درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14041002 شماره جلسه: 69
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
حدیث لا تعاد
«حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ الطَّهُورِ وَ الْوَقْتِ وَ الْقِبْلَةِ وَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ ثُمَّ قَالَ ع الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ وَ التَّشَهُّدُ سُنَّةٌ وَ التَّكْبِيرُ سُنَّةٌ وَ لَا تَنْقُضُ السُّنَّةُ الْفَرِيضَةَ»[1].
مدلول مطابقی حدیث «لا تعاد» اجزا است. اگر کسی از مرجعی تقلید کند که سوره را واجب نمیداند، بعد از تغییر به مرجعی که سوره را واجب میداند، عمل گذشته وی بر اساس این حدیث مجزی است. اصل اِجزاء، مدلول مطابقی دلیل است، ولی این دلیل نیازمند برخی مباحث است که باید مورد دقت قرار گیرد.
شمول حدیث «لا تعاد» نسبت به فرض جهل به حکم
حدیث «لا تعاد» شامل شخص ناسی و جاهل به موضوع میشود؛ مثل کسی که به اشتباه تصور میکرده که لباسش طاهر بوده یا آنکه نجاسب لباس را فراموش نموده، و بعد از عمل مشاهده میکند که نجس است. اما شمول این دلیل نسبت به جهل به حکم محل بحث است. به مشهور نسبت داده شده که حدیث «لا تعاد» شامل فرض جهل به حکم نیست. برخی وجوه بر این مطلب ذکر شده است.
مرحوم حاج شیخ اعلی الله مقامه بیان کردهاند که اگر دلیل «لا تعاد» بخواهد شامل جاهل[2] شود باید به جهت یکی از این دو صورت باشد:
صورت اول: از این باب که ادله جزئیت و شرطیت، اختصاص به عالم داشته باشد، و در مورد جاهل جزئیت ثابت نباشد، که لازمه این سخن، اختصاص احکام به عالمین است که محال است.
صورت دوم: ادله اختصاص به عالمین نداشته باشد، ولی شمول حدیث نسبت به جاهل، از باب مسقطیّت غیر واجب از واجب باشد. در ابتدای بحث اِجزا بیان شد که ممکن است یک عملی واجب نباشد ولی مسقط واجب دیگری باشد. این وجه، خلاف تعبیر «لا تنقض السنّة الفریضة» است؛ چرا که ظاهر این دلیل آن است که آنچه انجام شده، مصداق مامور به است. نتیجه آنکه حدیث «لا تعاد» شامل جاهل نیست[3].
اشکال به وجه اول: قبلا بیان شد که به نظر ما، اختصاص احکام به عالمین اشکال ندارد، و مستلزم دور نیست. آقای شهیدی در پاسخ به سخن حاج شیخ چند اشکال بیان کرده است:
اول: پاسخ نقضی. به صحیحه زراره توجه کنید:
«رَوَى حَرِيزٌ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي رَجُلٍ جَهَرَ فِيمَا لَا يَنْبَغِي الْإِجْهَارُ فِيهِ أَوْ أَخْفَى فِيمَا لَا يَنْبَغِي الْإِخْفَاءُ فِيهِ فَقَالَ أَيَّ ذَلِكَ فَعَلَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ نَقَضَ صَلَاتَهُ وَ عَلَيْهِ الْإِعَادَةُ وَ إِنْ فَعَلَ ذَلِكَ نَاسِياً أَوْ سَاهِياً أَوْ لَا يَدْرِي فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ وَ قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ»[4].
آنچه در این روایت وارد شده شامل جاهل به حکم نیز میشود و اصحاب هم بدان فتوا دادهاند که مربوط به جهر در موضع اخفات و به عکس است. پس سخن حاج شیخ به طور کلی صحیح نیست.
دوم: پاسخ حلّی: امر دائر بین دو صورتی که ایشان بیان کردند نیست؛ بلکه گونههای دیگری نیز وجود دارد. آقای شهیدی در ادامه بحث، چهار صورت بیان کرده که ما در صدد ذکر آنها نیستیم؛ بلکه تنها به ذکر یک نکته اکتفا مینماییم: اینکه بتوان یک وجه پیچیدهای برای تصحیح روایت بیان نمود، چنین وجهی ظهورساز نیست. اگر حلّ یک حدیث متوقف بر یک وجه غریب و دور از ذهن باشد، همین امر خودش اطلاق دلیل را مضیق میکند.
دلالت روایت زراره بر عدم شمول حدیث «لا تعاد» نسبت به جاهل
برخی دیگر برای اثبات عدم شمول حدیث «لا تعاد» نسبت به جاهل، وجوهی بیان کردهاند. یک وجه بدین تقریب است که حدیث «لا تعاد» بر فرض آنکه اطلاقش شامل جاهل شود باید مقید به صحیحه زراره شود:
«رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ وَ الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ فَمَنْ تَرَكَ الْقِرَاءَةَ مُتَعَمِّداً أَعَادَ الصَّلَاةَ وَ مَنْ نَسِيَ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ»[5].
اطلاق تعمّد شامل صورت جهل هم میشود؛ همانطور که در برخی روایات بر جاهل، اطلاق متعمّد شده است. به روایت زیر توجه کنید:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْمٍ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ- فَغَشِيَهُمْ سَحَابٌ أَسْوَدُ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَرَأَوْا أَنَّهُ اللَّيْلُ فَأَفْطَرَ بَعْضُهُمْ ثُمَّ إِنَّ السَّحَابَ انْجَلَى فَإِذَا الشَّمْسُ فَقَالَ عَلَى الَّذِي أَفْطَرَ صِيَامُ ذَلِكَ الْيَوْمِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ» فَمَنْ أَكَلَ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ اللَّيْلُ فَعَلَيْهِ قَضَاؤُهُ لِأَنَّهُ أَكَلَ مُتَعَمِّداً»[6].
در این روایت، تعبیر اکل متعمّد در مورد شخصی به کار رفته که علم به دخول شب داشته، و نسبت به دخول شب، جاهل بوده است. البته جهل در این روایت، جهل به موضوع است، ولی محل بحث در جاهل به حکم است، ولی غرض آن است که اطلاق متعمد شامل جاهل هم میشود. بهخصوص آنکه در روایت زراره، جهل در مقابل نسیان قرار گرفته است. یعنی هر کس که ناسی نباشد باید اعاده کند و این اعم از جاهل و عالم به حکم است.
ذکر یک اشکال: عدم نظارت روایت زراره به فرض جهل به حکم
برخی بیان کردهاند در صحیحه زراره جهل به حکم وجود نداشته، و معمولا مردم عالم به این حکم بودهاند.
پاسخ اول: جهل به حکم هم اتفاق میافتاده و چنین نبوده که رخ ندهد، آقای شهیدی مثالهای مختلفی بیان کردهاند مثل ترک سوره بعد از حمد از روی جهل، و مثل ترک سوره حمد در فرض اقتدا به امام جماعت عامّی (بنابر آنچه مستفاد از روایات است که قرائت حمد خلف ایشان واجب است و لو اخفاتا) یا اقتدا به امام جماعت غیرعادل به تصور آنکه اقتدا به وی جایز است، و مثل آنکه در غیر از رکعت اول به امام جماعت ملحق شود که در این صورت در رکعت سوم یا چهارم امام، باید حمد را خودش بخواند.
پاسخ دوم: مجرّد آنکه جهل به حکم نادر است باعث نمیشود که روایت شریفه ناظر به جهل نباشد. به تعبیر ما، اختصاص روایت به فرد نادر اشکال دارد ولی شمول روایت نسبت به فرد نادر بدون اشکال است.
ما این پاسخ دوم را چندان متعرض نمیشویم. ممکن است بیان شود که این پاسخ دوم به نوعی ذوقی است. یعنی ممکن است بیان شود همین ندرت باعث انصراف حکم به فرد متعارف میشود. یعنی این پاسخ چندان قابل بحث نیست[7]. البته از جهت فنی در این مساله حق با آقای شهیدی است؛ چرا که شمول نسبت به فرد نادر اشکال ندارد. البته گاهی ندرت بسیار زیاد است به طوری که حتی بعد از التفات هم توجه به فردیت آن فرد به آسانی ایجاد نمیشود و با وجود التفات و توجه هم در شمول نسبت به آن فرد همچنان تردید وجود دارد. این در موارد بسیار نادر است ولی جهل به حکم به این حد از ندرت نیست.
سخن آیتالله والد: اختصاص روایت زراره به جاهل
حضرت آیتالله والد به عکس سخن پیشگفته بیان کردهاند که روایت زراره اختصاص به جاهل دارد. ایشان متذکّر شدهاند که مراد از متعمّد در این روایت، شخص جاهل به جزئیت است. کسی که علم دارد سوره جزء نماز است و نماز بدون سوره باطل است، چگونه نماز بدون سوره که کاری لغو است از وی سر میزند، و چگونه قصد به چنین نمازی از وی متمشی میشود؟ بله، اگر مکلف تصور کند که سوره، جزء نماز نیست بلکه واجبی در نماز است، ممکن است عصیانا نماز بدون سوره بخواند و آن واجبِ در نماز را ترک کند، ولی عالم به جزئیت چنین نیست. پس ترک عمدی قرائت، مربوط به شخص جاهل به جزئیت و شرطیت است.
جناب آیتالله والد بیان میکردند در روایاتی که اجزاء و شرایط نماز ذکر شده، باید توجه شود که کدامیک از این روایات به این لسان است که مثلا «من ترک التشهّد أعاد الصلاة». یعنی اگر ادله دال بر شرطیت و جزئیت -در مورد اجزاء غیررکنی- به لسان لزوم اعاده باشد، این امر نشان میدهد که مستثنی منه در حدیث «لا تعاد» شامل جاهل به حکم نمیشود، و جاهل به حکم باید نماز را اعاده کند. ایشان به ما بیان میکردند که در این مورد فحص کرده و لسان ادله دال بر جزئیت و شرطیت در اجزاء مستثنی منه (یعنی اجزاء غیررکنی) را مورد بررسی قرار دهیم.
ملاحظه استاد بر سخن آیتالله والد: ما یک تقریب دیگر در مورد مطلب آیتالله والد بیان مینماییم. به روایت زراره توجه کنید:
«رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ وَ الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ فَمَنْ تَرَكَ الْقِرَاءَةَ مُتَعَمِّداً أَعَادَ الصَّلَاةَ وَ مَنْ نَسِيَ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ»[8].
این روایت در مقام بیان تفاوت سنّت و فریضه است. در این مقام، عدم اعاده قرائت، به نسیان منتسب شده است. این امر نشان میدهد که قرائت خصوصیت ندارد، و نسیان، خصوصیت دارد. تفاوت سنّت و فریضه در تعمّد نیست؛ بلکه در نسیان است. در این روایت بیان شده که ترک عمدی قرائت شبیه ترک عمدی رکوع و سجود است که اعاده در مورد آن واجب است، ولی ترک نسیانی آن دو تفاوت دارد. اگر عدم اعاده علاوه بر نسیان، عامل دیگری داشته باشد، وجهی برای ذکر خصوص نسیان نبود، و عوامل دیگر هم ذکر میشد. این روایت نشان میدهد که عدم لزوم اعاده اختصاص به فرض نسیان دارد. البته ممکن است بیان شود که جاهل به موضوع هم عرفا از حیث غفلت، تفاوتی با ناسی ندارد، ولی شامل جاهل به حکم نیست. حاصل آنکه منهای سخن آیتالله والد -که ممکن است ادله دال بر اجزاء و شرایط شاهد بر عدم شمول حدیث «لا تعاد» نسبت به جاهل به حکم باشد- خصوص روایت زراره به تنهایی ممکن است شاهد بر این امر باشد.