در نسخهای که امروزه از این کتاب موجود است، برخی روایات از غیر طریق موسی بن اسماعیل نقل شده است. با صرف نظر از این روایات، تعداد احادیث نسخه موجود از جعفریات، حدود ۱۶۰۰ روایت است. آقای سیستانی بیان کرده است: این اشکال وارد است، و یکی از قرائن عدم اعتبار نسخه موجود به شمار میرود.
ذکر ملاحظهای از استاد بر سخن آقای سیستانی
به نظر ما این مطلب اهمیتی ندارد. شمارش در زمان گذشته چندان دقیق نبوده است، و ممکن است به طور حدودی بیان شده باشد. چند مثال جهت روشن شدن مساله ذکر میگردد:
مثال اول: تعداد روایات ابن قولویه از سعد بن عبدالله را برخی دو عدد و برخی دیگر چهار عدد ذکر کردهاند. البته این مورد قابل توجیه است. ممکن است یک روایت مفصّل و دارای دو قسمت باشد. چنین حدیثی ممکن است یک روایت یا دو روایت محاسبه شود. همین نکته ممکن است در مورد برخی روایات کتاب جعفریات وجود داشته باشد.
مثال دوم: ابن عقده یک کتاب رجال در مورد راویان از امام صادق علیه السلام نگاشته است. گفته شده که در کتاب رجال ابن عقده نام چهار هزار راوی که از حضرت نقل روایت کردهاند ذکر شده است. ما به تفصیل در مقالهای در مورد ارتباط رجال شیخ و رجال برقی بحث کردهایم. در آن مقاله آمده است که مصدر اولیه شیخ طوسی در باب اصحاب امام صادق علیه السلام رجال ابن عقده، و مصدر بعدی او رجال برقی است. اینکه کدام راویان در رجال شیخ در بخش اصحاب صادق، از ابن عقده و کدام قسمت از رجال برقی اخذ شده به تفصیل در مقاله مزبور مشخص شده است. مجموع راویانی که شیخ از ابن عقده اخذ کرده حدود سه هزار راوی است.
نکتهای که در بحث رجال شیخ بسیار مهم است آنکه نسخه چاپی رجال شیخ مشتمل بر برخی مطالبی است که در اصل رجال شیخ نبوده بلکه بعدا اضافه شده است. گویا این مطالب در حواشی کتاب بوده و به متن اضافه شده است. بهعنوان مثال در مورد تعبیر «أسند عنه..»[13] در رجال شیخ، علما به شدّت به اختلاف دچار شدهاند. این تعبیر تنها در منقولات شیخ از ابن عقده وارد شده است. در مواردی در رجال شیخ که نام راوی، از کتاب ابن عقده اخذ نشده، ولی تعبیر «أسند عنه…» به کار رفته است، این موارد در اصل از رجال شیخ نیست؛ بلکه بعدا افزوده شده است. در نسخه چاپی آقای قیومی نیز این موارد در حاشیه آمده است. تعبیر «لم یرد فی نسخة ت» در حاشیه این کتاب در موارد مزبور یافت میشود. گویا نسخه اصلی و معتبرشان همان نسخه «ت» است.
حاصل سخن آنکه در رجال شیخ، تعداد حدود سه هزار راوی از رجال ابن عقده اخذ شده[14] در حالی که در منابع ذکر شده که تعداد راویان کتاب رجال ابن عقده چهار هزار نفر است. بهنظر میرسد ذکر این اعداد چندان دقیق نبوده است. بنابراین در محل بحث، تفاوت بین هزار و هزار و ششصد چندان اشکال مهمّی نیست. البته این قرینه در کنار قرائن دیگر میتواند شاهد بر ضعف کتاب جعفریات باشد، ولی بهتنهایی مسالهای جدّی نیست.
مخالفت مطالب جعفریات با متون فقهی و حدیثی شیعه
آیت الله والد در موارد متعدّدی به این نکته اشاره کردهاند که بسیاری از مطالب کتاب جعفریات مخالف اصول فقهی و حدیثی شیعه است. یعنی این روایات با معارضات بسیاری از منابع حدیثی معتبر شیعه روبرو است، و بسیاری از روایات این کتاب، مخالف با فتاوای علمای شیعه است.
چند مورد از عبارات ایشان در کتاب نکاح به شرح زیر است:
«خود جعفريات ذاتاً معتبر نيست چون كه معمول رواياتش مورد قبول نيست و مطابق با سنىها است»[15].
«اين روايت قابل اعتنا نيست زيرا روايات جعفريات نوعاً بر خلاف اصول حديثى شيعه مىباشند»[16].
ایشان در یک موضع از کتاب نکاح پس از ذکر روایتی از جعفریات بیان کرده است:
«روايت از جهت سند و دلالت نياز به بحث دارد، از نظر سند، روايات جعفريات كه همگى به يك سند نقل شده، از جهت سندى اعتبار ندارد، مضمون روايات آن نيز معمولًا بر خلاف روايات ديگر است و غالب احاديث آن معمول بها نيست، مرحوم حاجى نورى در صدد اعتبار بخشيدن به اين كتاب بوده ولى ادله ايشان معتبر نيست»[17].
ما در حاشیه سخن ایشان ذکر کردهایم:
«اینکه استاد مدّ ظلّه در اینجا به عدم توافق مضمون روایات جعفریات با سایر روایات و معمول به نبودن غالب آنها اشاره کردهاند به یکی از این دو جهت میباشد:
جهت اول: توافق اغلبی مضمون روایات یک کتاب با دیگر روایات یا عمل طایفه بدانها میتواند اعتبار آن کتاب را اثبات کند و در ما نحن فیه هیچیک از این دو اماره صدق وجود ندارد.
جهت دوم: عدم توافق مضمون روایات یک کتاب با سایر روایات و عدم عمل طائفه به اکثر احادیث کتاب، اماره بر عدم اعتبار به شمار میآید؛ بنابراین اگر ذاتا این کتاب معتبر هم بود، این جهت مانع از اعتبار آن میگردد؛ پس در جعفریات نه تنها اماره بر اعتبار وجود ندارد؛ بلکه اماره بر عدم اعتبار هم در کار میباشد».
توضیح جهت اول: آنکه سند روایات کتاب جعفریات که از طریق موسی بن اسماعیل و پدرش نقل شده قابل اثبات نیست. برای آنکه بتوان از راه دیگر اعتبار کتاب ثابت شود، باید متن روایات این کتاب را ملاحظه نمود. اگر متون روایی این کتاب با مجموع میراث فقهی و حدیثی شیعه مطابق باشد میتواند کاشف از آن باشد که موسی بن اسماعیل و پدرش دست کم در نقل این کتاب ثقه بودهاند. ولی وقتی مشاهده میشود روایات این کتاب با روایات عامه مطابق است، این اماره بر وثاقت کتاب ثابت نخواهد شد. این سخن ناظر به توضیح جهت اول کلام ما بود.
توضیح جهت دوم: جهت دوم بیانگر آن است که مطلبی که بیان شد خود اماره بر عدم اعتبار کتاب است، به طوری که حتی اگر وثاقت راویان این کتاب از راهی دیگر ثابت شود، این مساله میتواند آن وثاقت را محل تامل قرار دهد، و با توثیقات دیگر تعارض کند.
و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.
[5] قبسات، ج۲، ص۱۶۰
[6] قبسات، ج۱، ص۲۱۵
[7] الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج1، ص: 28
[8] الرجال (لابن الغضائري)، ص: 67
[9] قبسات، ج۲، ص۱۶۱.
[10] الرجال (لابن الغضائري)، ص: 112
[11] قبسات، ج۲، ص۱۶۱.
[12] قبسات، ج۲، ص۱۶۴.
[13] فعل «اسند» در این تعبیر را برخی مجهول و برخی معلوم میدانند. بهنظر ما باید به صورت معلوم خوانده شود.
[14] عدد دقیق این تعداد راویان در مقالهای که ما در مورد رابطه رجال شیخ و رجال برقی تالیف کردیم آمده است.
[15] كتاب نكاح (زنجانى)، ج8، ص: 2781
[16] كتاب نكاح (زنجانى)، ج11، ص: 3761
[17] كتاب نكاح (زنجانى)، ج11، ص: 3937