دانلود فایل صوتی Feghh 74-14041010 Feghh 74-14041010
دانلود متن خام Feghh 74-14041010 Feghh 74-14041010
دانلود متن تقریر Feghh-w 74-14041010 Feghh-w 74-14041010

فهرست مطالب

جلسه74 – چهارشنبه 140401010 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 74-14041010

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14041010

شماره جلسه: 74

Feghh-w 74-14041010

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

توضیحی درباره جلسه گذشته

در جلسه قبل در مورد دیهی قطع سر میت صحبت می‌کردیم. در جلسه گذشته درصدد این بودیم که بگوییم لازم نیست که مقدار دیه حتماً از طرف میت در وجوه برّ صرف شود، ولی انصاف این است که اثبات این مطلب خیلی مشکل است، به خصوص در مورد حج؛ چون در تمام روایات معتبری که داریم در مورد حج تعبیر شده: «یحج بها عنه». اینکه بخواهیم قید «عنه» را در مورد حج ملغا کنیم خیلی سخت است، در مورد غیر حج هم واقعش این است که وقتی به کلمات فقها که مراجعه میکنیم، بعضی از فقها در کلماتشان این قید «عنه» نیست، ولی معلوم نیست که این‌ها بخواهند فتوای مطلق بدهند، مثلا در بعضی از عبارات فقهاء که کلمه «عنه» در کلماتشان نیست مانند عبارت الوسیلة الی نیل الفضیلة که گوید:و أما دية الميت فمثل دية الجنين مائة دينار في قطع رأسه و في الأعضاء بحساب ذلك و يتصدق بديته[1]. در این عبارت، تصریح نشده است که دیه باید از جانب میت پرداخت شود و عبارت «عنه» ندارد ولی به نظر نمیتوان از این دست عبارات استفاده کرد که نیتِ تفصیلی (پرداخت صدقه از جانب فلان میت)شرط باشد و به نظرم این موارد نوعی ضعف تعبیر باشد.

پس از صدوق، شیخ مفید در مقنعه عبارت «و يتصدق عن الميت بها» [2] را درباره دیهی قطع راس میت، میفرماید و شیخ طوسی در نهایه اینچنین گوید:

و حكم الميّت حكم الجنين، و ديته ديته سواء. فمن فعل بميّت فعلا لو فعله بالحيّ‌ لكان فيه تلف نفسه، كان عليه ديته مائة دينار. و فيما يفعل به من كسر يد أو قطعها أو قلع عين أو جراحة، فعلى حساب ديته كما تكون دية هذه الأعضاء في الحيّ‌، كذلك لا يختلف الحكم فيه. و الفرق بين الجنين و الميّت، أنّ‌ دية الجنين يستحقّها ورثته، و دية الميّت لا يستحقّها أحد من ورثته، بل تكون له خاصّة يتصدق بها عنه. [3]

شاهدی که برای عرض ما که تعابیر فقهاء در عدم یادکردِ قید «عنه»، از باب ضعف تعبیر است این کلام شهید اوّل در غایة المراد است:

ديةُ‌ الجناية على الميِّت، تُصْرَفُ‌ في وجوهِ‌ البرِّ عند أكثر الأصحابِ‌، كابنِ‌ الجُنَيْد والشيخَيْن وأتباعِهما[4]

در این موضع، شهید عبارت «عنه» را نمیآورد و همین مطلب را به اکثر اصحاب مانند ابنجنید و.. نسبت میدهد. مراد از شیخین شیخ طوسی و شیخ مفید است در حالی که این دو در تعابیرشان، همانطور که خواندیم، عبارت «عنه» را آوردهاند. ولی شهید کأن ملتفت این قید نبوده است و در نظر نداشتهاند.

همچنین شهید ثانی گوید:« المرویّ صرفه فی وجوه البرّ و علیه العمل» در این عبارتِ شهید ثانی نیز قید «عنه» آورده نشده است ولی در روایات در موارد متعددی قید«عنه» مخصوصا در حج آورده شده است. با توجه به این توضیحات خیلی مشکل است که از عبارات فقهایی که تعبیر «عنه» را نیاورده است بخواهیم اینچنین استفاده کنیم که آنان بر این باور بودهاند که نیت تفصیلی در پرداخت صدقه، در اینکه از جانب میت باشد، واجب نیست.

توضیحی پیراون عبارت «عنه» در روایات

بدین نکته باید توجه شود که مفاد «عنه» که در روایات آمده است این نیست که پرداخت کننده، قصد تفصیلی داشته باشد. همین مقدار قصد اجمالی داشته باشد که پرداخت مقدار دیه به عنوان صدقه، به سبب آنچیزی است که بر عهدهاش آمده است و سبب تکلیف نیز جنایتی بوده که بر میت مرتکب شده است؛ کافی است. در این صورت نیز خواه یا ناخواه قصد میت شده است و مفاد «عنه» که در روایت آمده است تأمین میشود. اینکه طرف بخواهد تصریح کند که از طرف میت نیست آن خیلی فرض نادری است. و متعارفش این است که جانی دیهای که پرداخته میکند به خاطر جنایتی است که مرتکب شده است و همین مقدار در واقع همان قصد اجمالی است که پرداخت دیه از طرف میت است.

در روایات هم که در بعضی از موارد «عنه» ذکر نگشته است دو وجه میتواند داشته باشد: وجه نخست این است که بگوییم آن مواردی که «عنه» ندارد به موارد که «عنه» دارد عطف شده است و این بدین معنا است که آن موارد نیز «عنه» را نیز در تقدیر دارد و مثالش را مانند کریمه « و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات» دانستیم. وجه دوم این است که دلیل حذف «عنه» این است که آنچه متعارفا در پرداخت دیه صورت میگیرد این است که شخص برای ادای وظیفهی الهی و ارتکاب خطایی که شده است، دیه را پراخت میکند و همانطور که گفتیم همین مقدار نیت اجمالی، در پرداخت دیه کافی است. و مواردی که شخص در پرداخت دیه، نیت مخالف داشته باشد و بگوید که این مقدار دیه را مثلا از جانب اموات خودم پرداخت میکنم، این موارد نادر است.

با توجه به اینکه نیت اجمالی به صورت متعارف وجود دارد نمیتوان با اخذ به اطلاق مقامی بگوییم که اگر نیت لازم بود باید بیان میگشت؛ زیرا به دلیل اینکه متعارفا این نیت اجمالی وجود دارد اشارهای نشده است که باید نیت صورت پذیرد و دلیل عدم تصریح روایت در نیت این است که متعارفا این نیت وجود داشته است.

در نیت، فرقی میان حج و غیر حج نیست و در همه موارد، همان نیت اجمالی که گفته شده کافی است. این نکته را هم خوب است بیان شود که اولین جایی که نیت اجمالی کفایت میکند در حج است. در روایت آمده است که حضرت امیر صلوات الله علیه از یمن آمده بودند و پیغمبر به حضرت امیر فرمودند که شما چطور نیت کردید؟ حضرت پاسخ دادند که من گفتم «احلالا کاحلال النبی»، در نتیجه حج امیرالمؤمنین هم مثل حج پیغمبر حج قران شد، با اینکه اصلاً نمی‌دانستند یک حجی به نام حج قران داریم و پیغمبر چطور نیت کرده است، بنا بر این روایت همان نیت اجمالی منشأ شده است که احکام حج قران بار بشود. حکم مهم حج قران این است که کسی که به حج قران محرم شده باشد نمی‌تواند به عمره تمتع عدول کند، ولی در حج افرادِ غیر قران می‌تواند عدول کند؛ لذا حضرت امیر صلوات الله علیه مثل پیغمبر بر احرام خودشان باقی ماندند و حجشان حج قران بود و تبدیل به حج تمتع نشد.

عبارت «عنه» که در روایات آمده است در واقع بیانگر این مطلب است که دیه از جانب خودش نباشد و به عبارت دیگر نیت بر خلاف نکند. متعارفاً کسی که دیه جنایت میت را می خواهد بدهد نیت خلاف نمیکند، حتی میتوان گفت که اصلا متعارفا نیت نمی‌کند، مضافا اینکه در ارتکازش هست که آن وظیفه‌ای را که به وسیله این جنایت بر عهده‌اش آمده موجب شده است که دیه را پرداخت کند. این امر خودش در واقع یک نوع نیت ارتکازی است و به نظر ما همین مقدار کافی است.

لزوم نیت اجمالی در پرداخت صدقه و عدم کفایتِ پرداختِ بدون نیت

علّامه در مختلف الشیعه گفته است:

أنّها عوض لغير مالك في الحقيقة، فوجب صرفها إلى ما ينفعه، و هو الصدقة.[5]

عبارت شهید نیز در غایة المراد با توضیحاتی افزونتر، اینچنین بیان شده است:

ديةُ‌ الجناية على الميِّت، تُصْرَفُ‌ في وجوهِ‌ البرِّ عند أكثر الأصحابِ‌، كابنِ‌ الجُنَيْد والشيخَيْن وأتباعِهما، وادّعى عليه ابنُ‌ زُهْرَةَ‌ الاجماعَ‌؛ لأنّها عوضٌ‌ لغير مالك في الحقيقة، فوجب صَرْفُها إلى ما ينفعه، وهو البرُّ والصدقةُ‌.[6]

به نظر میرسد مراد از عبارت «فوجب صرفها إلى ما ينفعه، و هو الصدقة» این نباشد که ولو نیتِ اجمالی هم نداشته باشیم همین که مال شخصی را صدقه بدهیم ثوابش به مالکِ آن مال میرسد؛ برای مثال در بحث مجهول المالک در مباحث مربوط به لقطه گفته شده است که اگر صاحب لقطه بعد از مدتی پیدا نشد میتوان آن مال را صدقه داد و اگر بعد از صدقه دادن مالکِ مال پیدا شد و راضی به صدقه بود، ثواب آن برای مالک خواهد شد و اگر راضی نباشد، ثواب آن صدقه برای آن شخص خواهد شد و مال مالک باید به او داده شود. پس همین که مال کسی را صدقه دهیم بدین معنا نیست که ثوابش بدو برسد. من تصور می‌کنم آقایان هم مرادشان «تصرف فی وجوه البر عن المیت» است نه وجوه البر به نحو مطلق. اینکه بگوییم که نفس صرف در وجوه برّ ولو از طرف میت نباشد، کافی است، خیلی مشکل است.

با این عبارت نیز میتوان بیان کرد که میت خود سبب صدقه نیست که ثوابش متوجه وی شود برای مثال اگر من سبب صدقهای شوم و یا اینکه کسی را به حج بفرستم کافی است که ثواب آن متوجه من شود ولی درباره میت اینگونه نیست بلکه شخص دیگری دارد مال میت را صدقه میدهد و این بدین معنا نیست که بگوییم مطلقا ثوابش به میت میرسد. پس در پرداخت دیه حداقل این مقدار نیّت را شخص پرداختکننده باید داشته باشد که این صد دینار را به خاطر جنایت انجام شده صدقه میدهد و ما نیز این مقدار نیت را کافی دانستیم و بیان کردیم که نیت تفصیلی نیاز نیست که صد دینار از جانب فلان میت است. دلیلش این است که عملِ پرداخت صد دینار میتواند اینطور باشد که شخص در نیت داشته باشد که این صد دینار را برای اموات خودم صدقه میدهم؛ اگر اینچنین نیت کند صدقه دادن اینچنینی کافی نیست و اگر پرداخت کننده همچنین ذهنیتی داشته باشد که برگردنش پرداخت صدقه است ولو از جانب خودش؛ در این صورت پرداخت صدقه کافی نخواهد بود.

پرداخت دیه برای تأدیه دیون میت

آنچه در روایات آمده این است که از جانب میت حج به جا آورده شود یا اینکه از جانب میت صدقه داده شود و در امور خیر مصرف گردد. سوالی که مطرح است این است که اگر میت دینی داشته باشد آیا میتوان مقدار دیه را برای تأدیه دیونِ میت پرداخت کرد یا خیر؟ یک بحث، بحث از جوازِ ادای دین میت با این پول است، بحث دیگر درباره وجوب است بین معنا که بگوییم واجب است در جایی که میت دین دارد، صرف دین بکند. در ادامه این دو مرحله بحث را باید دنبال کنیم.

این بحث را برای اولین بار تا جایی که من دیدم مرحوم محقق حلی در کتاب نکت النهایه طرح کرده است(جلد سه صفحه ۴۶۴) سوالی از محقق پرسیده شده است که اگر کسی دینی داشته باشد آیا ادای دین از محل دیه صحیح است یا نه؟حالا اینکه ناظر به کدام یک از آن دو مرحله است که طرح کردم، باید عبارت محقق را بررسی کنیم و ببینیم که درباره کدام یک صحبت میکند.

مناسب است این نکته را بگویم که یکی از کتاب‌های مهم فقهی ما، «نکت النهایه»ی محقق حلی است. این کتاب به دلیل اینکه خیلی در دسترس نبوده است بسیاری از حرف‌هایش به کتاب‌های جوامع مهم فقهی ما مثل جواهر و امثال این‌ها منتقل نشده است مگر در بعضی از موارد که حرف‌های نکت النهایه به کتاب‌های معروف دیگر منتقل شده باشد و از آن طریق آن حرف‌ها به جوامع فقهی ما منتقل شده باشد. برای مثال در بحث «المعتدة الرجعیة زوجة او بمنزلة الزوجیة»، یکی از بهترین کسانی که بحث کرده است، محقق حلی در نکت النهایة است. حرف‌هایی که در نکت النهایه مطرح شده است حتی در فرمایشات آقای خویی و دیگران که این بحث‌ها را کردند منتقل نشده است. خلاصه، این نکت النهایه خیلی کتاب مهمی است و واقعاً قوت فقهی مرحوم محقق بیش از دیگر کتبش، در این نکت النهایه بروز پیدا کرده است.

مرحوم محقق در نکت النهایه متمایل به این می‌شود که دیه را میتوان صرفِ در تأدیه دیونِ متوفی کرد، لااقل جواز صرف در دین میت را قائل شده است. نکته‌ای که ایشان تذکر می‌دهد این است که وقتی روایت می‌گوید «هی له»، اعتبار مالکیت برای میت شده است و همین مطلب نشاندهنده این است که میتوان دیون متوفی را از محل دیه پرداخت کرد، حتی ایشان می‌گوید پرداخت دیون اولویت هم دارد، حالا اولویت وجوبی یا استحبابی آن مسالهی دیگری است که بررسی خواهد شد. به طور طبیعی وقتی شیئی ملک میت است و میت قرضی دارد دلش می‌خواهد مشغول الذمه نباشد. شبیه این استدلال در کلمات شهید ثانی هم آمده که آن هم اصلش از همان کلام محقق حلی در نکت النهایه گرفته شده است

آنچه به نظر میرسد این است که اگر صرفاً تعبیر «هی له» در روایات بود ، ممکن بود ما فرمایش مرحوم محقق حلی را بپذیریم، ولی ما دو دسته روایات داریم؛ یک دسته از روایات، دیه را مملوک خود میت قرار داده و دسته دیگری از روایات، مالکش را خدا قرار داده است؛ بنابراین در محلی باید مصرف بشود که هم مصحح مالکیت خدا باشد و هم مصحح مالکیت میت؛ بنابراین اگر ما بگوییم آن چیزی که ملک خدا هست در اختیار امام مسلمین قرار می‌گیرد و امام مسلمین یکی از کارهایش این است که از بیت المال، اشخاصی که دینی به جا گذاشتن، دینشان را ادا کند، در این صورت یکی از مصارف بیت المال ادای دین میت است و با پرداخت دین میت، هم مراعات ملکیت خداوند شده است و هم مراعات ملکیت میت شده است. توجه شود که خصوصیتی هم ندارد که حتما دیون میت از آن محل اداء گردد بلکه می‌تواند در این راه صرف بشود و می‌تواند در چیزهای دیگری هم صرف گردد؛ پس واجب نیست که مقدار دیه لزوما در تأدیه دیونِ متوفی صرف گردد.

اصل جواز این مطلب که میتوان مقدارِ دیه را برای تأدیه دیونِ میت صرف کرد درست است و به نظر ما در این جهت اشکالی ندارد. چون یکی از مصارف بیت المالی که ملک خداست ادای دیون اشخاصی است که دین به جا گذاشتهاند؛ البته باید به ادله مراجعه کرد و دید که آیا امکان این هست که دین همه کسانی که بدهی به جا گذاشتهاند را از بیت المال پرداخت کرد؟ آیا پرداخت دیون از بیت المال برای کسانی که به خاطر افراط و تفریط دین خود را اداء نکردهاند امکان دارد؟ آیا پرداخت دیون از بیت المال فقط مخصوص کسانی است که به جهت پول نداشتن و عدم تقصیر در عدم ادای دین، بدهکار ماندهاند؟ جزئیات این بحث و شرائط و حدود و ثغور آن وابسته به آن بحث و ادله مربوط به آن است و باید نگریست که پرداخت دیونِ اشخاص از بیت المال، در چه صورتی جائز است؟

پس در جواب این سوال که آیا میتوان مقدار دیه را برای تأدیهی دیونِ میت استفاده کرد باید اینچنین پاسخ داد: بنا بر روایات، مالک دیه، میت و خداوند دانسته شده است و در پرداخت مقدارِ دیه باید لحاظ هر دو جانب بشود؛ پس در مصرف دیه باید هم جنبه ملکیت متوفی لحاظ گردد و هم جنبه ملکیت خداوند لحاظ گردد.

روایت چهارشنبهای

در ذیل اعمال أمداود در اقبال مطلبی آورده شده است که خوب است آن را بیان کنیم:

از امام علیه السلام درباره اعمال امداود سوال میکنند که آیا میتوان اعمال امداود را در غیر از ماه رجب خواند. امام علیه السلام می‌فرمایند که در روز عرفه هم این عمل مستحب است و می‌شود خواند که ظاهرش این است که نه فقط برای کسانی که در عرفات هستند بلکه همگان میتوانند بخوانند از اینرو یکی از اعمال روز عرفه دعای أمداود است. بعد در ادامه میفرمایند که در هر ماه در ایام البیض میتوان خواند. مستحضرید که ایام البیض، اختصاص به رجب ندارد و به طور کلی سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه را ایام البیض گویند که به اعتبار شبهای مهتابی آن است که ماه درخشندگی دارد. ایام البیض به معنای ایام اللیالی البیض است، این استعمال مجازی است و نسبتِ بیض به ایام به اعتبار شب است. بنابراین این اعمال ام داوود را در غیر ماه رجب (لااقل به صورت رجاءا) هم می‌شود خواند

این ام داود و داود هر دویشان جزء اجداد سید بن طاووس هم هستند، سید بن طاووس از نواده‌های داود است، داود پسر حسن مثنی است و این ام داود که مادرش باشد جزو اجدادش است، ایشان درباره أمّداود «جدتنا الصالحه» تعبیر می‌کند و در مورد داود هم «جدنا داود» تعبیر می‌کند. ان شاء الله خداوند همه ما را از گرفتاری‌ها نجات بدهد همچنان که داود را به برکت دعایی که امام صادق علیه السلام به مادرش یاد دادند از گرفتاری‌ها نجات داد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

1  ابن‌حمزه محمد بن علی. الوسیلة إلی نیل الفضیلة. مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره)، 1408، ص 457.
2  مفید محمد بن محمد. المقنعة. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1410، ص 760.
3  طوسی محمد بن حسن. النهایة في مجرد الفقه و الفتاوی. دار الکتاب العربي، 1400، ص 779.
4  شهید اول محمد بن مکی. موسوعة الشهید الأول. ج 4، مکتب الاعلام الاسلامي في الحوزة العلمية. قم المقدسة. معاونیة الابحاث. مرکز العلوم و الثقافة الاسلامية، 1430، ص 381.
5  علامه حلی حسن بن یوسف. مختلف الشیعة في أحکام الشریعة. ج 9، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1413، ص 429.
6  شهید اول محمد بن مکی. موسوعة الشهید الأول. ج 4، مکتب الاعلام الاسلامي في الحوزة العلمية. قم المقدسة. معاونیة الابحاث. مرکز العلوم و الثقافة الاسلامية، 1430، ص 381.