درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050205 شماره جلسه: 101
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کلام شیخ انصاری در واجب مشروط؛ رجوع قید به ماده
بحث در حقیقت واجب مشروط بود. بحث در آن بود که آیا وجوب بعد از تحقق شرط فعلیت مییابد یا آنکه وجوب، فعلی است و این واجب است که مقیّد به ظرف خاصی است. مرحوم شیخ انصاری قائل است که وجوب از اول وجود دارد و واجب، مقیّد است. این شبیه به مبنای صاحب فصول در واجب معلّق است. شیخ انصاری این نظریه را در جمیع واجبات مشروط بیان کرده است. مرحوم شیخ دو مطلب در اثبات ادعای خود ذکر نموده یکی ثبوتی و دیگری اثباتی است. سخن ایشان در مقام اثبات، عام نیست و شامل تمامی موارد نیست. بعدا به این مطلب اشاره خواهیم کرد. محل بحث فعلا مطلب ثبوتی ایشان است. چکیده آنچه در جلسات پیش بیان شد بدین شرح است:
عمده مطلبی که در کلام شیخ وجود دارد دو نکته است:
نکته اول: وجدانا مولا وقتی به شیئی که در آینده در یک ظرف خاص محقق میشود توجه پیدا میکند قهرا همان لحظه ارادهاش به آن شیء تعلق میگیرد. تعلق اراده با تصور و تصدیق به شیئی که در آینده محقق میشود همراه است؛ مثلا وقتی شخصی میخواهد به سفر برود و تشنگی در راه را تصور میکند، همان لحظه با خود آب برمیدارد. چنین شخصی به آبخوردن در بین راه در همان لحظه اول علاقه و شوق دارد و معنای اراده هم همین است.
نکته دوم: اگر اراده در لحظه اول محقق نشده بود، مولا در مقام تصدی تحقق آن برنمیآمد. ایجاب آبخوردن در آینده نشان میدهد که اراده از ابتدا به آن تعلق گرفته است؛ چرا که جعل، جنبه طریقی دارد، و خودش موضوعیت ندارد، و شوق نفسی به آن تعلق نمیگیرد. جعل، جنبه طریقیت و غیریت برای رسیدن به آب که محبوب است دارد. نفس جعل کاشف از آن است که اراده مولی پیش از جعل، به تحقق آن محبوب تعلق گرفته است.
شهید صدر پاسخهایی به شیخ انصاری داده که ناتمام است. اگر حقیقت حکم، اراده و شوق باشد وجدانا سخن شیخ انصاری صحیح است. شوق از تصور شیء در آینده منفکّ نیست. محبت متوقف بر آن نیست که آن ظرف خاص محقق شود؛ بلکه متوقف بر التفات به آن شیء است. نکتهای که باید مورد توجه باشد اینکه ممکن است مولی در خود ظرف خاص اصلا التفات نداشته باشد. مثلا انسان نسبت به شفاعت اهل بیت علیهم السلام در روز قیامت شوق و محبت دارد ولی در روز قیامت نمیتواند کاری انجام دهد. در هر صورت وجدانا سخن شیخ انصاری صحیح است.
اشکال شهید صدر به کلام شیخ انصاری
شهید صدر بیان کرده که کلام شیخ انصاری نه مطابق وجدان است و نه برهانی اقتضای این مطلب را دارد؛ بلکه برهان بر خلاف آن وجود دارد: اگر انسان نسبت به امر مقیّدی شوق داشته باشد باید به قید آن هم شوق داشته باشد. عبارت ایشان چنین است:
«ان فعلية الإرادة نحو المقيد تقتضي فعلية الشوق و الإرادة نحو قيده لا محالة، و ما ذكر من ان القيد مما يحصل من نفسه و اتفاقا لا من ناحية إلزام المولى و إرادته انما يصحح عدم إلزام المولى لعبده لا عدم شوقه و إرادته لذلك القيد»[1].
نقد کلام شهید صدر توسط استاد
سخن قبلی استاد: ما سابقا در پاسخ به سخن شهید صدر بیان کردیم: اینکه حقیقت حکم، حب به وجود شیء باشد، با اینکه حقیقت حکم، حبّ به ایجاد شیء باشد متفاوت است. اگر قید، مفروض الوجود باشد، حبّ به ایجاد شیء در ظرفی که آن شیء موجود است، معقول نیست؛ چون ایجادِ موجود محال است. وقتی مولی امر کرده که وقتی تشنگی وجود دارد، نوشیدن آب محبوب است، (یعنی وقتی ایجاد آبنوشیدن در ظرف تشنگی، محبوب است) در این ظرف، ایجاد آبنوشیدن -هرچند قید آن که تشنگی است محبوب نباشد، بلکه مبغوض باشد- محبوب مولی است. یا مثلا توبه در ظرفی که گناه محقق شود محبوب است. بین اینکه شیء مفروض الوجود، جزء باشد یا شرط باشد تفاوتی نیست. نسبت به اجزاء یک مرکّب، هر جزئی که موجود باشد نسبت به آن جزء حبّ به ایجاد تعلق نمیگیرد. شرط نیز چنین است. شرط و قیدی که موجود فرض میشود، نسبت به ایجاد آن، حبّی وجود ندارد.
سخن جدید استاد: آنچه بیان شد مطلبی بود که ما سابقا بیان میکردیم، ولی به نظر میرسد هرچند تفاوت حبّ به ایجاد و حبّ به وجود مطلب صحیحی است ولی لازم نیست مطرح شود. بین شرط و جزء تفاوت وجود دارد. وقتی انسان به مرکّبی -مثلا مجسّمه انسان- علاقهمند باشد، اگر بعضی از اجزاء این مجسمه محقق شده باشد، انسان نسبت به اجزاء محققشده نیز علاقه دارد. علاقه بدین معنی است که خروج این اجزاء از عدم به وجود، مورد علاقه انسان است. اجزاء یک مرکّبی که محبوب است، حبّ به آن اجزاء حتی بعد از تحقق نیز وجود دارد. یعنی انسان از اینکه این اجزاء موجود شده خوشنود است؛ ولی قیود مفروض الوجود که بیان شد تفاوت دارد.
در بحث قیود مفروض الوجود بیان میشود که مولی در جایی که قید موجود شده، به تحقق مقیّد علاقهمند است. بعد از تحقق مقیّد لزوما علاقه به قید آن وجود ندارد؛ چرا که ممکن است آن قید، غیر محبوب بلکه مبغوض باشد. شخصی که توبه کرده حتی بعد از توبه نیز از توبه خود خوشحال است و میگوید چه خوب شد که توبه کردم، ولی از گناهی که انجام داده خوشحال نیست بلکه از توبه خود در ظرف گناه سرور دارد، و یا مثل شوق به آب خوردن در ظرف تشنگی.
به نظر میرسد تعابیری که در کلام مرحوم شیخ وارد شده مثل «وجود اتفاقی قید» و «وجودی که از غیر ناحیه الزام بیاید» و امثال این تعابیر همگی باید به مفروضالوجود بودن شرط برگردد. وقتی شرط، مفروض الوجود باشد، حبّ به مشروط به همراهش حبّ به شرط نمیآید؛ بلکه ممکن است شرط، محبوب و یا غیر محبوب و یا مبغوض باشد.
آقای شهیدی نیز تعبیری بیان کرده که باید به آنچه ذکر شد باز گردد. ایشان متذکّر شده که وقتی یک شیء، قید واجب است با جایی که مفاد قضیه شرطیه است تفاوت دارد. اگر مفاد قضیه شرطیه باشد، اراده نسبت به قضیه شرطیه، اراده نسبت به شرط را به دنبال نمیآورد، ولی اراده نسبت به مقیّد، اراده نسبت به قید را به همراه دارد. این تفاوت از آنجا است که در قضیه شرطیه، شرط خودش مفروض الوجود است. اراده (یا حبّ یا شوق) به جزاء در ظرف مفروض الوجود بودن شرط تعلق میگیرد. نتیجه آنکه بین شرط و جزء تفاوت وجود دارد. جزء، بعد از وجود هم محبوب است، ولی شرط و قید چنین نیست. اینکه شهید صدر بیان نموده شوق به مقیّد لامحاله شوق به قید را به دنبال میآورد صحیح نیست. شوق یا حبّ به مقیّد در صورتی که قید، مفروض الوجود باشد، شوق به قید نیست. بنابراین برهان شهید صدر در رد کلام شیخ ناتمام است. وجدانا اگر حقیقت تکلیف، حبّ و شوق باشد سخن شیخ انصاری کاملا صحیح است.
نقد کلام شیخ انصاری توسط استاد و بیان نظریه استاد در واجب مشروط
به نظر ما، حقیقت تکلیف شوق و حبّ نیست؛ بلکه آنچه موضوع حکم عقل به لزوم امتثال است، لازمبودن فعل است. این لازمبودن فعل ممکن است بعد از تحقق شرط محقق شود. مهم آن است که مولی این لازمبودن را در چه ظرفی لحاظ و اعتبار کرده باشد. ما به تفصیل در مورد حقیقت اعتبار بحث کردهایم. ایجاب، یک عنوان انتزاعی است که منشأ انتزاع وجوب است، و این وجوب ممکن است در آینده باشد. این شبیه به تصور است. قبلا بیان شد که تصور به معنای حضور صورت شیء در ذهن است. اینکه برخی بیان کردهاند که متصوّر بالذات و معلوم بالذات صورت ذهنیه است مطلب صحیحی نیست. مساله بستگی به آن دارد که علم را چطور معنی کنیم. اگر علم به معنای حضور صورت شیء در ذهن باشد، معلوم بالذات وجود خارجی است. این وجود خارجی است که صورتش در ذهن حاضر شده است. مثلا اگر بهشت که در آینده محقق میشود الآن تصور شود، متصوّر: بهشت در زمان آینده است، هرچند تصور در زمان حال رخ داده است. اعتبارات از همین سنخ هستند. لازمبودن یک فعل در آینده که لزوم آن هم در آینده باشد ممکن است از همین الآن تصور شود.
روشنتر از بحث لزوم، مثال ملکیّت است. بعد از بیع، مشتری مالک مثمن و بایع مالک ثمن میشود. مالکبودن مشتری نسبت به مثمن و مالکبودن بایع نسبت به ثمن که توسط عقلا معتبر شده، این مالکبودن بعد از بیع معتبر شده است. یعنی اعتبار مربوط به زمان حال، ولی معتبر در زمان آینده است. ممکن است اصلا زمانی که اعتبار رخ میدهد اصلا یک طرف موجود نیست؛ همانطور که در وصیت چنین است. موصی وصیت میکند که بعد از مرگ، یک شیء به ملکیت موصی له درآید. در زمان تحقق، اصلا موصی موجود نیست. این امر نشان میدهد که اعتبار به یک شیء در آینده تعلق گرفته است. مالکیت موصی له در آینده یک امر انتزاعی است که منشأ انتزاعش در زمان حال وجود دارد. لازم نیست بین عنوان انتزاعی و منشأ انتزاعش از جهت زمانی وحدت باشد. اموری مثل عنوان انتزاعی، حب و تصور از اموری هستند که بین خودشان و متعلقشان میتواند از جهت زمانی فاصله باشد. ممکن است حب و تصور و ایجاب در زمان حال و محبوب و متصوّر و وجوب در زمان آینده باشد. آنچه حکم عقل به لزوم امتثال است اگر وجوب باشد، قهرا وجوبی که در آینده محقق میشود موضوع حکم عقل به لزوم امتثال است.
گاهی مصلحت در متعلق و گاهی مصلحت در حکم است. مصلحت در حکم یعنی لازمبودن شیء. این لازمبودن ممکن است در زمان کنونی محبوب نباشد، بلکه در آینده محبوب باشد. این باعث میشود که مولی واجببودن در آینده را اعتبار نماید. منشأ انتزاع در زمان حال است ولی عنوان انتزاعی که موضوع حکم عقل به لزوم امتثال است -یعنی لازمبودن- در آینده محقق میشود.
ممکن است لازمبودن در زمان حال با مفسدهای همراه باشد از این رو شارع مقدس آن را در آینده لازم میکند. بنابراین تعابیری مثل «إذا زالت الشمس وجب الطهور و الصلاة» باید بر ظاهش حمل شود که وضو بعد از زوال فعلیت مییابد. البته تاثیر وجوب در آینده در بحث مقدمات مفوّته مورد بررسی قرار میگیرد.
حاصل سخن ما این است: اگر متعلق اراده حب و شوق و امثال آن باشد این امور از ابتدا فعلی است و چنین نیست که با تحقق شرط فعلیت یابد، ولی از آنجا که حقیقت حکم به نظر ما این امور نیست؛ بلکه یک عنوان انتزاعی است (این عنوان انتزاعی در احکام تکلیفی، اموری چون واجببودن، حرامبودن، مستحببودن و… است و در احکام وضعی اموری مثل مالکبودن و ولیبودن و… است) ممکن است فعلیت پس از تحقق شرط بیاید؛ مثلا ولایت شوهر نسبت به زن مربوط به بعد از ازدواج و ولایتش نسبت به فرزند مربوط به بعد از تولد فرزند است. نتیجه آنکه ما در بحث واجب مشروط به تفسیر مشهور قائل هستیم که وجوب بعد از تحقق شرط فعلیت پیدا مینماید. از منظر عقلایی نیز امر چنین است. بر اساس «من حاز ملک» ملکیت بعد از حیازت محقق میشود. یا مثلا «من اشتری شیئا ملکه» مربوط به بعد از تحقق بیع است. جواز تصرف که متوقف بر مالکیت است بعد از تحقق عقد بیع جایز میشود.
شهید صدر بعد از آنکه نظریات مختلف در واجب مشروط را بیان نموده نظریه و تحقیق خود را ابراز کرده است. ما سخن ایشان را در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهیم داد. آقای شیهیدی کلام ایشان را به تفصیل مورد تعرّض قرار داده است.