درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040919 شماره جلسه: 60
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
حدیث رفع
در حدیث رفع برخی مباحث سندی و برخی مباحث دلالی باید مطرح شود. در مورد بحث دلالی باید بررسی شود که آیا روایت شریفه ناظر به نفی اعاده و قضا است یا چنین ظهوری ندارد. به جهت این مساله باید یک بحث کلیتر مدّ نظر قرار گیرد که مرفوع در این حدیث چیست. ما به تفصیل این روایت را از جهت سند و دلالت مورد بررسی قرار دادهایم. در این مجال، برخی نکات بر آن مطالب میافزاییم.
سند روایت
سند روایت چنین است:
«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص».
وثاقت احمد بن محمد بن یحیی
بهجز احمد بن محمد بن یحیی عطار سایر رجال سند، توثیق صریح دارند، و بحثی در آنها نیست. تنها همین راوی است که وثاقتش با صراحت بیان نشده است. راههایی برای توثیق این راوی مطرح است که مورد بررسی قرار میدهیم:
از بزرگان و عمد طایفه بودن و بینیاز بودن از توثیق به جهت جلالت شأن و منزلت
بهنظر ما احمد بن محمد بن یحیی عطار از بزرگان و اجلّاء طایفه است، و از اساس بینیاز از توثیق است. وی از مشایخ صدوق و حسین بن عبید الله غضائری و احمد بن عبدالواحد و ابن نوح سیرافی و دیگر بزرگان طایفه است. شیخ طوسی دو راوی با نام احمد بن محمد در طبقه دوم سندش واقع شدهاند:
احمد بن محمد بن حسن بن ولید: شیخ مفید و دیگر مشایخ شیخ طوسی از این راوی نقل روایت کردهاند. این راوی کمی متاخر از احمد بن محمد بن یحیی عطار است.
احمد بن محمد بن یحیی عطار: شیخ مفید از این راوی نقل ندارد ولی دیگر مشایخ شیخ طوسی که مقدم از شیخ مفید هستند -مثل حسین بن عبید الله و احمد بن عبد الواحد و ابن نوح- از وی نقل روایت کردهاند. این راوی یکی از مشایخ اصلی صاحب اختصاص است. یکی از قرائن عدم انتساب اختصاص به شیخ مفید آن است که برخی از مشایخ اصلی صاحب این کتاب از مشایخ شیخ مفید نیستند. یکی از این راویان، احمد بن محمد بن یحیی عطار است.
احمد بن محمد بن یحیی عطار یکی از مشایخ اصلی طایفه است. در طرق و اسناد نامش به تفصیل وارد شده و مسلّم الوثاقة و از عُمُد طایفه است. وثاقت وی صرفا به جهت اکثار اجلا نیست. اکثار یک دایره وسیع دارد، و ممکن است مجرّد اکثار در آن دایره وسیع، دال بر وثاقت نباشد، ولی اکثار در مورد احمد بن محمد بن یحیی عطار یک اکثار ویژه است. صاحب معالم با وجود آنکه دلالت اکثار بر وثاقت را نپذیرفته، در مقدمه منتقی الجمان بیان کرده که امثال احمد بن محمد بن یحیی عطار از بزرگان طایفه هستند و هیچ ایراد و اشکالی در مورد آنها مطرح نشده است. گویا خود احمد بن محمد بن یحیی عطار هم از مواردی است که ایشان مثال زده است.
علامه نیز در خلاصه برخی از مشیخهها که نام احمد بن محمد بن یحیی عطار در آنها وارد شده تصحیح کرده است. علامه این راوی را به جهت آنکه از بزرگان طایفه بوده، تصحیح کرده است. هرچند تصحیح علامه، اعتبار مستقلّ ندارد، ولی تصحیح وی نشاندنده آن است که طایفه به این افراد اعتماد داشتهاند. این افراد از اصول موضوعه علم رجال هستند، و در وثاقت آنها نباید مناقشه کرد.
زمانی استاد ما، حضرت آیتالله سید کاظم حائری در مورد وثاقت حسین بن عبیدالله غضائری اشکال داشت، و در وثاقتش مناقشه میکرد. ما از دیدگاه ایشان بسیار ناراحت شدیم و نوشتهای در این مساله به ایشان تقدیم کردیم. حسین بن عبیدالله غضائری استاد اصلی نجاشی است و نجاشی با تعبیر «شیخنا» از وی یاد میکند، و بیش از تمامی راویان در اسناد و طرق واقع شده است. در حدود یک پنجم از طرق نجاشی، حسین بن عبیدالله واقع شده است.
اگر اثبات وثاقت این افراد نیاز به توثیق صریح دارد، خود نجاشی و شیخ طوسی و امثال ایشان چگونه وثاقتشان ثابت میشود؟ حسین بن عبیدالله هیچ تفاوتی با نجاشی ندارد؛ بلکه بهمراتب بالاتر از نجاشی است. ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در مورد وی بیان کرده است: «کان بمنزلة الشیخ المفید و کانت الشیعة یفتخر بهما همردیف شیخ مفید است و شخصیت بسیار برجستهای است. احمد بن محمد بن یحیی عطار نیز از بزرگان و عُمُد طایفه است، و وثاقت ایشان از ضروریات رجال است، نه نظریات. کسی که نسبت به وثاقت این افراد مناقشه کند، در اولیات و بدیهیات اشکال نموده و اصلا وارد رجال نشده است. بحث در اکثار روایت اجلا نیست؛ بلکه بالاتر است. کسی که محور حدیثی بزرگان بوده تردیدی در وثاقتش نیست. ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان چیزی شبیه این تعبیر را در مورد حسین بن عبید الله غضائری به کار برده است: «کان بمنزلة الشیخ المفید و کانت الشیعة یفتخر بهما و یذعن العمل بهما». ذهنیتی بسیار دور از واقع است که در وثاقت بزرگانی مثل احمد بن محمد بن یحیی عطار و حسین بن عبید الله غضائری خدشه کند و در وثاقت آنها بحث کند. وثاقت این افراد از ضرورات علم رجال است، نه از نظریات. شخصی که در وثاقت این راویان تشکیک کند هنوز وارد علم رجال نشده؛ چرا که این امور از اولیات رجال است.
بررسی راههایی که برای اثبات وثاقت احمد بن محمد بن یحیی مطرح شده
حاصل آنکه هیچ تردیدی در وثاقت احمد بن محمد بن یحیی وجود ندارد. در ادامه بحث، راههایی که برای اثبات وثاقت احمد بن محمد بن یحیی ممکن است مطرح شود را مورد بررسی قرار میدهیم:
اول: مشایخ اجازه بودن
احمد بن محمد بن یحیی از مشایخ اجازه است. این وجه باید به وجه پیش یا برخی وجوه دیگر مثل نقل اجلّاء بازگردد. خود مشایخ اجازه بودن تا زمانی که ثابت نشود آن شیخ از بزرگان طایفه است ارزشی ندارد. از این رو است که ما در کتاب استناد این راه را به عنوان مستقل مطرح نکردیم. نکاتی که در مورد مشایخ اجازه وجود دارد، به نحو قویتر در بحث اکثار روایت ثقه وجود دارد.
دوم: قاعده مشاهیر
تقریب قاعده: مرحوم آیتالله تبریزی قاعده مشاهیر را مطرح نمودهاند. ما در مقالهای که در مورد سدیر صیرفی اخیرا تالیف کردیم در مورد این قاعده به تفصیل سخن گفتیم. همچنین مباحث تاریخی این قاعده را نیز مورد بررسی قرار دادیم که این قاعده پیش از مرحوم تبریزی در کلام چه کسانی وارد شده است. چکیده این قاعده چنین است: شخصی که از بزرگان است و قدحی در مورد او وارد نشده، حسن ظاهر دارد و این حسن ظاهر اماره بر عدالت است. با اثبات حسن ظاهر عدالت ثابت میگردد، و ضبط هم با اصالة الضبط که اصلی عقلائی است اثبات میگردد. در نتیجه عادل ضابط، ثقه است.
تقریب دیگر در مورد این قاعده آن است که نیاز به ضمیمه حسن ظاهر نباشد؛ بدین بیان که ذکر شود هر راوی که مشهور باشد و تضعیفی در مورد وی وارد نشده باشد اطمینان به وثاقتش پیدا میشود. این تقریب قوی نیست؛ بلکه باید حسن ظاهر نیز به استدلال ضمیمه گردد. ما این قاعده را فی الجملة میپذیریم. ما در بحث سدیر صیرفی این قاعده را به عنوان یکی از مویدات ذکر کردیم.
اشکالات قاعده مشاهیر: قاعده مشاهیر در برخی موارد، تامّ نیست، و در برخی موارد با وجود آنکه تام است، اکثار روایت نیز در کنار آن وجود دارد که قاعده قویتر، و ضابطهمندتر و دارای چارچوبهای منطقیتر است. قاعده مشاهیر در مورد احمد بن محمد بن یحیی جاری نیست. توضیح آنکه کتب رجالی ما دارای محدودیتهایی است که از عدم ورود قدح در آنها به آسانی نمیتوان عدم وجود قدح را نتیجه گرفت. در ادامه برخی از منابع رجالی را مورد بررسی قرار میدهیم:
فهرست نجاشی و فهرست شیخ طوسی: دو مورد از از منابع رجالی، کتاب رجال نیست، بلکه کتاب فهرست است: فهرست نجاشی، فهرست شیخ طوسی. فهرست در مورد افرادی است که مصنّف باشند؛ از این رو احمد بن محمد بن یحیی که مصنف نبوده نامش در این دو کتاب ذکر نشده است؛ بنابراین اگر قدحی هم داشته باشد، از آن رو که نامش در این دو کتاب نیامده قدحش معلوم نیست.
رجال شیخ طوسی: کتاب رجال شیخ طوسی نیز هرچند کتاب رجال است، نه فهرست، ولی مثبت ادّعای مزبور نیست. توضیح آنکه شیخ در کتابش برخی ابواب را به اصحاب ائمه اختصاص داده و برخی از ابواب را به کسانی که از ایشان به طور مستقیم نقل روایت نکردهاند. در ابوابی که مربوط به اصحاب راویان است نام احمد بن محمد بن یحیی نیامده؛ چرا که از اصحاب ائمه نبوده و در باب «من لم یرو عن واحد من الأئمّه علیهم السلام» هم که نامش آمده، عدم ذکر قدح در مورد وی، مثبت وثاقتش نیست. توضیح آنکه رجال شیخ یک محدودیت موضوعی دارد، و مشتمل بر ذکر تمام راویان نیست. هرچند نام احمد بن محمد بن یحیی در باب من لم یرو عنهم وارد شده ولی برخی راویان حتی در این باب هم نامشان ذکر نشده است. رجال شیخ مربوط به راویان ائمه است، و کسی که از اصحاب ائمه نبوده نامش در این کتاب نیامده است. تنها نام برخی از راویان -که از اصحاب ائمه نبودهاند- در این کتاب وارد شده که آن هم محدود است. باب «من لم یرو عن واحد منهم» منبعش حدود ۶ کتاب است و کسی که نامش در آن منابع رجالی نبوده اصلا در رجال شیخ نامش وارد نشده تا در مرحله بعد توثیق یا تضعیف وی اثبات گردد، یا مثلا از عدم تضعیفش، اثبات توثیق شود.
نکته دیگر در مورد رجال شیخ آنکه این کتاب در اکثر ابواب در مقام توثیق و تضعیف نیست. بهعنوان مثال، رجال شیخ در باب اصحاب صادق (ع) بر اساس نسخ معتبر، سه هزار راوی ذکر کرده و مجموع مدحهایی که ذکر کرده حدود ۱۰ مورد، و همچنین تمامی قدحها نیز حدود ۱۰ مورد است.
باب «من لم یرو عنهم» نیز از مصادر معدودی اخذ شده که هر کدام از این منابع هدف خاصی دارد. هرچند در برخی از آنها توثیق یا تضعیف راویان نیز بیان شده، ولی الزاما تمامی آنها در این مقام نیستند؛ بنابراین چنان نیست که اگر شخصی مطعون باشد یا قدحی داشته باشد لزوما در رجال شیخ وارد شده باشد. نتیجه آنکه برخی راویان اصلا در رجال شیخ مترجَم نیستند، و برخی دیگر که نامشان ذکر شده مثل احمد بن محمد بن یحیی عطار نیز ممکن است از مصادری اخذ شده باشند که در صدد توثیق یا تضعیف نبودهاند، و یا آنکه شیخ، آن توثیقات و تضعیفات را به کتاب خود منتقل نکرده و در چنین مقامی نبوده است.
نسبت رجال شیخ طوسی و رجال تلعکبری
شیخ، احمد بن محمد بن یحیی را از رجال تلعکبری اخذ کرده است. چارچوب نگاه شیخ نسبت به کتاب رجال تلعکبری آن است که آیا تلعکبری از احمد بن محمد بن یحیی روایتی نقل کرده یا نقل نکرده است، و ناظر به آن نیست که تلعکبری، احمد بن محمد بن یحیی را تضعیف یا توثیق کرده است. اصلا محور اصلی رجال تلعکبری توثیق و تضعیف نیست. البته گاهی توثیقات و تضعیفاتی نقل کرده که شیخ به کتاب رجال منتقل نموده است. البته همان مواردی که شیخ از توثیقات و تضعیفات تلعکبری نقل کرده محل تامل است که از رجال تلعکبری گرفته باشد. عبارت شیخ در مورد احمد بن محمد بن یحیی در کتاب رجال چنین است:
«أحمد بن محمد بن يحيى العطار القمي، روى عنه التلعكبري، و أخبرنا عنه الحسين بن عبيد الله و أبو الحسين بن أبي جيد القمي، و سمع منه سنة ست و خمسين و ثلاثمائة، و له منه إجازة»[1].
اطلاعاتی که شیخ در این بحش ارائه نموده از دو منبع اخذ کرده است. یک منبع، تلعکبری است و منبع دیگر، اجازات حسین بن عبید الله و احمد بن عبدون به شیخ طوسی است. هیچیک از اینها در مقام تضعیف و توثیق نیست؛ بنابراین اگر احمد بن محمد بن یحیی قدحی هم داشته باشد، نقل نشده است؛ بهخصوص آنکه احمد بن محمد بن یحیی اهل قم است و مدتی به بغداد رفته و مشایخ بغداد از وی سماع روایت کردهاند، که یکی از آنها تلعکبری است. این راوی از افرادی نیست که تلعکبری با او رابطه نزدیک داشته باشد. ممکن است این راوی اگر قدحی هم داشته، تلعکبری متوجه آن نشده باشد. البته این مطالبی که بیان میشود به جهت رسوخ برخی از ذهنیتهای دور از واقع در این مباحث در محافل علمی است، و الا وثاقت احمد بن محمد بن یحیی محل بحث نیست.
نسبت رجال شیخ طوسی و فهرست صدوق
شیخ در موضع دیگری از کتاب رجال آورده است:
«أحمد بن هارون الفامي، أحمد بن محمد بن يحيى، روى عنهما أبو جعفر ابن بابويه»[2].
این عبارت از فهرست شیخ صدوق اخذ شده است. یکی از منابع باب «من لم یرو عن واحد منهم» فهرست شیخ صدوق است. فهرست شیخ صدوق مشتمل بر توثیق و تضعیف بوده ولی شیخ این اطلاعات را منتقل نکرده است. هر یک از این جملاتی که بیان میشود بر پایه یک مجموعه مفصلی از استدلالها و شواهد و قرائن است که ذکر آنها از این مجال خارج است. اگر احیانا شیخ صدوق قدحی در مورد این راوی ذکر کرده باشد طبیعی است که شیخ طوسی منتقل نکرده باشد؛ چرا که در برخی موارد مسلّم است که شیخ صدوق قدحهایی نقل کرده و شیخ آن قدحها را در کتاب رجال ذکر نکرده، هرچند در کتاب فهرست نقل نموده است. یکی از منابع مهم فهرست و رجال شیخ طوسی، فهرست شیخ صدوق است. حتی مواردی که ابن ولید در طریق واقع است و نام صدوق در سند نیست، از فهرست صدوق اخذ شده، نه از فهرست ابن ولید. فهرست ابن ولید در دست شیخ طوسی نبوده، بلکه در دست نجاشی بوده است. این مسائل از مباحث مهم رجالی است که در جای خود باید دنبال شود.
نتیجه آنکه اگر قدحی در مورد احمد بن محمد بن یحیی عطار هم وجود داشته در کتب رایج منتقل نشده است. کتب فهرست که مختصّ مصنّفین است، و احمد بن محمد بن یحیی صاحب کتاب نیست، و بر فرض آنکه در فهرست شیخ صدوق یا در مشیخهها قدحی در مورد احمد بن محمد بن یحیی وارد شده باشد، این قدح در کتب رجالی رایج منتقل نمیشود. بنابراین قاعده مشاهیر در محل بحث کارایی ندارد.
تلازم قاعده مشاهیر با برخی دیگر از قواعد رجالی
نکته دیگر در مورد قاعده مشاهیر آنکه ابتدا باید شهرت راوی ثابت شود، و برای اثبات شهرت باید قواعد دیگری را مطرح کرد. اشتهار یا باید با کثرت روایت بزرگان ثابت شود، که در این صورت قاعده اکثار اجلا وجود دارد، و یا با شیخ اجازه بودن باید شهرت ثابت شود، که در این صورت قاعده مشایخ اجازه وجود دارد. بیان شد که نوعا در کنار قاعده مشاهیر یک قاعده دیگری وجود دارد که آن قاعده از قاعده مشاهیر مهمتر است.
ما در مورد سدیر صیرفی هم قاعده مشاهیر را بهعنوان موید ذکر نمودیم؛ چرا که در کنار قاعده مشاهیر یک قاعده بسیار مهم وجود دارد. نکته آنکه اگر عامه در مورد یک راوی گرایشات شیعی را پذیرفته باشند، و با این وجود وی را توثیق کرده باشند، این امر از قرائن قوی برای توثیق یک راوی به شمار میرود؛ چرا که عامه در مورد راویانی که گرایشات شیعی دارند حساسیت بسیار زیادی دارند. به روایت زیر که در کافی وارد شده توجه کنید:
«جَعْفَرٌ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ ذِكْرَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ ع فَإِنَّ النَّاسَ لَيْسَ شَيْءٌ أَبْغَضَ إِلَيْهِمْ مِنْ ذِكْرِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ ع»[3].
عامه حتی حاضر به شنیدن فضايل امیر المومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها نبودهاند. بنابراین شخصی مثل سدیر صیرفی با وجود آنکه فضائل آن دو معصوم را نقل نموده، مذمّتی در رابطه با غیر مذهب در مورد او وارد نشده است. مذمّتی که در مورد سدیر صیرفی مطرح شده مربوط به مذهب است و در مورد امری غیر از مذهب، قدحی ندارد. در آن زمان، حکومتها و علمای حکومتی هم در مورد افرادی که گرایشات شیعی داشتند بسیار حسّاس بودند و سعی میکردند آنها را حتی در غیر مورد مذهب هم مورد طعن قرار دهند. در این فضا وقتی یک راوی با وجود گرایشات شیعی که دارد، قدحی در موردش وارد نشده از قرائن قوی بر وثاقت او است. این قرینه در مورد سدیر در کنار قاعده مشاهیر وجود دارد و این قاعده قرینیتش بسیار قویتر از قاعده مشاهیر است. ما قاعده مشاهیر را معمولا به عنوان موید ذکر میکنیم.
سوم: اعتماد به کتاب سعد بن عبد الله
دو راه حل دیگر برای اثبات صحت روایت وجود دارد:
اول: روایت شریفه از کتاب سعد بن عبدالله اخذ شده و این کتاب از طریق احمد بن محمد بن یحیی به دست شیخ صدوق رسیده و اینکه شیخ صدوق در اثبات کتاب سعد بن عبد الله به احمد بن محمد بن یحیی اعتماد کرده، نشاندهنده آن است که او را ثقه میدانسته است.
دوم: کتاب سعد بن عبدالله کتاب معروفی بوده و ذکر احمد بن محمد بن یحیی در طریق آن، جنبه تشریفاتی داشته که در این صورت نیازی به اثبات وثاقت احمد بن محمد بن یحیی نیست.
این نحوه از استدلالها هم صحیح است ولی نیاز به ذکر یک مقدمه مفصّل دارد. اثبات آنکه این روایت شریفه از کتاب سعد بن عبدالله اخذ شده نیازمند یک مقدمه بسیار مشکل، و مباحث درازدامنی در مورد مسائل مربوط به منبعیابی است. ما در مقاله کمال الدین شواهد مفصلی در این مورد نقل کردهایم. بهنظر میرسد که میتوان اثبات نمود که حدیث رفع از کتاب سعد بن عبدالله نقل شده، و در نتیجه این استدلال هم صحیح است.
چهارم: تعویض سند
شهید صدر در صدد آن بوده که این روایت را با تعویض سند تصحیح کند. به نظر ما این روش صحیح نیست. شواهد عدم تمامیت تعویض سند در جای خود بحث شده است. جلسه بعد در این مورد چکیده آن مباحث را خواهیم گفت. وثاقت احمد بن محمد بن یحیی به قدری واضح است که این مباحث جای طرح ندارد؛ بنابراین سند مشکل ندارد و عمده بحث دلالی است.